بسم الله الرحمن الرحيم
مناظره آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام حجتى كرمانى
قسمت اول _ 1378/6/19
مجرى: سلام عرض مى كنم خدمت همه بينندگان سيماى جمهورى اسلامى ايران در نقاط مختلف ميهن عزيز اسلامى، و هم چنين عرض سلام دارم خدمت عزيزانى كه در خارج از ميهن اسلامى شاهد اين برنامه هستند. همان گونه كه استحضار داريد، جناب آيت الله مصباح يزدى در ادامه مباحث چندين ساله در خصوص فلسفه سياسى اسلام اخيراً به بحث تساهل و مدارا و خشونت رسيدند و مباحثى را مطرح كردند. اين مباحث در ميان ارباب سخن و ارباب جرايد مورد نقد و بررسى فراوان قرار گرفت و موافقان و مخالفان بسيار در اين مورد سخن گفتند. با توجه به تنوع ديدگاه مطرح شده ايشان، براى تبيين ديدگاه و نظر خود دعوت به يك گفتگو و مناظره تلويزيونى كردند. در ميان كسانى كه به نقد نظريات جناب آقاى مصباح پرداختند، نام آقاى حجة الاسلام حجتى كرمانى برجسته است. ايشان با توجه به مقالاتى كه در اين باره به چاپ رساندند، دعوت به گفتگو و مناظره را پذيرفتند و امروز در خدمت اين دو شخصيت بزرگوار علمى كشورمان هستيم و از اين دو بزرگوار تشكر مى كنم.
قبل از اين كه وارد طرح سؤالات و مباحث شويم، تذكر دو نكته را ضرورى مى دانم: نكته اول اين كه جناب آقاى مصباح علاقه مند بودند اين گفتگو و مناظره به صورت زنده پخش بشود كه با توجه به مشكلاتى كه براى تنظيم وقت آقايان براى حضور در ساعت يا ساعت هاى مشخصى در استوديوى ضبط وجود داشت، توافق كردند و پذيرفتند كه اين گفتگو ضبط و در فرصت هاى مقتضى پخش شود.
نكته دوم اين كه با توجه به اين كه مبحث تساهل يا خشونت از جمله مباحثى است كه مبتنى بر يك سلسله اصول و مبانى معرفتى و نظرى بسيار دقيق است و با توجه به شأن علمى طرفين گفتگو در اين بحث، آقايان به اين توافق رسيدند كه در اين جلسات ابعاد نظرى و علمى قضيه را مورد بررسى قرار دهند؛ به اين اميد كه در اين گفتگو بتوانيم زمينه هاى تاريك و پنهان مبحث را روشن سازيم.
ضمن تشكر از حضور شما دو بزرگوار، قبل از آغاز بحث اگر سخن بسيار كوتاهى با بينندگان ما داريد بفرماييد.
آية الله مصباح: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين. أللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه، فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.
با تقديم صلوات و سلام به پيشگاه مقدس حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه و درود به روح ملكوتى امام راحل و شهداى والامقام اسلام و عرض سلام به همه بينندگان و شنوندگان ارجمند و عرض تشكر از برادر عزيزمان جناب آقاى حجتى و مسؤولان محترم صدا و سيما و دست اندركاران و مجرى محترم.
همان طور كه فرموديد، موضوع بحث من در دو سال اخير در سخنرانى قبل از نماز جمعه تهران، تبيين نظريه سياسى اسلام بوده است. در يك سال محور بحث قانون و قانونگذارى از ديدگاه اسلام بود. در سال جارى كه حدود بيست جلسه بود، در مورد اجراى قانون و كشوردارى بحث شد و بحث به اين جا رسيد كه قوه مجريه در نظام جمهورى اسلامى مثل هر نظام حكومتى ديگر موظف است متخلفان را مجازات كند و جلوِ وقوع جرم را بگيرد و قدرت بر اين كار به نيرويى احتياج دارد كه بتواند با متخلفان هر قدر هم كم باشند، برخورد كند و به خصوص در مقام دفاع در برابر دشمنان خارجى بايد از قدرت فيزيكى و قوه قهريه برخوردار باشد و اجراى اين وظيفه كه مجازات متخلفان و دفاع در برابر دشمنان به خصوص در نظام جمهورى اسلامى، اولين وظيفه قوه مجريه اسلامى است، و نيز حفظ احكام و ارزش هاى اسلامى از وظايف آن است كه گاهى اقتضا مى كند به قوه قهريه متوسل شود و اين چيزى است كه دشمنان اسلام آن را متهم مى كنند كه اين خشونت است و به اين مناسبت عرض كردم كه اگر مجازات اسلامى خشونت آميز تلقى مى شود، بايد بپذيريم كه بعضى از مجازات هاى خشونت آميز داريم و اين بستگى دارد كه خشونت را چگونه تعريف كنيم. اين بود كه بعضى درصدد نقد عرايض بنده برآمدند و يكى از كسانى كه به اين بحث اهتمام داشتند، جناب آقاى حجتى بودند. بنده در سخنرانى قبل از خطبه نماز جمعه به فرمايش ايشان و بعضى كسان ديگر كه نقد كرده بودند، اشاره اى داشتم؛ ولى بحث نماز جمعه كافى نيست كه انسان بتواند جزئيات اشكالى كه در ذهن كسى است بيان كند؛ مخصوصاً بعضى از اشخاص فرصت شنيدن سخنرانى را ندارند و قطعاتى مُثله شده به گوششان مى رسد و موجب سوءتفاهم مى شود؛ لذا مناسب ديدم با كسانى كه مايل باشند، در يك گفتگوى حضورى با هم صحبت كنيم و مردم بشنوند تا نقطه ابهام در بحث نماند. جناب آقاى حجتى اولين كسى بودند كه اين پيشنهاد را پذيرفتند و حالا در خدمت ايشان هستيم كه ان شاءالله بحث مفيدى براى شنوندگان باشد.
مجرى: عملاً جناب آقاى مصباح سؤال اول بنده را پاسخ دادند كه به هر حال با ديدن اين صحنه به ذهن متبادر خواهد شد كه در شرايط كنونى اين مبحث و برگزارى اين نشست چه جايگاه و اهميتى دارد. از جناب حجتى تقاضا مى كنم ضمن احوال پرسى همين نكته را توضيح بدهند.
حجة الاسلام حجتى:؛ من هم حضور بينندگان و شنوندگان عزيز و ارجمند و همه هم وطنان ايرانى و همه كسانى كه در خارج از كشور اين مناظره را مى شنوند، سلام عرض مى كنم. از حسن تصادف، روزى كه اين مناظره پخش مى شود، روز 19 شهريور و مصادف است با روز رحلت مرحوم طالقانى كه امام ايشان را ابوذر زمان ناميدند. به ياد ايشان و ياد امام راحل و شهداى بزرگوار اسلام و همه كسانى كه در راه اسلام و انقلاب و سربلندى ايران و عظمت اسلام كار مى كنند. اميدواريم كه اين گفتگو و مناظره براى همه كسانى كه در راه خير و سعادت انسان ها غم مى خورند و كوشش مى كنند، منشأ خير و بركت باشد. من در نظر گرفته بودم مبدأ سخن خود را با اين آيه كريمه آغاز كنم كه در ضمن، براعت استهلال و نشان دهنده سيرى است كه من در اين مناظره تعقيب مى كنم؛ گو اين كه قبلاً هم در نوشته هايم معلوم بوده و كسانى كه اين نوشته ها را خوانده اند، مطلعند.
آيه كريمه اين است:؛ «اِدفَع بالّتى هىَ أحْسَن فاذا الّذى بينكَ و بَيْنَه عَداوةٌ كانَّه وَلىٌ حَميمٌ»، يعنى به بهترين راه دفع كن كه خواهى ديد آن كسى كه بين تو و او دشمنى است، دوست نزديك تو خواهد شد؛ البته اين بهترين، در خلال صحبت معلوم خواهد شد و باز در آغاز صحبت به نظرم رسيد كه تمسك كنم به غزلى از لسان الغيب كه براى طراوت بحث و فضايى كه اين بحث ان شاءالله دربردارد و دربرخواهد گرفت، آن را مى خوانم:
بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم فلك را سقف بشكافيم و طرحى نو در اندازيم
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد من و ساقى به هم سازيم و بنيادش براندازيم
من همان طور كه در نوشته ها گفتم، اين مناظره پيام عشق و محبت دارد. پيام صفا و صميميت دارد و با وصف اين كه در واقع از دو ديدگاه مختلف مسأله مورد بحث ديده خواهد شد و هر كدام از ما، چه من و چه آقاى مصباح، از موضع خاص خودمان مسأله را مورد بررسى قرار مى دهيم، فضاى حاكم بر بحث، فضاى كشف حقيقت و ارزيابى ميزان واقعيات و حقيقت ها در گفته هاى ما خواهد بود و اميدوارم به كمك هم ان شاءالله به نقطه مشترك برسيم.
با شناختى كه از آقاى مصباح دارم و چهل سال است كه دوست و آشنا و رفيق هستيم چه خوب بود ما با ايشان در زمينه جمال و زيبايى شناسى بحث مى كرديم و در لطف و صفاى زيبارويان و طراوت آبشار و ترنم گل و بلبل و زيبايى ماه و ستاره و شكوه طلوع و غروب خورشيد و جمال و جلال نيمه شب و استوارى كوه و از اين قبيل مباحث، ولى الان به نظرم مى رسد كه در اين زمينه بحث مى كنيم كه چگونه دل هاى عاشق را تصرف كنيم و چگونه خوهاى درشت را نرم كنيم و چگونه دل دشمنان را تسخير كنيم و چگونه بين دوستان الفت و محبت به وجود آوريم و ان شاءالله بتوانيم جامعه اى بهشتى در جامعه اسلامى خود پى افكن باشيم.
اكنون در مرحله اى از تاريخ انقلاب هستيم كه متأسفانه هيجان و تندى هاى برادران مسلمان نسبت به يكديگر با فراز و نشيبى كه دارد، گاهى به نقاط ناجورى مى رسد و صحبت من و آقاى مصباح در زمينه آرام كردن جو مباحثات است؛ چه مباحث خطبه جمعه چه در كتاب و روزنامه و مجامع و گردهمايى و كنفرانس و ساير مجامعى كه وجود دارد و ان شاءالله اين تأثير را داشته باشد كه برادران و خواهران مسلمان داخل و خارج كشور و ارباب جرايد و عقايد و اساتيد دانشگاه و نويسندگان از اين مناظره الهام بگيرند كه گفته ها و نوشته ها را در فضايى پر از محبت و صميميت انجام دهند. ما در اين صحبت ها نقد انديشه مى كنيم؛ نه انگيزه و اين به نظرم مطلب خوبى است كه در آينده هم مى گويم: آقايان نويسنده و گوينده بدون پرداختن به انگيزه ها، انديشه هاى يكديگر را نقد كنند. بسيارى از اين مطالب بر حسب ظن است:؛ اِنَّ بعض الظنّ اِثم. اميدواريم كه اين در تبيين علمى مسأله و در تلطيف عاطفى فضاى جامعه مؤثر واقع شود.
مجرى:؛ از شما دو بزگوار متشكرم. خدمت شما عرض كنم همانطور كه توافق شد بنا شد قبل از اين كه به بحث نظرى در مورد مسأله خشونت بپردازيم، از تساهل آغاز كنيم و به عبارتى گل برافشانيم. همان طور كه استحضار داريد، بحث تساهل از مباحث بسيار مهمى است و معادل خارجى آن، بحث تلورانس است كه يكى از مباحث مطرح در جامعه شناسى سياسى است و آن را يكى از مميزه هاى جامعه و فرهنگ تمدن غربى مى دانند. با توجه به اين كه واژه و مفهوم تساهل مانند بسيارى از مفاهيم ديگر در فرهنگ و ادبيات ما به معانى كاملاً متفاوت و گاهى متناقض و متضاد به كار مى رود، فكر مى كنم قبل از آغاز بحث، شايد لازم باشد كه خود واژه تساهل را معنا كنيم و تلقى و رهيافت شما دو بزرگوار را از كلمه تساهل بدانيم كه دقيقاً تحليل محل نزاع شده باشد بدانيم كه از واژه تساهل چه برداشتى داريم و چه مفهومى را اراده مى كنيم؟
آية الله مصباح:؛ بسم الله الرحمن الرحيم واژه تساهل و مرادف آن تسامح كه امروز در ادبيات، خيلى شايع است، همان طور اشاره فرموديد به نظر مى رسد ابتدا از غرب وارد فرهنگ ما شده باشد؛ البته ريشه اين كلمات، يعنى سهولت و سماحت در ادبيات اسلامى وجود دارد و روايت معروفى از پيغمبر اكرم نقل شده كه «بُعِثتُ بالشريعة السهلة السمحة»؛ و ماده سهولت و سماحت در آن ذكر شده است؛ ولى اين غير از تساهل و تسامح است. سهولت به معناى اين است كه اجراى احكام اسلامى در مقام عمل آسان است و مفاد آن در قرآن كريم در چند آيه است: «يُريد اللهُ بِكُم اليُسْر و لا يُريدُ بكم العُسر»، يا در آيه ديگرى مى فرمايد: «و ما جَعَلَ عَلَيكُم فِى الدّين من حَرَج»، احكام اسلامى طورى تنظيم شده كه براى عموم مردم در شرايط عادى هيچ سختى ندارد و اگر احياناً در شرايط استثنايى موجب سختى و عسر و حرج شود، در همان جا برداشته و تبديل به حكم سهلى مى شود و اين قاعده معروف است كه رفع عسر و حرج از مسايل و قواعد مسلم فقهى ماست.
اين قطعاً از ويژگى هاى شريعت اسلام است و در روايات هم آمده كه شرايع سابق، داراى سختى بودند كه در اين شريعت برداشته شده است. شايد در ذيل آن آيه شريفه باشد كه مى فرمايد: «يُحِل لَهُم الطَيِّباتِ و يحرّم عليهم الخبائث و يَضَعُ عَنْهُم اصْرَهُم و الاغلالَ الَّتى كانَت عَلَيهِم»، كه قبل از اسلام فشارها و گرفتگى ها و ظلم بر مردم بوده كه اسلام آمده و آن ها را برداشته و زندگى را برايشان سهل و آسان كرده است. اين از مبانى اسلامى است كه هم در قرآن كريم و هم در روايات آمده؛ امّا تسامح و تساهل، معناى ديگرى دارد و آن معنا سهل انگارى و سست گرفتن، و با مقدارى مسامحه در تعبير، انعطاف پذيرى است. چنين معنايى بر حسب لغت عربى افاده مى كند كه گاهى يك طرف و گاهى دو طرف نسبت به هم ديگر سخت نگيرند و سهل بگيرند. اين مى تواند موضوع بحث باشد كه در اسلام سهل گيرى و انعطاف پذيرى يا اگر معادل تلورانس بگيريم، تحمل افراد ديگر و عكس العمل حاد نشان ندادن و پذيرفتن افكار ديگران و احترام به عقايد و سلوك و آداب ديگران، معنايى است كه با سهولت و سماحت عين هم نيستند. آن وقت بايد بحث شود كه در اسلام چه اندازه تساهلِ قابل قبول داريم و انعطاف تا چه اندازه مجاز است؛ چه براى رفتار افراد نسبت به هم ديگر و چه حكومت نسبت به مردم و بالعكس. مطلبى كه مى خواستم تأكيد كنم اين است كه چون بعضى براى اثبات تساهل در اسلام به روايت «بُعِثْتُ بالشريعة السهلة السمحة»؛ استدلال مى كنند، اين استدلال صحيح نيست. آن اصل، سهولتِ احكام را بيان مى كند؛ اين سهل گيرى در مقام اجرا و برخورد با ديگران است و مى تواند احكام متفاوتى داشته باشد. بعضى سهل گيرى ها ممكن است خوب و مطلوب باشد و بعضى نامطلوب.
مجرى:؛ جناب آقاى حجتى ارزيابى شما از تساهل چيست؟
حجة الاسلام حجتى:؛ در اين زمينه بايد يك نكته مهم در واقع تاريخى يا زبان شناسى را عرض كنم و آن مشكل اشتراك لفظى است؛ يعنى ابهام در الفاظ، ما از اوّل مشروطيت تا حالا اين مشكل را داشته ايم. وقتى مشروطيت مطرح شد، گفته شد اين اصطلاح از خارج آمده و بعد كم كم جا افتاد و مرحوم شهيد شيخ فضل الله نورى حتى مشروطه را با قيد مشروعه پذيرفت و رد نكرد. در دوران خود ما دموكراسى لفظ و مفهومش غربى بود و اول با استنكار شديد مواجه شد و ما خودمان در ايام طلبگى و در زمان مرحوم آية الله حجت در رد حكومت مردم بر مردم مقاله مى نوشتيم و دموكراسى را مخالف اسلام قلمداد مى كرديم. بعد كم كم با روشن شدن اين مفهوم يا معناى درستى براى مفهوم كردن و در حقيقت تطهير كلمه از آن چه كه از غرب آمده بود يا بازسازى يا اسلامى كردن كلمه، دموكراسى يا مجلس و قانون گذارى و تفكيك قوا همه در قانون جمهورى اسلامى وارد شد. فقهاى اسلام در مجلس خبرگان، قانون اساسى را نوشتند كه بسيارى از نهادهايش برگرفته از غرب بود؛ يعنى الگوى غربى ولى تطهيرشده و پاكيزه شده، در واقع سيئات غربى واژه را حذف كرديم و حسنات آن را گرفتيم و الان هم كليه آن چه در جمهورى اسلامى است از مقام معظم رهبرى گرفته تا رياست جمهورى و تا مجلس و قوه قضاييه و مجلس خبرگان همه اين ها بر اساس همين قانون اساسى است كه تبيين شده و مبنايش در واقع احترام به افكار عمومى و پشتوانه افكار عمومى است. همان طور كه امام گفتند: ميزان رأى ملت است؛ البته در كادر قانون اساسى، ولى پايه و مايه همه اين نهادهاى امروز رأى مردم است از رهبرى گرفته تا آخر؛ منتها رهبرى به طور غيرمستقيم است؛ بنابراين تساهل و تسامح همين سرنوشت را دارد به نظر من آن چه را آقاى مصباح در اين زمينه فرمودند، به جهت يك وحشت سنّتى و رسوب كرده اى در محافل مذهبى و حوزه هاى علميه است كه به طور سنتى با مفاهيم جديد دير آشنا مى شوند و هميشه آشنايى با اين مفاهيم با يك مقدارى افت و خيز و درگيرى است. همين طور كه در مورد مشروطه و دموكراسى گفتم همان طور كه در بالاى سر مجلس، چه مجلس شوراى ملى سابق و چه مجلس شوراى اسلامى فعلى، آيه كريمه «و شاوِرْهُم فى الاَمر»؛ را زديم، مجلسى كه اصولاً تيپ و شكلش برگرفته از غرب و رأى گرفتن است.
مجرى:؛ به اين مباحث وارد مى شويم در مورد تساهل بفرماييد.
حجة الاسلام حجتى:؛ تساهل هم همين طور است. ريشه و مبناى تساهل بنابر تصور من همان است كه ايشان فرمودند، «يُريدُ اللهُ بِكُم اليُسْر و لايُريدُ بِكُمُ العُسرَ»، و سهولت و سمحه است و دستورهايى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله داده در مورد رفتار با ديگران، در مقام امر به معروف درجه به درجه است. سهل گيرى است. در نزولات آيات، سهل گيرى بوده؛ يعنى احكام اسلام به تدريج به مردم گفته شده است. الان هم مردم را بايد با تسامح و تساهل به راه بياوريم نه با تندى و خشونت و تحميل زيادى بر افراد كه يك باره همه احكام را از مردم بخواهيم؛ بنابراين در ترويج دين به معناى اسلامى بايد تساهل و تسامح داشت. تلورانس غربى در اين جا مقدارى كلمات را آلوده كرده يا باعث تشويش اذهان است.
مجرى:؛ پس از اين جا استفاده كنم كه از لحاظ لغوى خيلى بحث نيست. حاج آقاى مصباح گفتند و جناب عالى هم گفتيد كه اگر تسامح را به معناى سهولت و سماحت بگيريم، فكر نمى كنم اختلافى بين دو بزرگوار باشد. نقطه وفاق است كه دين اسلام دين سهل است و در آن سهولت و سماحت است؛ ولى به هر حال تساهل به معناى اصطلاحى كلمه نه به معناى لغوى، تساهل در اصطلاح، يك مفهوم غربى است كه يك مقدارى معنايش بيش از معناى لغوى است؛ يعنى بيش از نفى عسر و حرج است و تلورانس كه واژه غربى ....
حجة الاسلام حجتى:؛ ما تلورانس را نمى گوييم. ما تساهل و تسامح را مى گوييم تسامح و تساهل ريشه اسلامى دارد. اين را بى جهت ترجمه تلورانس مى گيريم، البته ترجمه تلورانس همان طور كه آقاى مصباح در خطبه خود گفتند به معناى تحمل است.
مجرى:؛ درباره تساهل اگر مراد معناى لغوى باشد يك بحث است كه فرموديد و آقاى مصباح فرمودند و اگر بحث اصطلاحى هم باشد تساهل به معناى تلورانس، در حقيقت فصل مميز فرهنگ مدرن غرب از فرهنگ گذشته است. آقاى روبرت الياس در كتابى كه اخيراً منتشر كرده همين حرف را مى زند و مى گويد: جوهره تمدن غرب تساهل به معناى تلورانس است. تساهل يعنى تحمل رفتار ديگران ولو اين رفتار خلاف ميل ما باشد. مى خواهم عرض كنم كه در اين خصوص چه نظرى داريد.
آية الله مصباح:؛ ابتدا راجع به مطلبى كه جناب آقاى حجتى اشاره كردند، نكته كوتاهى عرض كنم. ايشان گفتند كه گاهى ممكن است مفهومى از فرهنگ ديگرى وارد فرهنگ و ادبيات ما شود و ما مفهوم را دست كارى كنيم و به فرمايش ايشان تطهير و سيئات را حذف كنيم و بعد خودمان به صورت تطهير شده به كار ببريم و اين اشكالى ندارد؛ البته كاملاً صحيح است كه واژه ها در طول تاريخ و در فرهنگ ها تحولاتى پيدا مى كند و البته در يك جامعه، واژه اى تحولاتى پيدا مى كند و گاهى به صورت عام به كار مى رود و بعد در مورد خاص، به اصطلاح طلبه ها، وضع تخصصى پيدا مى كند و تبديل به يك اصطلاح جديد، در موردى خاص مى شود، و گاهى واژه اى را از يك فرهنگ وام مى گيرند و دست كارى مى كنند و در فرهنگ جديد آن را به معناى خاصى اراده مى كنند و به حدى مى رسد كه گويا موضوع لهِ آن همين معناى جديد است. خواستم عرض كنم تغييرى كه در يك مفهوم داده مى شود و به اصطلاح در آن دست كارى مى كنيم، گاهى در اثر كثرت استعمال به حدى مى رسد كه معناى دست كارى شده، معناى كلمه مى شود؛ يعنى براى اين كه بگوييم اين معناى جديد را اراده كرديم و بار منفى را برداشتيم، ديگر احتياج به قرينه ندارد و وقتى آن را به كار مى بريم، مردم همين معناى صحيح، يا به قول فرمايش ايشان تطهيرشده را مى فهمند، ولى يك وقت اين طور نيست؛ يعنى به اين حد نمى رسد و با همان معناى عامى كه از فرهنگ ديگر آمده، همان معنا، در جامعه شايع است و از آن استفاده مى شود، لااقل يك نوع وضع دوگانه پيدا مى كند.
فرض كنيد در بخشى از مطبوعات اين را به يك معناى غربى به كار مى برند و در بخش ديگرى از آن معناى خاصى اراده مى كنند. اگر چنين بشود، اين در واقع حكم مشترك را پيدا مى كند. قاعده عقلايى در مشترك اين است كه وقتى مشترك لفظى را به كار مى بريم، قرينه اى بياوريم كه كدام يك از دو معنا را اراده كرده ايم؛ بنابراين واژه دموكراسى را كه ايشان فرمودند، اصلاً غربى است و ما حتى ترجمه اش نكرده ايم و عين واژه را به كار مى بريم. اخيراً مى گوييم «حكومت مردم»؛ يا «مردم سالارى»، ولى همين واژه دموكراسى هم در ادبيات ما شايع است. يك وقت براى دموكراسى معناى جديد و تطهير شده و دستكارى شده اراده مى كنيم و آن چنان اين معنا شيوع پيدا مى كند كه معناى غربى متروك مى شود؛ اگر اين طور شد، هيچ اشكالى ندارد و ما مى توانيم واژه را به معناى جديد به كار ببريم؛ اما اگر به آن حد نرسيد و دست كم دو معنا داشت: يك معناى غربى و يك معناى اسلاميزه شده؛ در اين صورت وقتى به كار مى بريم بايد با قرينه بياوريم؛ مثلاً دموكراسى اسلامى، والّا وقتى به صورت مطلق به كار مى بريم، كسانى سوءاستفاده مى كنند. اشاره به مشروطه مشروعه كردند كه اصطلاحى بود. مرحوم شيخ فضل الله كلمه مشروطه را كنار نگذاشت. اين واژه از غرب آمده بود و از واژه خارجى ترجمه شده بود. اين را نفى نكرد؛ ولى قيد مشروعه را اضافه كرد. اگر ما اين روش را به كار ببريم، هيچ اشكالى ندارد. بگوييم تساهل اسلامى، در چارچوب ارزش هاى اسلامى و جايى كه اسلام تجويز كرده است. معنايش اين نباشد كه در اسلام مداهنه هم جايز است و مصالحه بر سر ارزش ها و مبانى جايز است. بايد معناى خاص را كه تطهيرشده بگيريم. اگر اين طور شد، مانعى ندارد.
نكته ديگر اين است كه ما بايد در عالمى كه زندگى مى كنيم و با شگردهاى تبليغاتى و تهاجمات فرهنگى ديگران مواجه هستيم توجه كنيم كه يكى از شگردهاى بيگانگان اين است كه ابتدا واژه را به معناى مطلوب معرفى مى كنند؛ بعد روى آن كار مى كنند و در روزنامه ها و سخنرانى ها و مباحث مختلف و حتى در محافل رسمىِ سياسى مصداق مطلوب آن رامعرفى مى كنند؛ ولى آن چنان اين مفهوم را به طور عام به كار مى برند كه به مردم القا مى كنند كه همه اين مصاديق، مفهومِ مطلوب است و اين را يا عكس آن را جا مى اندازند. يك مفهوم را كه مصاديق زشتى دارد در مصاديق زشت به كار مى برند و چنان شايع مى كنند كه گويى معناى اين مفهوم همين مصاديق زشت است و بعد اين را توسعه مى دهند و به اين طريق آن را كم كم جزء فرهنگ يك جامعه مى كنند. به عقيده بنده واژه آزادى و خشونت همين سرنوشت را دارد.
مجرى:؛ اجازه مى دهيد كه بعداً وارد مفهوم آزادى شويم.
آية الله مصباح:؛ وارد بحث آن نمى شوم و به عنوان مثال گفتم كه مصداق روشنى كه مطلوب همه است را معرفى مى كنند و بعد آن چنان بر مفهوم به طور عام كار مى شود و جزء فرهنگ مردم مى شود كه هر چه مصداق آزادى است ولو هر بى بند و بارى مطلوب باشد. عكس آن هم در مورد خشونت صادق است اين است كه بايد به اين دو نكته توجه داشته باشيم.
مجرى:؛ آقاى حجتى شما موافق هستيد كه ما در مورد واژه تساهل دو معنا داريم؟ فرض بفرماييد يك معناى اصطلاحى معادل تلورانس است يا خير؟ نكته ديگرى اگر داريد بفرماييد.
حجة الاسلام حجتى:؛ من مى خواهم بر آن چه آقاى مصباح فرمودند يك تبصره بزنم و آن اين كه اين وضع تخصيصى و تخصصى كه فرمودند در تحول مفاهيم و اين تحول وقتى كه انجام گرفت، يعنى معناى جديدى برگرفته شد و جاافتاد، آن وقت اشكال ندارد؛ ولى اگر جا نيفتاده و يك عده به معناى غربى و نادرست استفاده مى كنند، اشتباه است. حال برمى گردم به عرض خودم. در كدام حوزه يا در كدام عرف مى گويند اين كلمه جانيفتاده؟ من همين طور كه عرض كردم حوزه هاى ما و حضرات فضلاى حوزه و اساتيد و علما، دير حاضر مى شوند مفاهيم جديد را قبول كنند و من خودم تصورم اين است كه در جامعه اسلامى ما بعد از بيست سال، نظامى كه مبنايش ولى فقيه است، رييس جمهور آن روحانى است و مورد تأييد رهبر است و وكلاى مجلس به آن ترتيب به مجلس مى روند و ساير نهادها و سپاه و بسيج و ارتش و همه از گزيده هاى كشور هستند و نظام نظام اسلامى است، معلوم است وقتى تساهل را من مى گويم يا رييس جمهور مى گويد يا فلان مسؤول دولتى مى گويد، منظورش تساهل اسلامى است؛ يعنى در عرف ما و عرف عام جمهورى اسلامى اين جا افتاده است. به نظر من هر گونه خدشه وارد كردن به آن، مثل جامعه مدنى كه آقاى خاتمى مطرح فرمودند. امروز ديدم كتاب نوشتند كه جامعه مدنى يعنى جامعه تساهل، با اين كه بارها اين جامعه مدنى را معنى كردند. حتماً لازم نيست كه بگوييم «جامعه مدنى اسلامى»؛ با اين كه جامعه مدنى تازه تر از تساهل و تسامح است. اين روشن است. بارها در صحبت ها و گفته هاى و مقامات دولتى و آقاى رييس جمهور، و خود رهبر انقلاب بسيارى از موارد مطرح مى شود و معلوم است كه اين مسأله در حوزه دين و جمهورى اسلامى و ولايت فقيه و حوزه قانون اساسى است. چه كسى مى گويد تساهل به معنى تلورانس غربى است؟ همين طور مسايلى كه آقاى مصباح در مورد آزادى گفتند. به نظر من اين برداشت نادرست از واژه آزادى و خشونت به خاطر دير جاافتادن مسأله در اذهان آقايان مطرح مى شود. اگر به عرف روشن فكران مسلمان و عرف دانشمندان مسلمان و اين ها كه جلوتر رفتند و يك مقدارى با مفاهيم جديد و تطهيرشده آشنا شدند، توجه كنند، مى بينند كه بين اين ها به هيچ وجه معنى تساهل و تسامح غربى نيست اين روشن و مسلم است. من هيچ وقت نمى گويم در جامعه فساد و تباهى و شرابخورى رواج دهيم يا اين كه در برابر حملاتى كه به دين مى شود و شبهاتى كه القا مى شود بى تفاوت باشيم. اصلاً اين نيست. معنايش اين است كه در تمام موارد با روش هاى منطقى و آرام و روش هاى شرعى كه حضرت على عليه السلام عمل كرده، به آن روش عمل كنيم؛ نه اين كه تا كسى چيزى گفت، بگوييم تو مرتد شدى. كافر و بد شدى و به اين ترتيب، بسيارى را با خودمان دشمن كنيم. الان بسيارى از روشن فكران با ما زبان مشترك ندارند؛ چون فورى پريديم و گفتيم منظورت اين است. مشكل ما اين است كه مفاهيم عقيدتى فكرى و مذهبى و فلسفى با موضع گيرى سياسى درآميخته است؛ مخصوصاً در اين شرايط (اين را خواهش مى كنم با همين ترتيب مردم بشنوند) در شرايط بعد از دوى خرداد مفاهيمى كه از سوى آقاى خاتمى و اطرافيان ايشان - البته اطرافيان مخلص، نمى خواهم همه را بگويم - مطرح شده است، ايشان موضع گيرى بسيار سختى درباره اين مفاهيم مطرح كرده است.از دوى خرداد يعنى مشكل ما مشكل سياسى است.
مجرى:؛ فكر مى كنم اين نشست يك نشست كاملاً علمى و عالمانه است و اين جا جاى جنگ سياسى نيست.
حجة الاسلام حجتى: ما در اين جو هستيم. جو را فراموش نكنيم.
مجرى:؛ به هر حال اين مباحث در مباحث سياسى دنيا مطرح است كه مفاهيم برخاسته از يك تمدن كه در گذشته مفاهيم جهان شمول ناميده مى شد، ممكن است در تمدن هاى ديگر سرايت كند. اين نظريه هم مورد اختلاف است و خيلى ها معتقدند كه مفاهيم برخاسته از فرهنگ و تمدن غرب، خود دچار بحران هستند؛ يعنى مفاهيم در خاستگاه خود به يك معنا هستند؛ ولى وقتى وارد فرهنگ و محيط ديگرى مى شوند، به معناى ديگرى هستند؛ لذا در غرب هم معتقدند كه ما نبايد بگوييم دموكراسى مطلق؛ بلكه بگوييم دموكراسى ها. اين دموكراسى رنگ و بوى كشور و محيط را دارد و حتى در مورد توسعه مى گويند: نگوييم مدرنيسم؛ بلكه بگوييم مدرنيسم ها، مدرنيته ها؛ چون مدرنيته وقتى وارد كشورى مى شود رنگ و بوى كشور ميزبان را مى گيرد. در مورد تساهل هم همين طور است. شايد دغدغه اى كه براى تعريف تساهل در اين جلسه است، اين است كه تساهل در غرب با توجه به خاستگاه و پيش زمينه اش تقريباً يك معنا را به ذهن مى آورد. همين طور كه شما فرموديد اين اصطلاح وقتى وارد جامعه دينى مى شود، معناى ديگرى را مى رساند و من خواهشم اين بود كه معناى ديگر را بشكافيم كه اين اشتباه براى مخاطبان به وجود نيايد كه وقتى مى گوييم تساهل، كدام تساهل؟ به اين دليل بحث لغوى كرديم.
باز كوتاه عرض مى كنم مبحثى كه در غرب صورت گرفت، حتى به صورت مفهومى در ادبيات درون دينى ماست كه اين تساهل، مبتنى بر فردگرايى و سكولاريسم و مبتنى بر دين سكولار است و اين بحث كه حكومت يك رسالت ويژه اى احساس نكند و مردم نسبت به هم ديگر مسؤوليت احساس نكنند و كسى بر ديگرى تفوق احساس نكند و مردم هم با تساهل با هم برخورد كنند، يك نكته اى است كه حضرت عالى هم فرموديد، موافق نيستيد و آقاى مصباح هم شايد مورد نظرشان نباشد. تأكيدم اين است كه اين مفهوم را باز كنيم كه كدام تساهل؟ آيا اين را به معناى تلورانس مى دانيد؛ همان طور كه بعضى از نويسندگان مسلمان ما مى دانند يا خير؟ كه بعد در مورد آن بحث كنيم.
آية الله مصباح:؛ جناب آقاى حجتى فرمودند كه وقتى در يك محيط اسلامى و نظام اسلامى زندگى مى كنيم، مفاهيمى كه به كار مى بريم پيداست كه مفاهيم را با دست كارى و تطهير به كار مى بريم و جاى اين نيست كه توهم شود به معناى عام يا معنايى كه بار منفى دارد استفاده مى كنيم بعد اشاره فرمودند كه ما وقتى صحبت مى كنيم بايد ببينيم در چه جو و فضايى صحبت مى كنيم. تأكيد بنده بر همين كلمه است جوى كه ما در آن زندگى مى كنيم؛ مخصوصاً حالا آن چه مربوط به همين تساهل و تسامح است، بنده به ياد ندارم كه در ادبيات ما به عنوان مفهوم ارزشى، تساهل و تسامح به كار رفته باشد و تا جايى كه بنده اطلاع دارم، از عصر مشروطيت اين مسأله مطرح شده و ترجمه همان تلورانسِ فرانسوى است و در مقابل ويولانس به كار مى رود كه به معناى خشونت و عصبيت است و به معناى غربى به كار مى برند و آن ها كه اين را وارد فرهنگ ما كردند، همان تحصيل كرده هاى خارجى و متأثر از همان فرهنگ هستند و اين را به عنوان همان ترجمه، از آن لفظ به كار بردند و شاهد آن مقالاتى است كه الان هم مى نويسند. وقتى شما مقالاتى را كه در اكثر نشريات امروز، به خصوص نشريات جديدالولاده اعم از مجلات و روزنامه ها ملاحظه مى فرماييد، تساهل و تسامح را دقيقاً به معناى غربى به كار مى برند و هيچ حاضر نيستند ارزش هاى اسلامى را در آن بگنجانند و ابهام را آشكار كنند؛ به همين دليل با ارزش هاى اسلامى درافتادند و آنها را مورد سؤال قرار دادند. و با عناوين مختلفى به عنوان قرائت جديدى از اسلام، يا اينكه تاريخ مصرف آن گذشته، و از اين قبيل مطرح مى شود. الان مقالاتى كه نمونه اش را اين جا دارم، شما ملاحظه بفرماييد، تساهل را عيناً به معناى غربى به كار مى برند و هنوز تطهير نشده است؛ پس لااقل دو عرف داريم. جناب عالى وقتى با متدينان و با انقلابيان و با وزرا و وكلا و شخصيت هاى بزرگ اسلامى صحبت مى كنيد، همان عرف اسلامى را اراده مى كنيد؛ ولى وقتى با نويسندگان دگرانديش و سخنرانانى كه گوشه و كنار صحبت مى كنند مواجه مى شويد شما نمى توانيد بگوييد او هم همين معنا را اراده كرده است؛ بلكه احتمالاً معناى غربى را به كار برده است.
مسأله اختلاط فرهنگ ها، تبادل فرهنگ ها و مسأله گفتگوى بين تمدن ها امروز مطرح است. اگر بخواهيم قدمى برداريم كه اين فرهنگ ها به هم نزديك شوند، كه كم كم مفاهيم هم از فرهنگى به فرهنگ ديگر منتقل شود، اين سد را بايد بشكنيم و معناى خاصى را كه اراده مى كنيم، ديگر اراده نكنيم تا بتوانيم زبان مشترك داشته باشيم. وقتى بخواهيم با نويسنده و انديشمند غربى در مورد تساهل و تسامح صحبت كنيم، ما نمى توانيم معناى خاص خود را اراده كنيم و او هم معناى خاص خود را. اين تفاهم نمى شود. ما بايد زبان مشترك داشته باشيم؛ به هر حال اين يكى از مسايل روز دنيا است كه خيلى رويش مانور مى دهند و مسأله تساهل و تسامح را از عناصر اصلى مدرنيسم مى دانند و ما ناچاريم با اين ها بحث كنيم و بگوييم اسلام با اين ها موافق است يا خير؟ اگر موافق است بگوييم با چه معنايى؟ همان كه شما مى گوييد؟ آيا چون آن ها مبتكر اين بودند ناچار بايد بگوييم به همين معنايى كه شما مى گوييد به كار ببريم؟ ولى اگر مدعى هستيد كه در جامعه اسلامى معناى تطهيرشده اراده مى شود، لااقل در مقام مفاهمه با ديگران چيز كمى نيست؛ چون نويسندگان و گويندگان دگرانديش در مملكت كم نداريم و براى آن ها هم بايد موضعى داشته باشيم و بگوييم اسلام با اين موافق است يا خير. اگر ما بگوييم موافق هستيم و معناى خودمان را اراده كنيم و آن ها هم چيزى را كه اراده مى كنند معناى ديگرى است، گفتگوى تمدن ها و فرهنگ ها اين گونه نيست. الفباى گفتگوى تمدن ها اين است كه زبان مشترك داشته باشيم و بايد اصطلاحات را طورى تفسير كنيم كه معناى حرف هم ديگر را بفهميم و همان را اراده كنيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ ما فراموش نكنيم كه بحث ما با آقاى مصباح بر سر خطبه هاى جمعه اى است كه خطاب به متدينان و بچه مسلمانان و خودمانى ها القا مى شود و در زيرمجموعه گفتگوى تمدن ها نيست؛ بنابراين در اصطلاحاتى كه مى خواهيم در گفتگوى با ديگران استفاده كنيم، فرمايش ايشان درست است. مى نشينيم صحبت مى كنيم همين حرفى كه من زدم به آن ها هم مى گوييم. اگر تساهل را قبول داريم، معناى تطهيرشده را قبول داريم و اين كه در مصاف بين المللى و كنوانسيون هاى سياسى و اقتصادى امضا مى كنيم كه فلان چيز را با قيد قبول داريم اين عرف بين المللى است. همه دنيا اين را مى شناسد كه ما تساهل به معناى غربى را قبول نداريم والّا اگر رييس جمهور اسلامى يا دولت جمهورى اسلامى كه صحبت از تساهل مى كند، اگر مرادشان تساهل غربى بود كه بايد مظاهر آن در خيابان هاى تهران و در ايران همان مسايل غرب باشد. وقتى مى بينند لباس و پوشش ما بر معيار اسلامى است و حتى در اين زمينه خيلى اصرار داريم و به هيچ وجه قاطى نمى شود؛ حتى رييس جمهور ما فرانسه نمى رود، چون آن ها حاضر نيستند به احترام رييس جمهور ما شراب را ترك كنند؛ يعنى ما مى دانيم كه تساهل را در اين زمينه به كار نمى بريم.
مجرى:؛ اگر تساهل خودى و غيرخودى را تعريف كنيد.
حجة الاسلام حجتى: اين جا آقاى مصباح مى گويند يك عده از نويسندگان و دگرانديشان و روشن فكران، به معنايى كه من مى گويم استفاده مى كنند. ممكن است بد بگويند تند بگويند يا وقتى بحث مى كنند انگيزه را با انديشه قاطى كنند. روشن فكران و اساتيد دانشگاه مسلمان هستند. خودم با آن ها مسافرت رفتم نمازخوان و باتقوا هستند؛ ولى اين انگيزه باعث مى شود كه مطالب با تندى بيان شود؛ همان طور كه ما هستيم. خود آقاى مصباح ممكن است در نماز جمعه گاهى تند شوند؛ ولى اين معنا ندارد كه تمام حرفى كه مى زند درست نباشد. ممكن است بخشى از حقيقت را داشته باشد، چون با انگيزه و هيجانات نادرست آميخته مى شود كه ما مى خواهيم در اين جلسه نشان دهيم كه در آن فضا نيستيم. وقتى اين طور نباشد، بهتر مى توانيم صحبت كنيم. بنده مى گويم فارغ از جو سياسى روز و فارغ از اين كه آن هايى كه تساهل را به كار مى برند، كدام گروه از جامعه هستند؟ به صراحت مى گويم كسانى كه اين فكر را دارند كسانى هستند كه با روش هايى كه وجود داشته، مخالف هستند از دوى خرداد به آن طرف، و اين كه من بحث سياسى مى كنم به خاطر اين است كه ظرف قضيه را بگويم.
آية الله مصباح:؛ روشن شود كه فارغ از جو سياسى يعنى چه؟
حجة الاسلام حجتى:؛ اين سياست محيط ماست.
آية الله مصباح:؛ پس نمى شود خارج از جو سياسى صحبت كنيد! شما مثال سياسى مى زنيد. اگر بناست بحث را جدا كنيم، چرا جو را سياسى مى كنيد؟ بحث در جو فرهنگى است. ما مى خواهيم ببينيم يك واژه وقتى در فرهنگى استفاده مى شود، صرف اين كه من روحانى هستم، دليل بر اين است كه من معناى اسلامى را اراده كردم؟ مگر فرهنگ دست من است؟ فرهنگ يك پديده اجتماعى است و در گفتار و نوشته و گفتمان شكل مى گيرد. اين نيست كه چون من لباسم، لباس روحانى است، پس معناى اسلامى را اراده كردم. اين دست من نيست كه فرهنگ بسازم. اگر در جامعه اى كه زندگى مى كنيم اين الفاظ وجود دارد، بايد ديد چطور استفاده مى شود؟ استعمال در نشريات و روزنامه ها را نگاه كنيم و ببينيم موارد استعمالش كجاست و به چه معنايى به كار مى رود؟ اين كه فرموديد در نماز جمعه فلانى چه گفت، بحث ما بر سر نماز جمعه نيست. بنا است مبحث نظرى را مطرح كنيم كه نظر اسلام در مورد تساهل و تسامح و خشونت چيست. اگر بخواهيم راجع به اين و آن صحبت كنيم، چند سال طول مى كشد.
مجرى:؛ من جمع بندى نمى كنم اجمالاً يك نكته را عرض كنم.
حجة الاسلام حجتى:؛ من يك جمله عرض كنم كه بينندگان و شنوندگان به اشتباه نيفتند كه ما خارج از مبحث شديم. اين كه من مسأله را در جو سياسى عرض كردم، به اين لحاظ بود كه بگويم واقعيت مسأله اين است كه يكى از مشكلات ما، مشكل درآميختگى مباحث فكرى و عقيدتى با موضع گيرى سياسى است. مشكل ما اين است كه اگر يك گروه سياسى يك اصطلاح را به كار ببرند، آن اصطلاح عيبى ندارد؛ ولى اگر گروه سياسى ديگر به كار ببرند، معناى بدى دارد. اين را مى خواهم بگويم.
آن چه آقاى مصباح در مورد روشن فكران و اقليتى به معناى غربى به كار مى برند، قطعاً آن نيست كه آقاى مصباح مى گويند، و ما اگر فارغ از جو سياسى اين مسأله را بگوييم، به مشكل برنمى خورد. مشكل ما مشكل سياسى است؛ چون ما در مفهوم مشترك هستيم. بنده گفتم در جامعه اسلامى قطعاً تسامح و تساهل به كار مى رود و آقاى مصباح اين را قبول دارند و مى گويند: عده اى هستند به غير از اين معنا به كار مى برند. اقليتى هستند كه مربوط به نماز جمعه و من و آقاى مصباح نمى شوند. ما و دولت اسلامى و نويسندگان مسلمان اين اصطلاحات را به اين معنا به كار مى بريم.
آية الله مصباح:؛ اين را عرض مى كنم كه تأكيد دارم صحبت سر دولت و حرف آن نيست؛ صحبت سر جو فرهنگى و مطبوعات و روزنامه هاست و اين كافى نيست كه يك نفر، حتى اگر روحانى هم باشد، واژه خارجى را به كار مى برد ترجمه يا معادل را استعمال مى كند، بگوييم حتماً معادل اسلامى به كار مى برد؛ بايد طورى باشد كه ادبيات عمومى ما اين معنا را از آن بفهمد يا با قرينه به كار ببريم و بگوييم آن جا كه دفاع مى كنيم، به معناى صحيح اسلامى است و آن جا كه رد مى كنيم به معناى غيراسلامى است.
مجرى:؛ با توجه به پايان وقت من اين طور برداشت كردم كه به هر حال واژه تساهل يك معناى لغوى دارد كه چندان مورد اختلاف نيست و يك معناى اصطلاحى دارد كه اجمالاً تعريف شد؛ البته خيلى دقيق تعريف نكرديم؛ ولى اجمالاً اين وفاق وجود دارد كه ما يك معناى خودى و اسلامى داريم كه مورد نظر آقايان است و يك معناى غربى داريم كه مورد نظر ما نيست. جلسه آينده سعى مى كنيم تا معناى خودى را از غيرخودى تشخيص دهيم؛ به طورى كه براى بينندگان بگوييم اگر در بحث درون دينى، شخصيت هاى علمى و دينى ما و بزرگان جلسه، واژه تساهل را به كار مى برند، اين تساهل چه تفاوتى با واژه غربى دارد؟
حجة الاسلام حجتى:؛ من تصورم اين است كه بيش تر در جلسه بعد محور بحث خشونت باشد؛ چون محور اين مناظره بيش تر دنبال خطبه ها بوده و تساهل را به عنوان مقدمه گذاشتيم. به بحث خطبه برسيم.
ممنون و متشكر از حاضران اين جلسه و بينندگان
بسم الله الرحمن الرحيم
مناظره آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام حجتى كرمانى
قسمت دوم _19/6/1378
الحمد لله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد (صلى الله عليه وآله) و آله الطاهرين.أللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه، فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا
مجرى:؛ با عرض سلام به همه بينندگان عزيز و ارجمند سيماى جمهورى اسلامى ايران در جاى جاى ميهن اسلامى و هم چنين عرض سلام خدمت عزيزانى كه در خارج از كشور بيننده دومين قسمت از مناظره آقايان آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام والمسلمين حجتى كرمانى هستند. بينندگانى كه در جلسه نخست اين گفتگو و مناظره با ما بودند، شاهد بودند كه به پيشنهاد آقايان بحث تساهل را آغاز كرديم. با توجه به اين كه مفهوم تساهل مى تواند معانى متعدد و گاه متناقض داشته باشد، بنا شد اين مفهوم را كالبدشكافى كنيم و تلقى هر كدام از طرفين گفتگو در مورد واژه تسامح و تساهل روشن شود تا بدانيم نقاط اشتراك و افتراق در خصوص اين مبحث چيست؟ در جلسه گذشته مطرح شد كه به هر حال، اين واژه در فرهنگ غرب يك معنا مى تواند داشته باشد و در فرهنگ خودى و اسلامى و ايرانى ما معنايى ديگر دارد كه على الاصول اين معنا مورد نظر آقايان است؛ اما تساهل در فرهنگ بومى و اسلامى ما به چه معناست، هنوز پاسخ روشنى را دريافت نكرده ايم. در اين جلسه بحث را پى مى گيريم و سعى مى كنيم معنى روشنى از آقايان جويا بشويم.
بنده يك بار ديگر از حضار تشكر مى كنم. تقاضا مى كنم بحث را آغاز كنيم. جناب آقاى حجتى اگر موافق هستيد، بفرماييد كه برداشت حضرت عالى از مفهوم تساهل مورد قبول شما چيست؟
حجة الاسلام حجتى: بسم الله الرحمن الرحيم اللهم طهر قلبى من النفاق و عملى من الرياء و لسانى من الكذب و عينى من الخيانة فانك تعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور. با سلام و درود به شنوندگان و بينندگان ارجمند، قبل از آغاز به پرسش جناب آقاى دكتر ايوبى و در مورد تتمّه يا قسمت پايانى بحث گذشته اين جمله را يادآورى كنم كه اگر من در ضمن اين بحث به مسايل سياسى اشاره مى كنم، بدين جهت است كه ماهيت اين مناظره تا جايى كه به حقير مربوط است، ماهيت سياسى ـ اجتماعى دارد و مباحث قرآنى، روايى و فقهى به عنوان پايه و مايه بحث آورده مى شود و بحث هاى فقهى، تفسيرى و قرآنى هم خواهيم داشت و به همان دليل كه عنوان مباحث جناب آقاى مصباح، فلسفه سياسى اسلام است، بحث ما نمى تواند غيرسياسى باشد. درباره نمازجمعه هميشه گفته شده «نماز عبادى ـ سياسى»؛ مگر اين كه جناب آقاى مصباح بفرمايند «سياسى»؛ در آن جا يك معناى ديگرى دارد و فلسفه سياسى اسلام غير از مسايل سياسى روز است. اين همان مشكل الفاظ است كه در تساهل و تسامح گفتيم و از مشكلاتى است كه واقعاً شايد بسيارى از جنگ هاى خونين به خاطر همين مشكل الفاظ باشد، يا آن داستان انگور و عنب مولانا، يا اين جا كه مولانا مى گويد:
در مقامى درد و در جايى شفا در مقامى خاك و جايى كيميا
در مقامى عيب و در جايى هنر در مقامى سنگ و در جايى گهر
در مقامى ظلم و جايى محض عدل در مقامى جهل و جايى عين عقل
اين چنين باشد تفاوت در امور مرد كامل اين شناسد در ظهور.
بايد اين را توجه داشته باشيم و مطلبى را ديدم آقاى دكتر احمدى از قول كنفوسيوس نقل كرده بودند كه: اصلاح الفاظ بزرگ ترين خدمت به بشريت است؛ بنابراين اگر بخواهيم بحث لفظى بكنيم كه سياست آن جا كه گفته مى شود «فلسفه سياسى اسلام»؛ يا «نماز عبادى ـ سياسى»؛ به غير از اين «سياسى»؛ است كه بنده عرض مى كنم كه رييس دولت چه گفته و دولت چه گفته است. مسأله سياسى روز ما چيست و مباحث ما آميخته به مسايل سياسى است. اين را وقتى نوبت آقاى مصباح شد، حتماً توضيح بهترى دارند؛ به هر حال من تصور مى كنم كه مباحث سياسى روز در ذات مبحث ماست؛ چه بخواهيم و چه نخواهيم؛ لذا شما ملاحظه مى كنيد كه مطالب جناب آقاى مصباح در نماز جمعه بيش ترين برد سياسى را داشته است؛ چه در گروه موافق با صحبت ايشان و چه در گروه مخالف؛ البته همين طور كه من در نوشته هايم يادآور شدم، هر گونه توهين و هتك احترام و خارج شدن از ادب محاوره و مناظره و گفتگوى روزنامه اى و ادب اسلامى و انسانى مردود است و فقط به اين دليل تذكر دادم كه نويسندگان و گويندگان اين بحث ها را همين طور كه ما با هم بحث مى كنيم، برادرانه و مخلصانه، آن ها همين طور باشند، ولى به هر حال ماهيت بحث، ماهيت سياسى است؛ بنابراين نفرماييد كه چرا مباحث سياسى را داخل اين بحث مى كنيد و بحث ما بحث علمى است.
اما آنچه در مورد تساهل و تسامح، من تساهل و تسامح را تمامش را در دين مى بينم و غير از آيات قرآن، اين روايت را مى خوانم كه معنى تساهل از آن در مى آيد. در سفينة البحار، جلد سوم، ص 395، عن عبدالعزيز قراطيسى، قال ابوعبدالله (عليه السلام): «يا عبدالعزيز ان الايمان عشرة درجات بمنزلة السلّم يصعد منه مرقاة بعد مرقاة فلا يقول صاحب الاثنين لصاحب الواحد لست على شىء حتى ينتهى الى عاشرة فلا تسقط من هو دونك فيسقطك من هو فوقك و اذا رأيت من هو اسفل منك بدرجة فارفعه اليك برفق و ما.... كسرا مؤمناً فعليه جبره.»؛ حضرت درباره درجات ايمان مى فرمايند: ايمان ده درجه است. يك عده اى در درجات اول و دوم و سوم هستند؛ مثل نردبان، بنابراين نبايد كسى كه دو درجه از ايمان را دارد، به كسى كه يك درجه از ايمان را دارد بگويد: تو هيچ چيزى نيستى. تو مؤمن نيستى تا برسد به درجه دهم. مى فرمايد: كسى را كه پايين تر است از درجه اعتبار ساقط نكن؛ زيرا خودت از مرتبه پايين ترى هستى و بالايى تو را ساقط مى كند. اين در جامعه ما هست. هر گروهى گروه ديگر را خارج از خط امام و اسلام و انقلاب مى داند. به نظر من تمام اين ها كه در اين كشور هستند، مسلمانند. درجه يك يا دو تا كسانى كه ده درجه از ايمان را دارند، همه مسلمان هستند. حالا يكى ممكن است ضعيف الايمان باشد و اگر ديدى كسى كه پايين تر از تو است معلوماتش كم است و مستضعف است و مطالبى شبهه ناك دارد: فَارْفَعه اليك بِرِفق، با مدارا اين را بالا بياور». وَ لا تَحمِل عَلَيْهِ ما لا طاقة له، به كسى كه درجه ايمانى پايين تر دارد آن مقدارى كه طاقت ندارد نبايد فشار آورد. نبايد براى همه مردم يك طور تبليغ كنيم و عقايدمان را تحميل كنيم. هر كسى يك درجه از ايمان را دارد. يكى درجات بالاترى دارد؛ مثلاً علماى حوزه علميه عباد هستند. در نهادهاى ما بچه هاى پاسدار و سپاه و بسيجى، خيلى حزب اللهى و ملتزم به آداب دينى هستند. عده اى هم شايد باشند كه در اين درجه نباشند. عموم حزب اللهى ها خيلى خالصند. يك عده ديگر هم اين طور نيستند و گاهى ممكن است حرف هايى بزنند كه انسان خوشش نيايد؛ ولى بايد مدارا كرد تا اين كه بالا بيايند نه اين كه هر كلمه اى گفت ما فورى عكس العمل نشان دهيم و چيزى به او تحميل كنيم و او را بشكنيم.
همين مطالبى كه آقاى مصباح در سخنرانى خود گفتند، به نظر من عملاً باعث مى شود عده زيادى از جوان ها و روشن فكران مى روند و مى گويند نمى خواهيم؛ البته اشكال من اين است مباحثى كه آقاى مصباح مطرح مى كنند، جايش در حوزه علميه است نه در نماز جمعه كه بعداً خواهم گفت و اشكال زمانى و مكانى به خطبه آقاى مصباح دارم. چيزهاى شكلى و محتوايى دارم كه همه را در جلسات بعد بحث خواهيم كرد. مرادم از تساهل اين است كه با مردم مدارا كنيد، «فَاِنَّ من كسر مُؤمناً فَعليه جَبْره، چون اين را مى شكند بايد خودش جبران كند. معنى تساهل اين است.
مجرى:؛ پس حضرت عالى تساهل را معادل مدارا با مؤمنان مى فرماييد. جناب آقاى مصباح مطالبى داريد؟ تساهل را به معناى مدارا مى دانيد يا معناى ديگرى قايل هستيد؟
حجة الاسلام حجتى:؛ با دشمنان مدارا.
آيت الله مصباح يزدى:؛ بسم الله الرحمن الرحيم قبلاً به نكته اى كه جناب آقاى حجتى در جلسه قبل بر آن تكيه كردند و به نظر بنده نكته مهمى بود اشاره مى كنم. آفت بحث هاى نظرى و دينى ما اين است كه مسائل سياسى و گرايش هاى سياسى بر آنها سايه مى اندازد و عملاً بين گرايش ها و انگيزه هاى سياسى با بحث هاى علمى و نظرى خلط مى شود. برداشت بنده اين بود كه مى خواهند نتيجه بگيرند براى اين كه بحث، عميق تر انجام بگيرد و دور از تأثير عواطف و احساسات شخصى و گروهى باشد خوب است مسائل سياسى را كنار بگذاريم و در يك جو علمى بى طرف و محققانه بحث كنيم. اگر برداشت من صحيح باشد، اين را نكته بسيار مثبتى مى دانم كه مايلم بر آن تأكيد كنم. همين جا اشاره مى كنم كه اگر منظور ايشان از اين كه ماهيت بحث ما سياسى ـ اجتماعى است؛ يعنى حول مسايلى است كه ارتباط با نظريات سياسى و فلسفه سياست پيدا مى كند، بنده بحثم تبيين نظرى فلسفه سياسى اسلام بوده و طبعاً محور اين بحث ها مسايلى است كه در فلسفه سياست مطرح مى شود. جناب آقاى حجتى بهتر مى دانند كه فلسفه سياست مسايل كلى است و ربطى به علم سياست ندارد چه برسد به مسائل عملى سياست؛ ولى خواه ناخواه هر مسأله كلى بر مصاديقى تطبيق پيدا مى كند و با چند واسطه بر جريان هاى خاص خارجى منطبق مى شود.
كلام در اين است كه آيا رسالت و وظيفه ما در اين جا بحث درباره مسائل سياسى روز و موضع گيرى در برابر اشخاص و گروه هاى سياسى است يا بحث ما تئوريك است؟ بنده قبلاً در حضور آقايان عرض كرده بودم و حالا هم تأكيد مى كنم كه بحث ما صددرصد تئوريك است و بنده نه واقعاً تخصصى در مسايل سياسى روز دارم و نه چندان علاقه اى به اين مسايل دارم؛ و به همين دليل هم دوست ندارم اسم هيچ شخصى برده شود ـ نه از طرف خودم و به جناب آقاى حجتى هم توصيه مى كنم اگر موافق باشند، اسم شخصيت ها يا گروه هاى سياسى را نبرند. بحث ما بحث سياسى است؛ امّا به معناى فلسفه سياسى اسلام و با مسايل روز بسيار تفاوت دارد و اگر بنا به بحث در مسايل روز باشد، بنده آمادگى نداشتم و علاقه و وظيفه خودم را فراتر از اين ها مى دانم.
ما به عنوان يك روحانى كه بيش از پنجاه سال سروكارمان با قرآن و حديث بوده، در درجه اول وظيفه مان اين است كه مبانى فكرى و نظرى اسلام را تبيين كنيم و اگر نسبت به بعضى از مسايل فكرى التقاطى موضع گيرى مى كنيم، به اين جهت است كه احساس مى كنيم اين مسايل دارد فكر جامعه و نسل جوان را منحرف مى كند؛ نه اين كه در عمل جايى اشتباه شده است. اشتباهات سياسى از همه گروه ها بوده و هست، و مى شود پيش بينى كرد كه در آينده هم پيش خواهد آمد. ما وظيفه نداريم در مورد اشخاص و گروه ها صحبت كنيم. لااقل بنده در چنين جايى براى خودم احساس چنين وظيفه اى نمى كنم؛ بنابراين بحث ما صرفاً يك بحث تئوريك است و متد را بايد در نظر بگيريم. چون بحث ناظر بر مسايل اسلام است، طبعاً از منابع اسلامى استفاده خواهد شد؛ يعنى متد بحث تلفيقى از عقل و نقل خواهد بود.
راجع به مفهوم «تساهل»؛ همان طور كه اشاره كردم «تساهل»؛ مفهومى نيست كه جزء ادبيات اسلامى باشد و قرآن كريم و احاديث بر آن تكيه كرده باشند؛ لااقل بنده هيچ سراغ ندارم كه لفظ تساهل و تسامح به عنوان ارزش در قرآن و حديث يا جاى ديگر مطرح شده باشد. شاهد آن نيز همين حديثى كه جناب آقاى حجتى از امام صادق (عليه السلام) ذكر فرمودند: «اِنَّ الايمانَ عشرةَ درجات»، در مورد رفق و مدارا است و هيچ جا كلمه تساهل به كار نرفته بود؛ اما مفهوم رفق و مدارا از مفاهيمى است كه در اخلاق اسلامى مطرح است و ارزش مثبتى دارد؛ البته آن هم محدوده اى دارد. بسيارى از مسايل اخلاقى ما در مورد رفق و مداراست كه از ارزش هاى اخلاقى اسلامى مى باشد؛ امّا هيچ يك مساوى تساهل نيست. معناى لغوى تساهل، سهل انگارى و سست گرفتن است و در «رفق و مدارا»؛ عين اين معانى نيست؛ البته مصاديقى از رفق و مدارا وجود دارد كه لازمه اش انعطاف در عمل است؛ امّا مفهوم تساهل عام تر است؛ مخصوصاً اگر آن را معادل تلورانس بگيريم؛ همان طور كه امروزه در كشور ما به كار مى رود و اگر آن را در معناى ديگر استعمال كنيم، مى بايد قيد بياوريم؛ بنابراين تساهل به معناى لغوى يعنى سهل گرفتن و سهل انگارى نه سهل بودن. اين سهل انگارى دايره اش خيلى وسيع است. سهل انگارى ممكن است در ارزش هاى اصلى و باورهاى اصولى و اعتقادى باشد. همين طور ممكن است در بحث و مسايل شخصى باشد و نيز ممكن است در مسايل فرعى باشد. رفق و مدارا در رابطه بين دو انسان، در شرايط عادى زندگى، معنايى خاص به خود دارد؛ مثلاً اين كه دو برادر، دو همسر يا دو دوست كه در كنار هم زندگى مى كنند، در مقام تحقق بخشيدن به نظرات شخصى و سليقه اى خود به ديگرى فشار نياورند و با هم سازش داشته باشند.
نوع ديگرى از رفق و مدارا در تعليم و تربيت است. معلمى كه مى خواهد واقعاً فراگير را رشد بدهد، بايد سعى كند قدم به قدم و پله پله دانش آموز را پيش ببرد. اگر خواسته باشد تكاليف سنگين بدهد، فراگير پيشرفت نمى كند و به اصطلاح ذهن او مى سوزد. اين رفق و مدارا در مقام تعليم و تربيت است.
يكى رفق و مدارا با كسانى است كه با ما اختلاف عقيده و نظر دارند و اميد است كه بتوانيم آنها را هدايت كنيم. مصداقش تأليف قلوب است. ما اصلاً سهمى در زكات داريم به نام «المؤلفة قلوبهم»، سهمى از زكات به كسانى داده مى شود كه با ما اختلاف عقيدتى و دينى دارند و اميد است نسبت به اسلام خوش بين شوند و اين احساس را داشته باشند كه ما به آن ها محبت داريم و خيرخواه آن ها هستيم. اين هم يك نوع رفق و مدارا است. گونه ديگر رفق و مدارا در بحث است. كسانى كه مى خواهند در مورد موضوعى بحث كنند «جدال به غير احسن»؛ نكنند كه دستور قرآن جدال بالاحسن است، «جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحسَن،»؛ و هر چه در مقام تأثيرگذارى در ديگران سعى كنيم شيوه هاى بهترى را انتخاب كنيم كه طرف را به خير و سعادت رهنمون شويم، اين رفق و مداراست و همه اين ها مطلوب است؛ امّا جايى كه پاى اصول و ارزش هاى اصيل به ميان مى آيد، مخصوصاً ارزش هايى كه بعثت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و تعاليم اسلام مبتنى بر آن هاست، اگر اين جا بخواهيم تساهل و تسامح به خرج دهيم، ديگر اين تساهل به معناى رفق و مدارا نيست و اين اصطلاح در ادبيات ما اسمش «ادهان»؛ و «مداهنه»؛ است. اين كه نسبت به مسايل اساسى سست بگيرند، اين را ادهان و مداهنه مى نامند. در قرآن داريم: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ»: آنها دوست داشتند كه با آن ها ادهان كنى.
«ادهان»؛ از مادّه «دهن»؛ است، يعنى روغن مالى يا به عبارت خودمان «ماست مالى»؛ كردن. ادهان در اصول، كار نادرستى است. در تاريخ نقل شده كه اهل طايف به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله)پيشنهاد كردند اگر تو، روى خاك افتادن و سجده كردن را از ما بردارى، حاضريم با تو پيمان دوستى ببنديم و در جنگ ها با تو همكارى كنيم و با تو باشيم. در اين جا بود كه آيه نازل شد و پيغمبر را تحذير كرد كه مبادا زير بار اين حرف ها بروى! اساس اسلام بندگى خداست و اگر بخواهيم در مورد بندگى خدا كوتاه بياييم، با چه چيزى مصالحه كنيم؟ اين جا جاى مصالحه كردن نيست.
مداهنه امرى است كه بسيار مذمت شده و در مقابل آن صراحت و قاطعيت است. اتفاقاً در مورد مداهنه روايتى داريم كه با بحث بعدى ارتباط پيدا مى كند. پس از پايان يكى از جنگ ها اميرالمؤمنين (عليه السلام) در تقسيم غنايم خيلى سختگيرى كردند و دستورهايى كه بايد رعايت شود، دقيقاً مراعات كردند. بعد از تقسيم، مجاهدان پيش پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله)رفتند و گفتند: على خيلى سختگيرى مى كند. حضرت فرمود: «اِرْفَعوا اَلسِنَتكُمْ عَنْ عَلىِّ بْنِ اَبيطالِب فَاِنَّهُ خَشِنٌ فِى ذاتِ اللهِ غَير مُداهِن فى دينِه.»؛ هيچ جا يادم نيست كه تعبير خشن در مورد انسان به كار برده شده باشد. اين جا تنها موردى است كه تعبير خشن در مورد انسان به كار برده شده و آن هم پيغمبر اكرم در مورد اميرالمؤمنين به كار بردند: «اِنَّهُ خَشِنٌ فى ذاتِ اللهِ غَير مُداهِن فى دينِه،»؛ او در مقام انجام وظيفه دينى مداهنه نمى كند؛ بنابراين معناى لغوى تساهل از يك طرف شامل رفق و از طرف ديگر شامل مداهنه مى شود. مرزِ ميان رفقِ صحيح و مداهنه غيرصحيح كجاست؟ اين احتياج به فقاهت دارد كه كجا مى شود انعطاف به خرج داد و گذشت كرد ـ ولو موقت و به صورت تاكتيك ـ و كجا نمى شود؟ احتياج به فقاهت دارد؛ بنابراين بخشى از مصاديق تساهل، مطلوب و بخشى نامطلوب است.
مجرى:؛ جناب آقاى حجتى من فكر مى كنم ما داريم به يك بخش روشنى از تساهل مى رسيم؛ يعنى عنوان تساهل را مرادف مدارا و رفق بگيريم يا براى تساهل معناى عام ترى قايل شويم؛ يعنى سهل انگارى و سازش حتى در اصول. در اين مورد اگر توضيحى داريد بفرماييد؟
حجة الاسلام حجتى:؛ مولانا مى گويد، «اشتراك لفظ دايم رهزن است»؛ يعنى تا آخر دچار اين اشتراك لفظ هستيم و بالاخره ممكن است اين بحث وقتى كه تشريح شود و معانى آن مشخص شود به توافق برسيم؛ يعنى مداهنه و سهل انگارى و سست آمدن در مورد اصول را بنده رد مى كنم؛ ولى مى گويم اين تساهل نيست و ايشان مى گويد: تساهل همان است؛ يعنى مشاجره لفظى در اصطلاح است و به جايى نمى رسد؛ ولى به تصور من مسأله فراتر از اين است. الان دو روش به نظر من وجود دارد و اين كه فرمودند بحث ما صرفاً تئوريك است، فكر مى كنم چون بحث ما كاربرد عام دارد، بايد براى جامعه ما راه گشا باشد، و ان شاءالله براى همان اشخاصى كه آقاى مصباح مى گويند ما وظيفه نداريم اسمشان را ببريم اثر سازنده داشته باشد. در يك مورد حرف آقاى مصباح صحيح است. نه من عضو هيچ گروه سياسى هستم نه ايشان، موضع ما فراجناحى است. موضع ما موضع ارشاد سياسى و ارشاد عامه و تبيين مطالبى است كه به رشد جامعه كمك مى كند. رشد سياسى يا رشد اجتماعى فرق نمى كند. ما وقتى مى گوييم رشد سياسى نبايد از اين اصطلاح بترسيم. مگر نگفتيم سياست عين دين ماست؟ فلسفه سياست يا علم سياست يا سياست كاربردى باشد، همه عين دين است. منظور مرحوم مدرس كه مى گفت سياست ما عين ديانت ماست فقط بحث تئوريك نبود. خودش نماينده مجلس بود و با رضاخان درمى افتاد و مى گفت: عين دين است. امام خمينى نيز وقتى مسأله ولايت فقيه را مطرح كردند، فقط تئورى پردازى نكردند. آمدند به معركه و رژيم را سرنگون كردند و شوراى انقلاب و دولت تشكيل دادند و گفتند قانون اساسى بنويسيد؛ يعنى يك رجل سياسى تمام عيار به عنوان يك رهبر سياسى عالم گير؛ بنابراين بحثى كه آقاى مصباح به سه مرحله فلسفه سياسى اسلام، علم سياست و سياست كاربردى تفكيك مى كنند، اين ها به هم آميخته است؛ مثل اصول دين و فروع دين و عمل به آن است. فرضاً اصول معادل فلسفه سياسى، فقه داريم معادل علم سياست، و نماز خواندن را معادل بحث اصولى فرض كنيم كه به درد كار عملى مى خورد؛ والا بنشينيم و بحثى كنيم كه به درد نان شب مردم نخورد به درد نمى خورد. همه كسانى كه بحث ما را مى بينند، واقعاً مى خواهند نتيجه عملى بگيرند. در روزنامه و خانه و حوزه و دانشگاه و استاد و معلم همه مى خواهند نتيجه عملى بگيرند.
در مورد اصول هم من تصورم اين است كه در واقع تبليغ آيين و دين است. پيغمبر با مدارا رفتار كرده است؛ يعنى از اول اگر كسانى مى آمدند در مورد خدا بحث مى كردند و بد مى گفتند نمونه اش همان آيه است «وَ لا تَسُبُّوا الذينَ يدعون مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا الله عَدواً بِغَير علم»؛ يعنى هيچ وقت با مشركان هم با تندى در مقام تبليغ برخورد نكنيد؛ با اين كه در اصول با ما مخالف هستند. براى نمونه عرض مى كنم ما الان در جمهورى اسلامى نماينده مسيحى در مجلس داريم. نماينده كليمى و زرتشتى داريم و اين ها رأيشان مساوى با رأى مسلمانان است؛ يعنى زرتشتى و مسيحى و كليمى در كشور اسلامى رأيش در سرنوشت كشور مؤثر است؛ يعنى يك رأى ممكن است وزيرى را بركنار كند يا سركار بياورد. مگر با آن ها اختلاف اصولى نداريم؟ كليمى و زرتشتى پيغمبر ما را قبول ندارد از اين اصولى تر؟ اساس جمهورى اسلامى بر مداراست؛ يعنى آمديم در متن قانون گذارى اين ها را سهيم كرديم و حق داديم كه رأى دهند و رأى آن ها با رييس مجلس يكى است. در رفراندوم و مراجعه به آراى عمومى يا در انتخابات مجلس، حتى رأى رهبر انقلاب، با رأى مسيحى و كليمى و زرتشتى مساوى است و اين از افتخارات جمهورى اسلامى است. وقتى ما را متهم مى كنند كه با اقليت ها بد رفتار مى كنيد، اين را پيش مى كشيم و مى گوييم حق مساوى حتى براى زرتشتى و كليمى قرار داديم؛ منتها چون تعدادشان كم است، به همان اندازه حق دارند. بيش تر هم از لحاظ دموكراسى نمى توانيم حق بدهيم؛ بنابراين تصور مى كنم حتى در مورد اصول هم مأمور به مدارا هستيم؛ البته در يك مورد مطلب آقاى مصباح به نظر من كاملاً درست است و «خشن فى ذات الله»؛ در مورد حضرت على (عليه السلام) فضيلت است. براى كسانى كه داراى ايدئولوژى هستند و وطن و دينشان ايدئولوژى است، وقتى عراق به يك ايرانى مسلمان حمله مى كند، تمام وجودش خشن مى شود عراق كه به وطن ما مى آيد او اسلحه دست مى گيرد و شهيد مى شود؛ پس خشونت در جايش واقعاً فضيلت است؛ منتها خشونت در مقابل خشونت. اگر كسى در اصول با ما اختلاف داشت، بايد به تدريج او را راهنمايى كنيم. اگر ديديم واقعاً درصدد براندازى و توهين به نظام و از بين بردن دين ماست بله؛ ولى ما مسايل را قاطى مى كنيم. ما در جامعه اى هستيم كه هر كس هر حرفى مى زند و هر اظهار نظرى مى كند با اين كه ممكن است نظريه فقهى، سياسى و اجتماعى داشته باشد، با او مقابله مى كنيم. عدم مدارا و خشونت در رفتار جزء فرهنگ ما شده است. من مى گويم اين فرهنگ غير اسلامى است و آن كه اسلامى است تساهل و مدارا است. من فكر مى كنم الان قانون اساسى ما تساهل و تسامح دارد براى اين كه به ساير اديان حق داده است.
مجرى:؛ من فكر مى كنم با اين توضيح روشن مى شود كه مراد آقايان حاضر در اين نشست، بيش تر، تساهل مشروع و مدارات است و معتقدند كه تساهلى وجود دارد كه خيلى مطلوب نيست و شايد با شريعت اسلامى ما خيلى سازگار نباشد. اگر به ادبيات درون دينى خودمان نگاه كنيم، سه موضع را مى توانيم از هم تفكيك كنيم: يك موضع اين است كه تساهل به معناى عام و اعم از يك پديده غربى است كه جناب آقاى مصباح اين را فرمودند و اين ارزش نيست. ممكن است در جامعه غربى كه تساهل حتى در اصول است جواب بدهد؛ اما در جامعه دينىِ ما دليل ندارد كه چنان تساهلى داشته باشيم؛ ولى معناى ديگرى از تساهل نيز وجود دارد كه ارزش محسوب مى شود؛ حتى در بين روشن فكران دينى ما اين حرف وجود دارد و گفتند براى اين كه به اين تساهل برسيم، شايد لازم باشد در اصول اجتهاد كنيم؛ يعنى با اين پارادايمى كه الان از دين وجود دارد، اين تساهل قابل تحقق نيست. برخى ديگر گفتند: خير مى توانيم به اين تساهل برسيم؛ امّا بدون اجتهاد در اصول و با اجتهاد در فروع؛ بنابراين احساس مى شود در ميان روشن فكران ما تساهل به معناى عام گرفته شده و اين معضل پيش آمده كه اين تساهل خيلى با فرهنگ دينى سازگار نيست؛ چون بايد دچار اجتهاد در اصول يا اجتهاد در فروع بشويم؛ لذا خواهش مى كنم دقيق بفرماييد مواضع شما در اين مورد چيست؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ موضع من روشن بود. برداشت بنده اين بود كه مى خواهيم مفهوم تساهل را روشن كنيم و بعد بفهميم ديدگاه اسلام نسبت به اين موضع چيست. بنده عرض كردم كه تساهل يك معناى عامى دارد و مصاديق آن دو بخش است يك بخش، مصداق رفق و مداراست كه مطلوب است و بخش ديگر، مصداق مداهنه و مسامحه و سازش بر اصول است كه نامطلوب مى باشد و بعد برداشتم از فرمايشات جناب آقاى حجتى اين بود كه ايشان با اين موافق هستند و ممكن است در تعيين مصاديق اختلاف داشته باشند كه آيا اين جا جاى مداهنه است كه نامطلوب باشد يا جاى رفق و مداراست كه مطلوب باشد. اختلاف نظر سر مصاديق چيزى نيست كه با چند كلمه بحث شود يا بتوانيم همه مصاديق را اين جا ذكر كنيم. لااقل بنده درصدد چنين چيزى نيستم. اين كه فرمودند سياست ما عين ديانت ماست و ما نمى توانيم سياست كاربردى را جدا بگيريم، بنده هم موافق هستم كه در اسلام سياست داريم و تفكيك دين از سياست كار غلطى است و ما زحمت مى كشيم كه دين از سياست جدا نشود و اين سياست همان سياست كاربردى است كه هر كس موضع داشته باشد؛ اما موضع گرفتن در مسايل عملى و كاربردى مبتنى بر نظريه هاى فكرى است، يا بر خط مشى كلى در سياست، و آن خط مشى ها مبتنى بر نظريه و دكترين هاست كه به نظريه سياست برمى گردد. اين سه بخش، سه حوزه معرفتى است و هر كدام بحث و شيوه و متد خاص خود را دارد. بحث از فلسفه سياست بحث عملى و بحث تجربى به اين معنا نيست؛ بحثى عقلانى است و ما از ديدگاه اسلام كه صحبت مى كنيم، علاوه بر دلايل عقلانى از دلايل نقلى هم استفاده مى كنيم؛ ولى با توجه به اين كه نظريه سياسى نظريه اى فلسفى است، اين شيوه بحث با بحث هاى ديگر تفاوت دارد. در سياست كاربردى بايد به شواهد عينى تمسك كرد. بحث در مورد جريانات و تأثير جريانات و اشتباهاتى كه پيش آمده و چيزهايى از اين قبيل، در جاى خود مطلوب است و مى بايد انجام بگيرد.
تقسيم كار در كشورهاى پيشرفته و متمدن، اساس تمدن تلقى مى شود. مقدور نيست كه همه كس در همه حوزه ها وارد شود. به نظرم جناب عالى در يكى از نوشته هاى خود نوشته بوديد كه اگر او مجتهد در فقه است ديگر مجتهد در سياست نيست؛ من اگر چيزى داشته باشم، در مسايل فلسفه سياسى دارم؛ اما اعتراف مى كنم در مسايل سياسى روز مجتهد نيستم، به فرض هم كه مى بودم، الان جاى بحث آن نيست و آن بحث فضاى ديگرى مى خواهد. فعلاً در آن مقام نيستيم كه بگوييم فلان جناح عملكرد خوبى داشت يا بد، و آن چه مهم است، همان است كه خود جناب عالى اشاره فرموديد و به حق هم فرموديد كه مسايل عملى خواه ناخواه با احساس و عواطف توأم مى شود و وقتى احساسات سايه بر عقل انداخت، عقل نابينا مى شود. اگر بخواهيم مباحث عقلى را درست تحليل كنيم، بايد خودمان را از احساس و عواطف دور كنيم. وقتى كسى اسمش به ميان آمد، خواه ناخواه احساسات من يا شما و يا بينندگان به طرفى تحريك مى شود، و روح صحيح و سالم علمى از بين مى رود. تأكيد بنده بر اين است كه اسم اشخاص را نبريم و جو را سياسى نكنيم. ممكن است بنده به آن ها خيلى هم ارادت داشته باشم؛ ولى نمى شود در بحث فلسفى از اشخاص بحث كنيم. وقتى اسم شخص برده شد، بنده ديدگاهى دارم، شما هم ديدگاهى مثبت يا منفى داريد و خواننده و بيننده هم همين طور، و اصل بحث لوث مى شود. براى اين كه بحث از تأثير احساسات و عواطف سالم بماند، بنده تأكيدم اين است كه خود را از مباحث سياسى روز دور بداريم.
مطالب ديگرى فرموديد كه در جاى خود قابل بررسى است. تاكيد فرموديد كه در قانون اساسى ما چنين و چنان است، يا يك نفر در رأى دادن اعم از مسلمان يا غيرمسلمان مساوى است. بحث در اين كه اصولاً قانون اساسى چه نقشى دارد و در ديدگاه اسلامى تا چه اندازه مى توانيم بر آن اتكا كنيم، بحث بسيار مفصل و عميقى است و مربوط به فلسفه حقوق اساسى مى شود و ما بايد در فضاى ديگرى راجع به آن صحبت كنيم، و اگر مايل باشيد در اين زمينه هم بحث مى كنيم؛ اما بحث ما الان قانون اساسى نيست. نكته اى عرض مى كنم كه براى بينندگان ما هم بى اثر نيست. همه ما قبول داريم كه قانون اساسى هم قابل تغيير است. همين قانون اساسى جمهورى اسلامى كه چندين مرتبه روى آن تأكيد شد. اول در مجلس خبرگان به رأى گذاشته شد و بعد خود قانون اساسى را به رأى گذاشتند و امام (رحمه الله) راجع به آن تأكيد فرمودند؛ امّا خود امام در زمان حياتشان دستور دادند كه بايد تغييراتى داشته باشد؛ پس موضع قانون اساسى آن چنان نيست كه وحى منزل تلقى شود؛ امّا تا جايى كه پاى قانون عرفى در كار است، ما به آن استناد مى كنيم و افتخار مى كنيم كه قانون اساسى ما از تمام كشورهاى دنيا پيشرفته تر است و بر اين تأكيد مى كنيم؛ اما نبايد آن را در كنار قرآن قرار بدهيم. اين بحث ديگرى دارد كه خود قانون اساسى پيش بينى كرده كه اگر يك مورد قانون اساسى با قرآن ـ نه با نص قرآن بلكه حتى با عموم و اطلاق آن ـ مخالفت داشت، اعتبارى ندارد. اين اصل چهارم قانون اساسى ماست و احترام اصلى كه به قانون اساسى مى گذاريم براى اين است؛ بنابراين، اصل براى ما سند است. قطعيات هم كه مستند به قرآن است. حال اگر به صحبت درباره خشونت و تسامح در اسلام بازگرديم، در هر حوزه معرفتى وارد باشد، مربوط به قانون اساسى نيست، پس تأكيد روى اين و شاهد آوردن، قضيه را حل نمى كند؛ مخصوصاً كه بحث ما تعريف بود و مى خواستيم ببينيم تعريف تساهل چيست؟ و در كجا و به چه معنايى صحيح است؟ به ياد ندارم كه خود تساهل در جايى از قانون اساسى آمده باشد؛ مصاديقى از آن هست كه گفتيم بعضى از مصاديق تساهل صحيح است و بعضى صحيح نيست. ممكن است در بعضى از موارد در تشخيص مصداق با شما اختلاف نظر داشته باشيم؛ دانشمندان تمام علوم چنين مشكلى در تشخيص مصداق دارند. مهم، اين است كه ما در اصول به توافق برسيم كه البته چندان مشكل نيست. ابهامى است كه در مفاهيم وجود دارد؛ ولى باز تأكيد مى كنم هدف ما از بحث، شفاف كردن مفاهيمى است كه امروز در فلسفه سياسى ـ اجتماعى ما گفته و مطرح مى شود؛ از قبيل تسامح و تساهل و خشونت و بعدها اگر پيش آمد مفاهيم ديگرى مانند آزادى كه اين ها با چه معنايى و با چه حد و مرز و قيد و قيودى در اسلام پذيرفته شده است. به طور مطلق يا مقيد؟ اگر مقيد است، چه دليلى دارد و اگر مطلق است چه دليلى دارد؟ به نظر من اگر بنده راجع به قانون اساسى و چيزهاى ديگرى صحبت مى كردم، احتمال مى دادم كه آقاى حجتى بفرمايند خارج از موضوع است.
مجرى:؛ جناب آقاى مصباح، تساهل و مداراى مشروع و غيرمشروع و يا غيرمجاز را توضيح دادند. حضرت عالى هم گفتيد اسلام دين مداراست و تساهل را همان مدارا گرفتيد. آيا شما هم براى اين مدارا مرزى قايل هستيد؟ يعنى معتقد هستيد كه مدارا همه جا جايز است يا خير؟
حجة الاسلام حجتى:؛ من تصور مى كنم هيچ عاقلى ـ چه مسلمان، چه غيرمسلمان ـ هيچ چيزى را مطلق نمى گويد. جناب آقاى مصباح در خطبه هايشان چند مرتبه اين نكته را تأكيد كردند كه عقلاى عالم حكومت را براى محدود كردن آزادى وضع كرده اند (تعبير ايشان بود كه مطلب درستى است). از نظر تمام عقلاى عالم چه غربى چه شرقى، همه در حوزه خودشان، طبق عرف خودشان، آزادى را محدود مى دانند. هيچ وقت بعضى كارهاى ناگفتنى در ملا عام جايز نيست يا هر كسى نمى تواند وارد خانه مردم شود و به مال و ناموس مردم تجاوز كند. در تمام كشورها، همه آن ها محترم است. شكى نيست كه مدارا هم حدى دارد. اصلاً عالم مادّه عالم حد است و ما غيرمحدود نداريم؛ بنابراين تصور نمى كنم آقاى مصباح اين مطلب را منكر باشند. هيچ وقت نگفتيم مدارا بدون حد است يا هر كس كه تسامح و تساهل مى گويد، منظورش تساهل و تسامح غيراسلامى و بدون حد است. هم چنين اگر اسم كسى را بردم يا اسم مقام دولتى را بردم، اولاً همه ما برادران مسلمان هستيم و كسى غريبه وجود ندارد، «اِنَّمَا المُؤمِنُونَ اِخْوَة.»؛ نبايد احساس كنيم كه اسم مقامى را ببريم ـ رهبر انقلاب يا رييس جمهور يا فلان وزير باشد ـ ما پرهيز داشته باشيم كه اگر اسم اين ها را ببريم، جلسه رنگ سياسى به معنى جناحى يا موضع گيرى سياسى به خود مى گيرد. اين اتفاقاً جو ناسالمى است و بايد به اندازه اى شفاف صحبت كنيم كه بتوانيم با نماينده تفكرى كه در خارج داريم صريح و كاربردى تربحث كنيم. اتفاقاً براى شنوندگان و بينندگان هم وقتى بحث يك مقدار جنبه كاربردى پيدا مى كند، جذاب تر مى شود؛ چون بحث هاى تئوريك محض بيش تر جايش حوزه و دانشگاه است. وقتى آقاى مصباح در نماز جمعه صحبت مى كنند آن قسمت از بحث مورد توجه قرار مى گيرد كه جنبه كاربردى دارد؛ چه مسأله آزادى يا خشونت. آن جا كه مصداقى مى شود، مسأله ايشان جذاب تر است يا به طور فحوايى يعنى از فحواى كلمات برمى آيد كه فلان حرف در فلان روزنامه زده شده است يا فلان آشوب و فلان حادثه را مى گويند. اين ملموس تر و جذاب تر است. اتفاقاً اگر بنده از كسى اسم بردم و اسم كسانى را مى برم يا در آينده نامى برده مى شود، به منظور كارساز بودن بحث است. بحث را بايد جاندار و زنده كنيم؛ يك مقدار ملموس تر كنيم كه شنونده ها بيابند؛ يعنى وقتى خانواده اى ببيند ما حرفى مى زنيم كه آن ها در خانه اشان مى زنند، يعنى بحث زنده است و در ضمن، بحث روز را مطرح مى كنيم و به آن ها ياد مى دهيم. من خودم كوچك تر هستم ولى آقاى مصباح استاد هستند و آموزش مى دهند. به ما هم ياد بدهند. ما ياد مى دهيم كه آن ها چگونه بحث كنند. مى توانند با كمال رأفت از دو موضع سياسى يا دو موضع تفكر سياسى و فلسفه سياسى با هم صحبت كنند. به نظر من محور بحث هاى ما بايد قانون اساسى باشد؛ حتى مباحث فلسفه سياسى؛ يعنى با توجه به قانون اساسى باشد. ما مباحث فقهى در حوزه داريم. مباحث تئوريكى فلسفه سياسى در حوزه و دانشگاه داريم. شما خودتان استاد جامعه شناسىِ سياسى هستيد. بسيارى از اين مطالب ماهيت دانشگاهى و حوزوى دارد؛ ولى آن كه به درد مردم مى خورد اين است كه ما بر پايه اين مبانى فقهى و قرآنى و روايى به درد مردم هم برسيم و حرف روز مردم را جواب بدهيم كه البته آقاى مصباح به مقدارِ زيادى متوجه اين مسأله هستند و جواب مى دهند. من در مسايل شخصى دخالت نمى كنم؛ ولى از نظر موضع گيرى سياسى چرا دخالت مى كنند؟ هيچ كس نيست كه نداند ايشان يا جامعه مدرسين (اسم بردم كه مسأله روشن شود) يا گروه هاى سياسى ديگر موضع گيرى سياسى دارند. اين روشن است. اين را نمى شود منكر شد؛ چون آقاى مصباح خودشان در مبارزه بودند و موضع گيرى سياسى داشتند. از ابتدا از كسانى بودند كه در اين انقلاب و پيروزى آن سهيم بودند؛ بنابراين نمى توانند بى تفاوت باشند و فقط تئوريكى صحبت كنند. راجع به مسايل روز ايشان نظر دارند و بى تفاوت نيستند و همه مردم اين مسأله را مى دانند؛ يعنى بحث اين است كه از موضع سياسى خاص اين مباحث مطرح مى شود؛ بنابراين، قرآن شريف و روايات و حتى فقه ما مثل آن نقشه مهندسى است كه مهندسان براى ساختمانى كشيدند. قانون اساسى، مانندِ ساختمانى است كه طبق نقشه مهندسى يعنى بر مبناى كتاب و سنت و فقه ساخته شده است و اين چارچوب سازمانى، ساختمان سياسى جمهورى اسلامى و شكل سياسى نظام ما را به وجود آورده است. آن چه ما الان در عمل با آن سروكار داريم، قانون اساسى است؛ چون شكل ساختمانىِ كار ماست. الان آقاى لاريجانى به دليل قانون اساسى رييس صدا و سيماست. آقاى مصباح به دليل قانون اساسى نماينده مجلس خبرگان است. حتى رهبر انقلاب آيت الله خامنه اى «مدظله»؛ به حكم قانون اساسى رهبر انقلاب هستند نه به حكم آيه قرآن و روايت و حديث. اين مطلب مهمى است و ما نبايد مباحث مجرد و نقشه ساختمانى و طرح هايى كه مهندس روى كاغذ ريخته است را ناديده بگيريم؛ البته اين را بايد استناد كنيم و اين قابل قبول است؛ چون قانون اساسى طبق قرآن و سنت است و مستندات آن ذكر شده است؛ ولى آن كه الان كاربردى است و به درد شب و روز ما مى خورد و فردا در انتخابات ما به كار مى آيد و روزنامه بر اساس آن مى نويسند و دولت و مجلس و بودجه بر اساس آن كار مى كند، قانون اساسى است؛ بنابراين بنده عقيده دارم بحث ما بايد بر اساس محور قانون اساسى باشد. يك نكته است كه ايشان مى گويند هر فردى مى تواند برود كسى كه «صَبِّ»؛ نبى كرد بكشد. اين برخلاف قانون اساسى است. از نظر فقهى درست است؛ ولى از نظر ساختمانى كه ساختيم و مبناى كار ما است غلط است؛ مگر اين كه بفرمايند: قانون اساسى برخلاف است. اين كه قانون اساسى را مى شود عوض كرد، بله، فتواى مرجع تقليد هم ممكن است عوض شود؛ ولى مقلد نمى تواند بگويد چون مرجع تقليد فتوايش عوض مى شود، بنابراين من عمل نمى كنم. اگر فتواى مرجع تقليد عوض شد اين هم همان است. اگر قانون اساسى ما عوض شد بسيار خوب؛ ولى الان ما به حكم «اَوْفُوا بَعَهْدِكُمْ»؛ پيمان بستيم و به قانون اساسى رأى داديم، بايد پيرو باشيم چه رهبر و چه آخرين فرد بايد ملزم به قانون اساسى باشيم؛ يعنى شكل اداره جامعه ما قانون اساسى است و هر كارى برخلاف آن كنيم ولو به بيان مسأله مذهبى، خلاف است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ خارج از موضوع كه نيست؟!
حجة الاسلام حجتى:؛ كاملاً داخل موضوع است؛ چون كه شكل گيرى تمام كارهاى ما از قانون اساسى است. نماز جمعه را رهبر تعيين مى كند و قانون اساسى اصل است.
مجرى:؛ آن مقدارى كه درباره قانون اساسى فرموديد، جناب آقاى مصباح پاسخ خواهند داد؛ امّا من استفاده اى از بحث شما براى جمع بندى كار خودمان مى كنم. حضرت عالى تساهل را به معناى مدارا گرفتيد. در رابطه با مدارا برخى معتقدند ما نياز به اجتهاد در اصول و فروع داريم شما كه چنين اعتقادى نداريد؟
حجة الاسلام حجتى:؛ فهم جديد.
مجرى: با توجه به تعريفى كه كرديد، بعضى مى گويند: ما براى فهم تساهل بايد يك پاراديام جديد در دين عرضه كنيم؛ يعنى در اصول، اجتهادى جديد داشته باشيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ اگر طبق گفته آقاى مصباح در نماز جمعه كسانى بگويند دين مى تواند منهاى خدا باشد، برخلاف عقل است و آدم عاقل چنين حرفى نمى زند و خيلى بايد سوفيست باشد.
مجرى:؛ اين وفاق وجود دارد كه اگر تساهل را مورد وفاق بگيريم، خيلى مورد بحث نيست. حضرت آقاى مصباح به عنوان ختام بحث اگر نكته اى هست بفرماييد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ بايد از فهم خودم گله كنم كه برداشتم از مسايلى كه مطرح شد با برداشت جناب آقاى حجتى خيلى تفاوت دارد. ما تأكيد كرديم كه مى خواهيم اين جا بحثى تئوريك، راجع به مبانى مسأله داشته باشيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ من گفتم در كادر قانون اساسى صحبت كنيم. اين كه منافات ندارد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ و الان تأكيد ايشان اين است كه بحث را به مسايل كاربردى و روز بكشانيم تا توجه بينندگان و شنوندگان جلب شود!
حجة الاسلام حجتى:؛ من گفتم بر اساس آن مبانى صحبت كنيم؛ همين طور كه قرآن مبانى را مى گويد و بعد به مسأله روز مى پردازد. اين اشكالى ندارد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ به نظر بنده مى رسد كه خوب است حوزه هاى معرفتى را از هم تفكيك كنيم و در هر حوزه با متد خودش بحث كنيم. نمى گويم نبايد در مسايل روز بحث كرد يا موضع گيرى نكرد. باز تأكيد مى كنم بر اين كه ديانت ما عين سياست ماست. خواه ناخواه در مواردى اختلاف نظر و اختلاف موضع نيز وجود دارد؛ امّا كلام ما اين است كه الان در مورد تسامح و تساهل و خشونت از ديدگاه اسلام بحث مى كنيم. اين مسأله، مساله حقوقى نيست؛ مسأله سياسى روز نيست. يك مسأله تئوريك است.
حجة الاسلام حجتى:؛ هيچ ربطى به مسايل روز ندارد؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ البته عرض كردم كلى ترين مسايل هم با يك واسطه يا چند واسطه با مسايل روز ارتباط پيدا مى كند؛ ولى نبايد اين دو را خلط كنيم. هر كدام فاز جدايى دارد و در هر فازى بايد با متد خود صحبت كنيم. ما آن جا كه مى گوييم نظر اسلام راجع به تساهل و خشونت چيست، اين جا صحيح نيست كه به قانون اساسى تمسك كنيم. اگر يك وقت سؤال مى شد كه در حقوق اساسى شما...
حجة الاسلام حجتى:؛ من اين را نگفتم، گفتم بخشى از صحبت شما.
آيت الله مصباح يزدى:؛ باز برمى گردد به سوء فهم بنده. چه كنيم بالاخره اين قصور در فهم است! صحبت سر اين است كه اين جا به قانون اساسى استناد كنيم يا خير؟
حجة الاسلام حجتى:؛ من مى گويم در رد مطالب شما مى توان بر قانون اساسى استناد كرد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ شما مى گوييد محور را قانون اساسى قرار دهيم. اين چه ربطى به بحث ما دارد؟
حجة الاسلام حجتى: مى گويم هر بحثى، چه تئوريك چه كاربردى، اگر برخلاف قانون اساسى بود آيا درست است يا خير؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ اين مسأله ديگرى است. شما خود قانون اساسى را بحث مى كنيد. خودِ قانون اساسى پيش بينى كرده كه ممكن است بعضى از مواد آن با قرآن مخالفت داشته باشد؛ لذا گفته آن جا كه مخالفت پيدا كرد اعتبارى ندارد.
حجة الاسلام حجتى:؛ شما الان مى توانيد با تشخيص خودتان.
آيت الله مصباح يزدى:؛ من نمى گويم. مى گويم اين محال نيست. ما بحث نمى كنيم كجا هست يا نيست؟ اين بحث ديگرى و فضاى ديگرى و شرايط ديگرى مى خواهد كه بگوييم قانون اساسى كجا با اسلام مى خواند. آيا تمام قانون اساسى با قرآن مى خواند يا نه؟
حجة الاسلام حجتى:؛ اجازه مى دهيد دو كلمه بگويم؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ شما هميشه اجازه داريد. احتياج به استجازه ندارد!
مجرى:؛ من فكر مى كنم از بحث اصلى داريم منحرف مى شويم. هنوز به بحث اصلى خودمان نپرداخته ايم.
حجة الاسلام حجتى:؛ هنوز شايد مطلب من درست فهميده نشده است. من مى گويم در خلالِ بحث تئوريك و يك بحث فلسفه سياسى يا هر بحثى، از طرف آقاى مصباح مطالبى مطرح شد كه فقط در حوزه مذهب است؛ مثل حكم قتل و اعدام مرتد، و من گفتم اين با قانون اساسى مخالف است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ اگر توفيق بود در بحث مصاديق خشونت به آن خواهيم رسيد؛ ولى حالا بحث اين نيست. بحث بر سر مفهوم تسامح و تساهل است و اين كه در اسلام اين چه اندازه قابل قبول است؟
حجة الاسلام حجتى:؛ بسيار خوب، تساهل را اگر مطلبى گفتيد در خطبه جمعه .
آيت الله مصباح يزدى:؛ اين جا كه جاى اين حرف ها نيست. فعلاً من و شما هستيم و صحبت از خطبه جمعه نيست. بنده در مقامى نيستم كه در نماز جمعه چه گفتم و با چه كسى گفتم و چرا گفتم؟ اين سؤال ديگرى است اين جا فضاى ديگرى است. من و شما به عنوان دو عالم روحانى و كارشناس مسايل دينى صحبت مى كنيم. خطابه بحث ديگرى دارد. ممكن است مباحث عقلى داشته باشد؛ مباحث جدلى و خطابى داشته باشد؛ حتى مى تواند مباحث شعرى داشته باشد.
حجة الاسلام حجتى:؛ يعنى مباحث شما خطابه آن جا است؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ بله خطابه است و در خطابه برهان هم هست و اين كه چرا مباحث برهانى مطرح مى كنم اين جا جايش نيست. امروز دنيا دارد پيشرفت مى كند و اگر ما سعى نكنيم توده مردم را بالا بياوريم ضرر مى كنيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ آخر مخاطبان شما خيلى متفاوت هستند و فرق دارند.
مجرى:؛ در مورد اين بحث مى توان گفت...
حجة الاسلام حجتى:؛ اتفاقاً مكالمه اين طور جذاب تر است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ بايد آداب مناظره و مذاكره رعايت شود و جدل بِاَحْسَنْ باشد. آن جا چرا اين طور صحبت مى كنم؟ دليل دارم. شايد بگوييد اشتباه مى كنى؛ ولى ما بايد سطح فرهنگ عمومى را بالاتر بياوريم. اگر مباحث عقلى و نقلى را با بيان ساده اى نگوييم ديگران خواهند آمد و مباحث غلط را به خوردشان مى دهند؛ بنابراين آن جا رسالتى دارم كه سعى كنم سطح عموم مردم را كه از طبقات مختلف هستند بالا ببرم. شما سؤال كنيد از راديو و تلويزيون كه شنونده اين برنامه چقدر است؟ معلوم مى شود كه مردم استفاده مى كنند. اين طومار و درخواستى كه براى تكرار بحث است معلوم مى شود استفاده مى كنند. اين كه چرا اين كار را مى كنم؟ بحث ديگرى است. دليل آن همان است؛ ولى اين جا ما به عنوان كارشناس مسايل دينى بحث مى كنيم. استدلال من بايد بر اساس مبانى اسلامى باشد. اين جا استناد به قانون اساسى و قوانين موضوعه جا ندارد. ما مى خواهيم ببينيم اسلام چه گفته است؟ اين بحث ديگرى است كه قانون اساسى با اسلام موافق است يا خير. ممكن است بنده بگويم همه اش موافق است؛ امّا بحث ما اين نيست. بحث ما از ديدگاه اسلام است. منابع اسلام معلوم است. قانون اساسى يكى از منابع اسلام نيست؛ منابع اسلام قرآن و سنّت و عقل است.
حجة الاسلام حجتى:؛ من اين نكته را بگويم چون خلط مى شود. اگر شما از نظر فقهى علم پيدا كنيد يا احتمال بدهيد كه مطلبى كه در خطبه جمعه گفتيد...
مجرى:؛ ما به آن بحث مى رسيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ نه،
آيت الله مصباح يزدى:؛ ايشان دوست دارند اين مباحث را اين جا مطرح كنند.
مجرى:؛ آقاى حجتى ما اين را در فرصت مناسبى مطرح خواهيم كرد.
حجة الاسلام حجتى:؛ شما نمى گذاريد! مجرى كه نبايد اين قدر... باشد! اگر از اين مباحث شما استفاده سوء شود؛ يعنى عده اى به خاطر حرف شما كسى را كه توهين به اسلام و پيغمبر كرده مى كشند، نظام اجتماعى صدمه مى بيند. شما مى گوييد به قانون اساسى استناد نكن. من مى گويم آن چه موجب چنين برداشت بدى شد و كسانى به واسطه گفته شما رفتند دست به خشونت زدند يا براى خشونتى كه انجام شده بوده، وجه شرعى پيدا كردند آيا اين به عنوان ثانوى و مصلحت اقوى جايز است؟ من مى گويم مبانى و مطالبى كه در پيش خطبه جمعه مطرح شده است نه تنها با قانون اساسى منطبق نيست؛ بلكه با مبانى فقهيى كه بنده عرض مى كنم اشكال دارد؛ چون درست است كه به عنوان ثانوى، حكم خداست؛ ولى وقتى حكم خدا باعث سوءاستفاده مردم مى شود يا احتمال تشنج در جامعه هست، نبايد گفت. اين جا ندارد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ اين فرمايش شما به عنوان يك سؤال، بسيار سؤال خوبى است كه تو چرااين مباحث را مطرح كردى؟ احتمال مى رود فرمايش شما موجب تشنج شود. اين جايش اين جا نبود عزيز من، ما آمديم بگوييم مفهوم تساهل و تسامح از ديدگاه اسلام چيست؟
حجة الاسلام حجتى:؛ بنده مى گويم....
آيت الله مصباح يزدى:؛ شما اين را مى توانستيد به عنوان سؤالى مطرح بفرماييد؛ ولى اين ربطى به موضوع امروز ما ندارد. بحث ما تساهل و تسامح است و وقتى رسيد به خشونت كه در اسلام خشونت در كجا جايز است، آيا گفتن چنين چيزى صحيح است يا خير، مى توانيد سؤال كنيد.
حجة الاسلام حجتى:؛ شما مى دانيد طلبه ها همين طورى خيلى چيزها مى گويند اين را در پرانتز شما قبول كنيد!
آيت الله مصباح يزدى:؛ موضوع و محور بحث ما مشخص است.
مجرى:؛ با توجه به قلّت وقت جمع بندى را به عهده خود بينندگان مى گذاريم و از حوصله آن ها ممنون هستيم. اين بحث عالمانه را گوش كردند. در مورد تساهل دو جلسه صحبت و بحث كرديم و به يك وفاق اجمالى رسيديم. آقايان معتقد بودند اگر تساهل را به معنى مدارات بگيريم اين مخالفتى ندارد. اسلام دين مدارات است. اگر تساهل به معناى غيرخودى و غربى و به معناى ولنگارى و سهل انگارى و مداهنه باشد، طبعاً مورد قبول هيچ كس از آقايان نبود. به نظر مى رسد آقايان در اصول اقلاً در اين بخش خيلى اختلاف جدى ندارند. بحث مصاديق قابل بحث و بررسى هستند كه جايش اين جا نيست؛ بنابراين در جلسات آينده وارد بحث خشونت مى شويم و مفهوم خشونت و ديدگاه اسلام را در مورد آن بررسى مى كنيم.
باتشكر از ميهمانان جلسه.
بسم الله الرحمن الرحيم
مناظره آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام حجتى كرمانى
قسمت سوم _ 19/6/1378
الحمد لله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين. أللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه، فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.
مجرى:؛ بسم الله الرحمن الرحيم با سلام خدمت بينندگان، با سومين قسمت از مناظره آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام والمسلمين حجتى كرمانى در خدمت شما هستيم. قبل از شروع بحث لازم مى دانم به صورت بسيار فشرده چكيده مطالب مطرح شده در دو جلسه گذشته را به استحضار شما برسانم تا بتوانيم بحث را پى بگيريم. در دو جلسه گذشته در مورد مفهوم تساهل و تلورانس بحث و گفتگو شد و تأكيد شد كه اشتراك لفظى مى تواند رهزن فكر و انديشه باشد؛ در نتيجه لازم است براى جلوگيرى از مغالطه لفظى، واژه ها را معنا و معناى دقيق واژه را روشن كنيم.
واژه تساهل در ادبيات ما داراى يك پيوستار معنايى است كه در يك سوى آن، رفق و مدارا قرار مى گيرد كه منطبق با موازين شرعى و دينى ماست كه مورد قبول آقايان بود، و در طرف ديگر، مداهنه و سهل انگارى قرار مى گيرد كه مورد نظر آقايان نيست و در فرهنگ هاى فارسى به همين معناست؛ به عنوان مثال در فرهنگ عميد تساهل به دو معناست: يكى سهل گرفتن و به نرمى رفتار كردن و دوم سهل انگارى. اگر بخواهيم دو جلسه گذشته را در يك جمله خلاصه كنيم، بايد بگوييم: تساهل، به معناى مدارا، رفق و به نرمى رفتار كردن آرى، ولى به معناى سهل انگارى خير.
در نشست امروز، طبيعتاً بحث خود را در حوزه اى آغاز خواهيم كرد كه مدارا و سهل گرفتن جايز نيست. آقايان در جلسه گذشته تأكيد كردند و جناب آقاى حجتى هم فرمودند كه حتى خشونت مقدس هم داريم؛ به عبارت ديگر حوزه هايى داريم كه در آن حوزه نرمىو ملاطفت روا نيست و زبرى و خشونت جايز است. در اين جلسه براى تمييز مرز بين خشونت مشروع و نامشروع سخن خواهيم گفت.
بنده از حضور سروران گرامى تشكر مى كنم. قبل از شروع بحث تقاضا مى كنم اگر سخن كوتاهى با بينندگان داريد بفرماييد تا وارد بحث شويم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ بسم الله الرحمن الرحيم با عرض سلام به پيشگاه مقدس ولى عصر و ياران راستين آن حضرت و همه حق جويان عالم. همين طور كه بينندگان عزيز استحضار دارند، بحث هايى در زمينه تساهل و تسامح از يك سو و خشونت و درشتى از سوى ديگر و اين سؤال جدى مطرح شده كه آيا از ديدگاه اسلامى خشونت رواست يا خير؟ كسانى به هر دليلى تصور كرده اند كه ما خشونت را در اسلام يك اصل مى دانيم وآن را ترويج يا به تعبير بعضى تئوريزه مى كنيم؛ در صورتى كه چنين چيزى منظور نبوده است. بحث اين بوده كه دولت اسلامى در اجراى احكام بايد از قوه قهريه استفاده كند و اين از مصاديقى است كه گاهى خشونت اعمال شود تا از خشونت و فساد جلوگيرى شود. اين بحث را به صورت اجمالى مطرح كرده بوديم؛ ولى در روزنامه ها و جاهاى ديگر دنبال شده و ان شاءالله همه از روى حسن نيت بوده است. برداشت هايى كردند كه مورد نظر ما نبوده و ادعاى ما اين است كه در اسلام خشونت به نحو موجبه جزييه مجاز است؛ يعنى گاهى در مواردى خشونت رواست؛ ولى نه به عنوان يك اصل. من در آغاز توجه بينندگان عزيز را به اين مطلب جلب مى كنم كه مدعاى ما اين نيست كه خشونت به عنوان اصل مطرح است؛ بلكه استثنا در موارد خاصى مجاز شمرده مى شود.
حجة الاسلام حجتى:؛ بسم الله الرحمن الرحيم رَبِّ اشْرَحْ لى صَدرى وَ يَسِّرْ لى اَمرى وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى يَفْقَهُوا قولى، من هم تشكر مى كنم از جناب عالى و جناب آقاى مصباح و هم از صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران كه وسايل انجام اين مناظره را فراهم كردند و هم چنين از شنوندگان و بينندگان ارجمندى كه اين گفتگو را تعقيب مى كنند. خوشبختانه گفتگوى ما در دو جلسه گذشته به اين نتيجه رسيد كه در اصول و مبانى و كليات آن چه در زمينه تساهل و تسامح بحث كرديم، اختلاف نظرى وجود ندارد و در مبنا با هم يكى هستيم و جنبه منفى تساهل و تسامح؛ يعنى ولنگارى و سهل انگارى و بى تعصب بودن به امور مذهبى را به قول واحد نفى مى كنيم و در برابر، در مقام اثبات آسان گيرى به معناى سهولت اسلامى و رفق و مدارا در مراحل مختلف تعليم و تربيت و مسايل شخصى و امور حكومتى و امثال ذلك هستيم. من لازم مى دانم در مورد آن چه در پايان جلسه پيش مورد بحث قرار گرفت يادآورى كنم كه جناب آقاى مصباح فرمودند: تساهل در اصول روا نيست و بنده عرض كردم و روايت خواندم كه حتى در اين زمينه هم سنّت پيغمبر (صلى الله عليه وآله)آن است كه با مشركان به مدارا رفتار مى كردند و در نظام جمهورى اسلامى به رأى مساوى اقليت هاى مذهبى در قانون اساسى اشاره شد؛ كسانى كه با ما در اصول اختلاف نظر دارند و ما اين قدر قايل به تسامح در اين زمينه هستيم كه رأى كسى را كه در اصول با ما اختلاف نظر دارد، با رأى مسلمان و حتى رأى رهبر انقلاب مساوى مى دانيم. اين بحث كشيده شد به مسأله قانون اساسى و محوريت قانون اساسى كه جناب مصباح فرمودند: خارج از موضوع است و من اين را قبول دارم و ان شاءالله اميدواريم در جلسه امروز مباحث ما كاناليزه تر باشد و از روال بهترى برخوردار باشد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ ممكن است از فرمايشات جناب آقاى حجتى كسى چنين توهمى كند كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)تساهل در اصول را جايز مى دانستند. قطعاً منظور ايشان اين نيست؛ بلكه منظور در تربيت و تبليغ و دعوت و رفتار و حتى تأمين اصول دين به تدريج به صورت مدارا اعمال مى شد؛ نه اين كه بر سر اصول بشود مصالحه كرد. اين مداهنه است كه نامطلوب است.
مجرى:؛ من به ويژه مى خواهم بر نكته اى كه جناب حجتى فرمودند تأكيد كنم كه بحث را كاناليزه كنيم. خواهش من اين است كه با توجه به اين كه اين برنامه بينندگان بسيارى دارد مباحث را تنظيم كنيم تا بينندگان سير و سرانجام بحث را گم نكنند. اگر موافق هستيد با توجه به اين كه بحث ما در رابطه با حوزه هايى است كه در آن حوزه ملاطفت و نرمى جايز نيست، قبل از آغاز بحث، به صورت مختصر تلقى و رهيافت شما را از واژه خشونت داشته باشيم؛ چون واژه خشونت معانى مختلفى را برمى تابد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ به نظر بنده خشونت، معناى عامى دارد كه موافق معناى لغوى است و در روايات هم گاهى به همين معنا اشاره شده است؛ گويى در قرآن، معادل خشونت نداريم و معادل ديگرى داريم. اگر بخواهيم اين معناى عام را توضيح دهيم، اين طور مى شود كه: خشونت عبارت است از رفتارى كه براى طرف مقابل آزاردهنده باشد. منظور از رفتار، مفهوم روان شناختى است كه شامل گفتار هم مى شود؛ بنابراين، گفتار و كردارى كه مخاطب يا طرفِ رفتار را بيازارد، رفتار خشونت آميز تلقى مى شود و معمولاً اين رفتار با خشم و غضب رفتاركننده توأم است كه طرف را ناراحت مى كند وگرنه به صورت طبيعى اين طور نيست؛ مگر آن كه كسى حالت غيرطبيعى داشته باشد و سالم نباشد والا شخص سالمِ عاقل از ابتدا با تندى و درشتى برخورد نمى كند؛ وقتى متوسل به چنين رفتارى مى شود كه احساس كند در موضع دفاع قرار گرفته و به او ظلم شده است. در چنين وضعيتى در تُن صدا و لهجه و در كلماتى كه به كار مى گيرد تندى به وجود مى آيد و در رفتار هم ممكن است رفتار فيزيكى باشد يا رفتار اجتماعى آزاردهنده باشد. اين ها مصداق خشونت هستند؛ اما براى خشونت در محاورات اجتماعى ـ سياسى تعريف ديگرى كرده اند و به همين معناى خاص هم مطلقاً خشونت را محكوم مى دانند. گاهى اين طور تعريف مى كنند كه خشونت عبارت از رفتار غيرمنطقى و غيرقانونى براى تحميل رأى و نظر خود بر ديگران است. اين معناى خاصى است كه ممكن است در عرف خاصى هم چنين معنايى شايع باشد و هر رفتارى كه با قانون موافق باشد ولو خيلى آزاردهنده هم باشد، نگويند در آن خشونت است. مجازاتى است كه طبق قانون اجرا مى شود و آزاردهنده است؛ ولى نمى گويند خشونت است؛ چون قانون تجويز كرده است. شرط اين تعريف اين بود كه رفتار غيرقانونى و غيرمنطقى باشد؛ آن هم براى تحميل نظر خود بر ديگران؛ يعنى از راه غيرمنطقى و غيرقانونى مى خواهد حرفش را به كرسى بنشاند. اين هم يك تعريف ديگر براى خشونت است.
تعريف ديگرى هم در بعضى مقالات مطرح كردند كه اين را بايد تعريف شخصى تلقى كرد. گفتند: خشونت خلاف نُرْم اجتماعى است. خلاف نُرْمِ اجتماع است. اين نه با لغت سازگار است و نه با عرف خاص؛ ولى به هر حال هر كسى آزاد است جعل اصطلاح بكند. اين را بايد اصطلاح خاص تلقى كرد.
بحث ما بر سر دو معناى اوّل است: يك معناى عام خشونت، يعنى رفتار آزاردهنده و يكى به معناى خاص كه رفتار نامعقول و غيرقانونى براى به كرسى نشاندن حرف و رأى و نظر شخص با اين كه راه قانونى هم وجود دارد. اين دو اصطلاح را مى توانيم مد نظر قرار دهيم و براى هر كدام جداگانه بحث كنيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ جناب مصباح مطالب را از نظر تعريف فرمودند. معنى لغوى خشونت؛ زبرى، خشونت طبيعى و تندى يا تندخويى، در رفتار و روحيه است؛ يعنى حتى مى تواند خشونتى بروز خارجى نداشته باشد. اصطلاح خشونت در مورد روحيه خشن و تند به كار مى رود. وقتى نوبت ارزش گذارى مسأله مى شود، بحث مى كنيم كه كدام يك از معانى فوق ارزش است و كدام ضدارزش، و همين طور كه ايشان گفتند، خشونت يك حالت ثانويه است برخلاف حالت عادى انسان كه نمى تواند اصل باشد.
مجرى:؛ پس اگر خشونت را به معناى عام، يعنى رفتار آزاردهنده بگيريم، قابل بحث است؛ ولى به معناى خاصِ تحميل عقايد به ديگران، فكر نمى كنم خيلى مورد بحث باشد. اگر اجازه بدهيد خشونت را به معناى عام آن، يعنى رفتار آزاردهنده، در مقابل نرمىو ملاطفت بگيريم و روى همين نكته بحث كنيم كه رفتار خشن با معناى عام در فرهنگ دينى و اسلامى ما كجا جايز است و كجا جايز نيست؟ يعنى مرز ميان خشونت مشروع و نامشروع را تميز بدهيم. قبل از اين كه وارد بحث شويم، سؤالى را مطرح مى كنم. سريع بگذريم كه آيا خشونت فى حدذاته دائماً مذموم است؟ يعنى هر اقدام آزاردهنده همواره محكوم و مذموم است يا مى توانيم خشونت ممدوح نيز داشته باشيم؟
حجة الاسلام حجتى:؛ در واقع آغاز بحث از مسأله ارزش گذارى است و بحث ما وارد مرحله كاربردى مى شود. از تعريف لغوى و اصطلاحى مى گذرد و مى خواهيم بدانيم كه در برخوردهاى اجتماعى و خانوادگى و سياسى و اجتماعى آيا هميشه بايد با نرمش برخورد كرد يا با خشونت. تصور مى كنم با آن چه از جناب آقاى مصباح شنيديم و حرف هايى كه من گفتم و نوشتم، مسأله از نظر كلى مورد توافق است. همين طور كه در بحث تساهل گفتم، ما در مورد اين كه خشونت مطلق نداريم و مطلقاً خشونت ارزش هست يا نيست، اختلافى با هم نداريم. فكر مى كنم هيچ عاقلى در دنيا چنين حرفى نمى زند كه خشونت مطلقاً ضد ارزش است و هيچ عاقلى خشونت را مبناى تمام رفتار سياسى، اجتماعى و خانوادگى خود قرار نمى دهد؛ چون بر خلاف طبيعت و خواستگاه فكرى و روحى انسان است؛ بنابراين در اين مرحله زياد متوقف نمى شويم. آن چه مورد بحث است، مسايلى است كه در اجتماع مى گذرد. چه چيزهايى خشونت ارزشى است و چه چيزهايى خشونت ضدارزشى؟ من اين را تأكيد كنم با اين كه بحث ما تئوريك است و آقاى مصباح اصرار دارند كه بحث از جنبه تئوريك خارج نشود، ولى ما دائماً درگير مسايل روز و جامعه هستيم. اصلاً بحث هاى ما برخاسته از مسايل جامعه است. آن چه آقاى مصباح در خطبه هاى جمعه مى گويند و اين مناظره، به سبب جريانات پشت اين مباحث است؛ چه حوادثى كه در جامعه گذشته و چه آن ها كه به عنوان عكس العمل و بازتاب اين گفتگو پيش خواهد آمد؛ پس بهتر است بحث را «تئوريكى ـ كاربردى»؛ كنيم؛ مثلِ تعليم رانندگى كه هم به آيين نامه و هم به تعليم پشت ماشين نياز دارد. رفتار و گفتار ما و خطبه هاى جمعه و نوشته ها تأثير مستقيم بر رفتار مردم دارد؛ البته اين رفتار و گفتار بر مبناى پندار و گفتار است و ما در واقع در اين جا در مرحله انديشه سازى هستيم؛ يعنى مشتركاً مى خواهيم به تصحيح انديشه بپردازيم و اگر اين تصحيح شود، گفتار و رفتار هم تصحيح خواهد شد. ما در جامعه ملتهبى كه خشونت در آن وجود دارد بحث مى كنيم نه در خلا و همانطور كه من در يك يادداشت نوشته بودم و آقاى مصباح در خطبه ها فرمودند، ما هيچ يك در خلا صحبت نمى كنيم. صحبت هاى ما جداى از خطبه هاى جمعه و جداى از مسايلى كه در كشور اتفاق افتاده نيست؛ چه مقارن با ايراد خطبه ها و چه بعد از ايراد خطبه ها. ما از هيچ كدام از مباحث جدا نيستيم؛ بنابراين نمى توانيم به صورت مجرد بحث كنيم. من تصور مى كنم از همين حالا خاستگاه بحث را روشن كنيم. بحث ها يك خاستگاه تئورى مجرد دارد كه عموماً در حوزه هاى علميه روى فرمول ها و تئورى هاى فقهى، فلسفى، رياضى، فيزيكى و فرمولى بحث مى كنند و تئورى مى خوانند. ديروز يكى از اساتيد دانشگاه به من مى گفت: يكى از اشكالات ما اين است كه روش ما تئورىِ توأم با عمل نيست. صنعت ما با دانشگاه رابطه ندارد؛ لذا دانشگاه ما وقتى دانشجو بيرون مى دهد، به درد صنعت نمى خورد و دليل اين كه صنعت ما صاحب تحرك پيش رونده نيست، جدايى تئورى از عمل است.
اگر بنا شد اين جلسه جدا از مباحث جامعه باشد، به درد همان حوزه مى خورد كه البته به جاى خودش خوب است و در دراز مدت منشأ عمل خواهد بود؛ ولى ما با توجه به مسايل روز بايد بحث كنيم و هر چه مباحث ما كاربردى تر باشد، براى شنونده جاذبه بيشترى دارد و كاربرد براى همين امروز مردم و براى همين امشب مردم براى تلطيف فضاى فعلى جامعه و براى معقول كردن مباحثاتى كه در روزنامه ها، خطبه ها و خطابه ها است، كارساز خواهد بود؛ بنابراين در همين آغاز صحبت تذكر مى دهم كه خاستگاه اين بحث، خاستگاه كاربردى و اجتماعى بر مبناى مسايل تئوريك و نظرى است و اين دو از هم جدا نيستند.
مجرى:؛ خيلى متشكر. اين نكته را تذكر بدهم كه اگر بحث علمى و نظرى بكنيم، حتماً نظارتى بر عمل دارد. يكى از مشكلات ما الان در خيلى از حوزه ها اين است كه عمل ما علمى نيست. اگر چه ما شايد به مصاديق هم اشاره كنيم و در همين بحث نگاهى به جامعه نيز داشته باشيم، امّا انتظار از اين نشست و گفتگوى عالمانه با توجه به شخصيت علمى دو بزرگوار اين است كه مباحث ما علمى و نظرى باشد؛ البته قطعاً در خلا نبايد بحث كنيم؛ ولى اين مباحث و نشست ها بايد براى علمى كردن عمل و رفتار ما باشد. جناب آقاى مصباح! سؤال اوّل ما را ضمن اين كه به مطالب آقاى حجتى پاسخ مى دهيد بفرماييد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ توجه من به مطالب آقاى حجتى جلب و سؤال شما در ذهن بنده محو شد. عرض كنم توجه داشتن به مسائل عينى و خارجى و عملى و به اصطلاح امروزى ها «پراتيك»؛ امرى است كه براى زندگى انسانى ضرورت دارد و تأثير حوادث در اين كه انسان انگيزه اى پيدا كند كه بحثى را مطرح كند و تحقيقى انجام دهد، قابل انكار نيست. ما اگر اين بحث را به عنوان دو دانشمند دينى مطرح مى كنيم، انگيزه اى دينى داريم و احساس وظيفه شرعى مى كنيم كه براى جامعه ما روشنگرى داشته باشد. اين انگيزه وقتى پيدا مى شود كه توجه به جريانات جامعه داشته باشيم كه ببينيم امروز جامعه ما به چه احتياج دارد و چرا بايد بحث را مطرح كنيم. اين جاى انكار نيست؛ كما اين كه تأثير علم در عمل و انديشه در رفتار قابل انكار نيست و هر رفتارى انسانى تر باشد، علمى تر خواهد بود و هر رفتارى با تدبير صحيح و آگاهى بيش تر انجام گيرد، آن رفتار انسانى تر خواهد بود؛ بنابراين اين ها جاى اشكال نيست. چيزى كه مااز آن احتراز داشتيم، اين بود كه حالا كه بنا است براى تئوريزه كردن رفتارهاى اجتماعى بحث و ديدگاه اسلام را در اين زمينه روشن كنيم، بايد از هر گونه عواملى كه مى تواند جو را آلوده كند و احساسات و عواطف مثبت و منفى را بى جهت برانگيزاند، بپرهيزيم. اين كه عرض كردم اسمى از جريانات، شخصيت ها يا حوادث سياسى برده نشود، براى اين است كه گوينده و بينندگان ما نسبت به اين ها احساسات خاص و مختلف دارند، و احساسات مختلف، هميشه منطقى و برخاسته از عقل و شرع و موازين منطق نيست و گاهى عوامل مختلفى در برانگيختن اين احساسات اثر گذاشته و حب و بغض هاى شخصى و گرايش هاى جناحى است. ما بايد مسايل علمى را فراتر از گرايش هاى شخصى و جناحى مطرح كنيم؛ البته انگيزه ما از طرح اين ها براى اين است كه در عمل تأثير بگذارد و جلو افراط و تفريط را بگيرد. انگيزه ما اين است؛ ولى معنايش اين نيست كه يك مسأله عينى را مطرح كنيم و نظرخواهى كنيم. اين كار دو سياستمدار است. ما سياست را جزء اسلام مى دانيم و وظيفه خودمان مى دانيم كه در كارهاى سياسى دخالت كنيم؛ ولى بحث ما بحث نظرى است و جنبه دينى، عقلانى و فلسفى دارد و نبايد از اين چارچوب فراتر رويم و همان طور كه خود جناب عالى اشاره فرموديد، اين بحث ها براى تلطيف جو و به تعبير بنده براى تعديل و جلوگيرى از افراط و تفريط، بايد علمى انجام بگيرد؛ ولى معنايش اين نيست كه مسأله علمى خارجى را به عنوان يك شخص و گرايش خاص و جناحى مطرح و در مورد آن بحث كنيم. شما فرموديد كه ما هيچ كدام عضو هيچ گروه سياسى نيستيم و اين جا از هيچ گروهى دفاع نمى كنيم. ما مى خواهيم مباحث الهى را در جامعه تبيين كنيم تا خودشان انتخاب كنند. آن چه به عهده ما است، اين است كه ديدگاه اسلام را در اين زمينه روشن كنيم و طبعاً اسلام راجع به تاكتيك هاى خاص و قضاياى خاص نظر نداده و در مسايل كلى نظر مى دهد و تطبيق آن بر عهده مردم است كه در زمان هاى مختلف اين را در نظر بگيرند.
حجة الاسلام حجتى:؛ چون تحرير محل نزاع و پايه بحث است، من تصور مى كنم اين را مقدارى بيش تر توضيح بدهيم كه مسايل روز جامعه و درگيرى و خشونت هاى موجود در جامعه و هيجانات تند و آن چه كه جامعه را از حالت آرامش و لطافت خارج كرده را چگونه در بحثمان وارد كنيم كه اين جو تعديل شود و رسالت اين مناظره واقعاً در جامعه تحقق پيدا كند. من از خدا خواستم كه اين گفته ها و گفتگوى موجود اثر بسيار مثبت و مؤثرى در تلطيف و تعديل جو جامعه داشته باشد. از خدا پنهان نيست از شما و بينندگان هم پنهان نباشد كه براى جناب آقاى مصباح در حرم رضوى دعا كردم. ايشان هم مى دانم براى همه ما دعا مى كنند. من مى خواهم اين نكته را به ايشان تذكر دهم؛ البته خودشان به اين مسأله توجه دارند كه ما در جامعه ناآرامى به سر مى بريم و التهاب در جامعه يك واقعيت است. در صفحات روزنامه ها و خطبه هاى جمعه در برخوردهاى محفلى، در خانواده ها گاهى بين برادر و پدر و پسر گفتگوهاى تند در جريان است. در ادارات، مدارس، دانشگاه ها و حوزه ها، به اصطلاح حاكميت در اين جريانات، تندى و خشونت است، ملايمت و نرمش نيست. روزنامه هاى صبح و عصر را ببينيد كه تيترهاى هيجانى مى زنند و خطباى جمعه اكثراً با تندى با قيافه گرفته صحبت مى كنند و مِن جمله از آن چه جناب آقاى مصباح در خطبه ها فرموده اند، تلقى سوء شده است. هم گروه هاى فشار و كسانى كه مظهر خشونت هستند، در عمل يك پشتوانه نظرى پيدا كردند و اين يك واقعيت خارجى است.
مجرى:؛ ما در مبانى عملى بحث مى كنيم. تذكر خودتان بود كه كاناليزه صحبت كنيم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ محل بحث را جناب آقاى حجتى تعيين مى كنند.
حجة الاسلام حجتى:؛ و كسانى كه با نظام مخالف هستند يا از امام دلخورى دارند يا با رهبر انقلاب مسأله دارند، اين ها هم سوءاستفاده فراوان از فرمايشات جناب آقاى مصباح كردند. من خودم با شناختى كه از جناب آقاى مصباح دارم اين را ستم به ايشان مى بينم كه از حرف هاى ايشان دو طرف جريان خشونت سوءاستفاده كردند و در اين جا بايد اين مسأله تبيين و توضيح داده شود تا روشن شود كه سوءاستفاده از صحبت هاى آقاى مصباح از طرفين غلط بوده است.
مجرى:؛ اين را خود آقاى مصباح در جاى خودش توضيح خواهند داد.
آيت الله مصباح يزدى: نمى دانم راجع به همين فرمايش ايشان اشاره اى بكنم يا خير؟ سعى مى كنم كوتاه بگويم. آقاى حجتى هم كوتاه فرمودند!
حجة الاسلام حجتى:؛ درد دل ما زياد است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ راجع به التهاب جامعه كه فرموديد كه البته در هر جامعه اى كم و بيش اين مسايل وجود دارد. شما آرام ترين جامعه هاى دنيا را وقتى ملاحظه كنيد، مى بينيد كه اختلاف گروه ها و احزاب مختلف و تندى هاى در روزنامه ها، خيلى بيش تر از آن چيزى است كه در ايران مى شود. اين كه رفتارهاى خشونت آميز و به فرمايش شما خشونت به معناى عام، يعنى رفتارى كه طرف مقابل را ناراحت مى كند، انجام مى شود، اين هم واقعيتى است. چه آن چه در روزنامه مى نويسند و چه گويندگان مى گويند، كسانى را ناراحت مى كند. بحث ما اتفاقاً همين جا است كه آيا اين رفتارهاى خشونت آميز از ديدگاه اسلامى صحيح است يا خير؟ صرف اين كه بگوييم: چرا اين رفتارهاى خشونت آميز وجود دارد، مشكل را حل نمى كند؛ بلكه مى خواهيم بگوييم در اسلام مبنايى داريم كه مى خواهد بگويد: خشونت كجا صحيح است و كجا صحيح نيست. بايد آن را پيدا كنيم تا بر اساس آن ها قضاوت كنيم كه اين رفتار خشونت آميز جا داشت يا خير؟ پيشاپيش محكوم كنيم كه هر گونه تندى در رفتار و گفتار محكوم است، اين همان محكوم كردن خشونت به معناى عام است. ممكن است بعضى خشونت ها صحيح باشد و كسى كه در سخنرانى و جايى تند صحبت كند، از ديدگاه اسلام مطلوب باشد. قرآن مى فرمايد:؛ لايُحِبُّ اللهُ الجَهْرَ بِالسوءِ مِنَ القَولِ الاّ مَن ظُلِمَ؛ خود جناب عالى مى فرماييد: بعضى اشخاص مورد ستم قرار گرفتند. قرآن مى فرمايد: اگر كسى مورد ستم واقع شد، مى تواند «جهر بالسوء»؛ كند؛ يعنى همان خشونت در گفتار؛ پس بايد بحث كنيم كه از ديدگاه اسلامى كدام خشونت صحيح است و كدام ناصحيح؟ كسانى چنين وانمود مى كنند كه هر گونه خشونتى محكوم است. جناب عالى فرموديد كه خشونتِ فضيلت داريم و خشونت مقدس داريم. مى خواهيم بازتر كنيم كه مبانى و ملاك ارزش گذارى به خشونت چيست؟ در كجا بايد بگوييم خشونت صحيح است و كدام صحيح نيست و اسلام چه گفته تا ببينيم كدام رفتارهاى خشونت آميز كه در خارج صورت مى گيرد، صحيح يا ناصحيح است.
مجرى:؛ من گمان مى كنم كه جواب سؤال اوّل را از فرمايشات شما گرفتم كه هيچ يك از شما دو بزرگوار خشونت را به طور مطلق محكوم نمى كنيد وقبول داريد كه خشونت مى تواند مصاديق لازم و خوبى هم داشته باشد و آقاى حجتى تعبير خشونت مقدس هم داشتند. من فكر مى كنم اگر بخواهيم اين بحث به نتيجه خوب برسد و نتيجه كاربردى از بحث بگيريم، بحث را اين طور طرح كنيم كه در كجا خشونت جايز است و در كجا جايز نيست و براى اين كه اين بحث را منظم تر مطرح كنيم، فكر مى كنم اگر حوزه هاى مختلف زندگى بشرى را جداگانه بررسى كنيم كه مرز خشونت مشروع و غير مشروع در آن ها چيست، بهتر است. من از جايى شروع مى كنم كه شايد خيلى مورد مختلف نيست تا برسيم به جايى كه شايد نظر آقايان مختلف باشد. اولين حوزه كه حوزه بسيار گسترده اى است، حوزه روابط بين الملل يعنى ارتباط بين دول مختلف است. اين در حقوق بين الملل عمومى مطرح مى شود كه از ديدگاه اسلام آيا دولت ها مى توانند با هم وارد خشونت شوند يا خير؟ در برخورد بين دولت ها مى توانيم يك روابط مبتنى بر گفتگو داشته باشيم يا مبتنى بر خشونت كه اين جا بحث جهاد اسلامى و جهاد ابتدايى قابل طرح است. اگر مايل هستيد، از اين حوزه شروع كنيم. عرض بنده اين است كه در حوزه ارتباط بين دول، كجا مى شود خشونت مشروع داشت و در كجا خشونت جايز نيست؟
حجة الاسلام حجتى:؛ من يك تذكر آيين نامه اى به مجرى جناب آقاى دكتر ايوبى بدهم؛ چون ايشان استاد دانشگاه هستند، خودشان روشمند عمل مى كنند و اميد است كه من هم با روش كاناليزه صحبت كنم و جناب آقاى مصباح هم كه نظمشان زبانزد است. الان پرداختن به روابط بين الملل خيلى زود است؛ يعنى بحث ما اين نبود كه درباره مسأله خشونت در روابط بين الملل صحبت كنيم.
مجرى:؛ اين را بحث مى كنيم و سريع رد مى شويم و بعد به مباحث مورد نظر شما خواهيم رسيد.
حجة الاسلام حجتى:؛ شما مى خواهيد بحث را به گونه اى هدايت كنيد كه تصور مى كنم مقدارى اشكال دارد. مى خواهيد پرانتزى باز كنيد كه بحث يك حالت برزخى پيدا كند تا به بحث هاى آينده برسد. تصور مى كنم از عينيت بحث خارج نشويم. من دنباله مطلب آقاى مصباح را كه به جاى خوبى رسيد پى مى گيرم. شما گفتيد عمل ما و كارهايى كه مى كنيم علمى نيست. من عرض مى كنم كه علم ما هم عملى نيست. عدم هماهنگى در تئورى و بحث هاى مجرد با عمل، اصل اشكال كارهاى ما است و بحث من با جناب آقاى مصباح، مصداقى است والاّ ما در مفاهيم و كليات و مبانى اختلافى نداريم. همان طور كه آقاى مصباح گفتند، ما بايد از نظر اسلامى مشخص كنيم كه كدام رفتار در جامعه، مبناى اسلامى دارد و كدام غيراسلامى است؟ آيا اين تندى كه در نماز جمعه با مردم يا با مخالفان صورت مى گيرد، مبناى اسلامى دارد يا خير؟ وقتى رهبر انقلاب ديدارى با دانشجويان داشتند، با لطف و مدارا و برخورد نرم و مهربانانه اى كه در ايشان سراغ داريم با دانشجويان برخورد كردند. من گفتم چه خوب است كه خطباى جمعه نيز چنين برخوردى داشته باشند؛ دانشجويان را جمع كنند و صحبت كنند و اگر جايى با تندى بايد صحبت كنند كه روى اين هم بحث دارم، اقلاً مردم روى باز آقايان را هم ببينند. مردم در هر سخنى با تندى گوينده مواجه مى شوند و اين اعصاب آنان را خرد مى كند و فرارى مى دهد. بسيارى از جوانان را از مسجد فرارى مى دهد. ممكن است آقاى مصباح بگويند قبل از آن كه مبانى تعيين شود، خودتان داريد وسط دعوا نرخ تعيين مى كنيد. من اين را مى خواستم عرض كنم؛ چون چنين نظرى دارم، حالا صحيح يا باطل. بعداً عرض مى كنم مبنائاً اين گونه خشونت ها غيرشرعى و خارج از اسلام و برخلاف سيره پيغمبر و برخلاف تعليمات دين است و علتش اين است كه آقايان مباحث را به صورت مجرد مى بينند؛ يعنى اين خطيب جمعه يا برداشتش از مسايل اجتماعى كامل نيست؛ يعنى روان شناس اجتماعى و جامعه شناس نيست و حوصله اين كه تتبع كند ببيند آن چه در فلان روزنامه نوشته شده چيست يا فلان شعار از نظر آسيب شناسى اجتماعى و روند اجتماعى و مشكلات جوانان و پشت كنكور مانده ها را ريشه يابى كنند و بعد حكم دهند كه آيا بايد با اين جوان تند صحبت كرد يا در روزنامه بايد تند صحبت كرد يا خير؟ ما بايد مسايل ملتهب جامعه را بازشناسى كنيم؛ نه به صورت جدل، بلكه به صورت عينى و ببينيم اين عوامل موجود در جامعه و اين خشونت هاى غيرمشروع و اين درگيرى ها چگونه است؟ اگر ما اين ها را ارزيابى كنيم، آن وقت درواقع پيامبرانه و علىوار دست مرحمت به سر و روى جوانان مى كشيم. براى اين كه مى دانيم مقدارى از اين مشكلات و درگيرى روحى و اضطراب ها و خشونت هاى موجود در جامعه تقصير ماست. در روحانيون، چه حكام و چه مسؤولان ما يك مقدار تبعيض طبقاتى و ثروت اندوزى وجود دارد. همان طور كه امام در زمان خودشان مى فرمودند و آيت الله خامنه اى هم بارها و بارها سفارش كردند كه دنياپرستى نكنيد و زراندوزى نكنيد. اين ها عوامل خشونت است. اين كه روزنامه نگار فرضاً ضدانقلابى مقاله اى بنويسد كه حداكثر صد هزار نفر آن را بخوانند و ما آن را در جامعه چنان اوج بدهيم كه منشأ خشونت شود، مى خواهم بگويم اين خشونت، ناروا و نامقدس است. آن خطيب جمعه و آن رهبر اجتماع بايد بداند كه در چه جامعه اى صحبت مى كند. اين خشونت ها چه مقدار از ناحيه ضدانقلاب و چه مقدار از ناحيه بيگانه است و چه مقدار به خاطر سوءتعبير خود ماست و چه مقدار مربوط به مسايل ديگر است. بنده عرض مى كنم كه در تعيين مصداق به آن بپردازيم.
مجرى:؛ مشكلى كه احساس مى كنم اين است كه 45 دقيقه از وقت ما گذشته و هنوز به قسمت اصلى بحث نرسيده ايم. اين را مى خواستيم بحث كنيم كه خشونت در كجا رواست و در كجا روا نيست. اين بحث ماست از خود شما دو بزرگوار مى پرسم كه ما ساحت هايى كه در جامعه داريم يكى رابطه بين دول است كه مى فرماييد كه خيلى مهم نيست و يكى رابطه بين دولت با افراد است. در كجا دولت مى تواند رابطه خشن داشته باشد و در كجا نبايد رابطه خشن داشته باشد؟ ساحت ديگر رابطه افراد با دولت است. گروه هاى مختلف اجتماعى مى توانند با دولت اسلامى وارد خشونت شوند يا بايد از طريق مفاهمه و مذاكره مقاصد خود را بگويند؟ و ساحت ديگر رابطه بين افراد است كه آيا افراد با هم ديگر مى توانند با خشونت رفتار كنند؟ اگر اين را ساحت به ساحت بحث كنيم، تمام بحث هاى شما را پوشش خواهد داد و اگر مطلبى است كه فكر مى كنيد آن جا هم بحث خشونت مطرح است، بفرماييد تا مطرح كنيم و اگر نه از اين قلمروها صحبت كنيم كه همه را بحث كرده باشيم. اگر به اين صورت از خشونت هاى پراكنده و متفاوت بحث كنيم نگرانى بنده اين است كه شنوندگان نتوانند سير مباحث را دنبال كنند؛ ولى اگر حوزه به حوزه بحث كنيم كه از ديدگاه اسلام كجا خشونت مشروع و كجا غيرمشروع است، اين به نتيجه عملى كاربردى مورد نظر شما مى رسد و اگر در پايان موردى ماند، جلسات متعدد خواهيم داشت كه حرف ها و سخنان مختلف مطرح مى شود. از هر كدام صلاح مى دانيد شروع كنيم. اصرارى نيست كه از رابطه بين دول شروع كنيم تا بحث سير منطقى داشته باشد.
حجة الاسلام حجتى:؛ بين خودمان بحث كنيم. مسأله خودمان را حل كنيم.
مجرى:؛ به هر حال شما فرموديد كه خشونت در همه جا محكوم نيست. يك جا مشروع است. حال وارد حوزه ديگرى بشويم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ من احساس مى كنم كه جناب آقاى حجتى با همان ارادتى كه از سابق به ايشان داشتيم، نسبت به دردهاى اجتماعى خيلى حساس هستند و حق هم دارند و دوست دارند فرصتى پيش آيد كه مقدارى درد دل كنند؛ به همين جهت در جلسات گذشته هم هر جا نوبت ايشان مى شد، كوتاهى نمى كردند كه به اين مسايل اشاره اى كنند. من حاضرم كليه وقتى كه سهم بنده مى شود، به شما واگذارم كه شما اين دردها را براى مردم بيان كنيد و سوزهاى درونى خود را براى مردم بگوييد.
حجة الاسلام حجتى:؛ من مى خواهم مردم بفهمند شما هم هم درد آنها هستيد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ اگر بخواهيم در مورد يك شخص بحث كنيم كه آيا اين كارش درست بود يا خير، اسم شخص را آوردن صحيح است؛ امّا اگر مى خواهيم بگوييم علت پيدايش خشونت در جامعه به عنوان يك آسيب شناسى اجتماعى چيست، يك بحث جامعه شناسانه لازم دارد كه استاد اين امر آقاى دكتر ايوبى هستند و شأن ايشان است كه تحليل كنند و درمان آن را بدانيم. بنده در اين زمينه خيلى تخصصى ندارم؛ البته ناآشنا نيستم و بحث ما هم اين جا اين نيست كه علل پيدايش خشونت در جامعه چيست؟ بحث ما اين است كه خشونت از ديدگاه اسلام در كجا صحيح است و كجا صحيح نيست؟
مجرى:؛ اگر اجازه بفرماييد بحث را در همين حوزه ها كه عرض كردم شروع كنيم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ من پيشنهادى در زمينه طرح بحث دارم. جناب عالى پيشنهادى كرديد كه در يك مورد مورد قبول آقاى حجتى نبود. من خيال مى كنم اگر بخواهيم منطقى تر بحث كنيم كه اگر پذيرفتيم كه گاهى بعضى از خشونت ها در اسلام جايز نيست و بعضى، حالا كمتر يا بيشتر، فرض كنيد يك هزارم جايز است، بايد سؤال كنيم كه ملاكش چيست؟ به چه دليل در اسلام بعضى جاها خشونت جايز است و بعضى جاها جايز نيست؟ اين به تحليل فلسفى از ارزش برمى گردد و در حوزه ها مى توانيم تطبيق را لحاظ كنيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ اين كه جناب آقاى مصباح فرمودند، مبدأ خوبى است. خشونت در مواردى در اسلام جايز است كه راه هاى ملايمت كلاً آزمايش مى شود و آن راه ها نتيجه بخش نيست؛ حتى ملايمت و نرمش در برابر خشونت ها، يعنى انبياى الهى و پيغمبر ما آغاز دعوتشان با نرمش بود: ادع الى ربك بالحكمة والموعظة الحسنه. در برابر اين دعوتى كه با نرمش آغاز مى شد با بيداركردن وجدان ها، به قول حضرت على لِيُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الُعُقول، پيغمبران آمده بودند عقل هايى را كه در وجود انسان ها دفن شده بود بيدار كنند و عقل ها به كار بيفتد. به كار انداختن عقل انسان آن هم انسان مشترك و بت پرست و گم راه كار كوچكى نيست و فقط از عهده پيغمبر ساخته است: وَ اِنَّكَ لعَلى خُلُق عَظيم. پيغمبر (صلى الله عليه وآله) با آن اخلاق، حتى در برابر خشونت هاى بسيار زياد مشركان صبر و تحمل كرد؛ حتى در هنگام قدرت، در جريان عفو مكه و گذشت از بسيارى، مگر تعداد معدودى كه استثنا است. آن چه در رفتار پيغمبر حاكم بوده، كلاً رحمت و رأفت بوده، نه در موارد اندك، بلكه در تمام جنگ هاى ايشان؛ يعنى واقعاً همه راه ها را آزمايش مى كرد و بعد به جنگ مى پرداخت. در جنگ قاسطين و مارقين و ناكثين حضرت على (عليه السلام) به تمام راه هاى سياسى و نرم متوسل شد كه اين جنگ ها رخ ندهد و وقتى ديد چاره اى نيست، آن وقت متوسل به خشونت شد و هميشه مى گفت: تير اوّل را آن ها بزنند و وقتى جنگ شروع مى شد، با آداب جنگ به جنگ مى پرداختند.
همه اين ها معلوم است و نمى خواهم در اين جا وقت شما و بينندگان را بگيرم. مطلب من اين است كه خشونت در اسلام تنها در مواردى است كه همه راه هاى ملايمت و نرمش آزمايش شده باشد و با يك تحليل دقيق جامعه شناسانه و آسيب شناسى اجتماعى معلوم شده باشد كه راهى جز خشونت نيست. آن وقت مجاز است؛ بنابراين حكومت ما احتياج به مشاور سياسى و اجتماعى و بين المللى دارد. امام جمعه وقتى سخنرانى مى كند، احتياج به مشاوره دارد. چون اصل رحمت و رأفت است، در هر جا شك داشته باشيم كه خشونت جايز است يا خير، بايد از خشونت احتراز كنيم. در جايى خشونت لازم است كه با تحليل جامعه شناسى باشد و دقيق و با بررسى معلوم شده باشد كه اگر من در فلان خطبه جمعه نرم صحبت كنم، دشمن سوءاستفاده خواهد كرد و يا آب به آسياب دشمن مى ريزم. با آشنايى كه بنده با آقايان دارم، مى بينم كه نه تنها چنين كارشناسى انجام نمى گيرد، بلكه تحت تأثير عواطف و هيجانات شديدى كه گاهى به طور مصنوعى براى آقايان درست مى كنند، نه تنها جامعه را آرام نمى كنند، بلكه خطبه جمعه آن را بدتر مى كند؛ چون كارشناسى نشده است؛ براى اين كه جامعه شناس نيستند و روى عصبانيت و هيجان صحبت مى كنند؛ لذا مى بينيد كه خطبه هاى جمعه ما با توهين صورت مى گيرد و خود خطيب مى گويد: اگر من آرام تر بودم بهتر بود. اميدوارم اين چيزها تكرار نشود. به هر حال قاعده كلى از نظر اسلام اين است كه تنها در مواردى كه راه هاى ملايمت حتى با خشونت گران و دشمنان و توطئه گران آزمايش شده و نتيجه بخش نبوده باشد؛ آن هم با كارشناسى و مشورت و صبر و حوصله، آن موقع نوبت خشونت مى رسد. بنده از نظر مصداقى معتقدم چنين چيزى در جامعه ما وجود ندارد.
مجرى:؛ پس، از حرف ايشان نتيجه مى گيريم كه ملاك اين است كه اگر تساهل و مدارا كارساز نباشد، آن جاست كه خشونت آغاز مى شود. ملاك و مناط شما براى خشونت چيست؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ يك بحث اين است كه اگر بخواهيم حوزه اعمال خشونت را از حوزه ملايمت جدا كنيم، به اين تعريف متوسل شويم و بگوييم در جايى مى شود خشونت را اعمال كرد كه ملايمت ديگر كارساز نباشد. درباره همين يك سؤال است و سؤال ديگر اين كه اين تحليل ارزشيابى ما نشد و فقط تعيين يك منطقه شد؛ امّا چرا اين جا خشونت مطلوب است يا نامطلوب؛ ملاكش به دست نيامد؟
حجة الاسلام حجتى:؛ اين هم حكم عقل و هم شرع است. هم سنّت نبوى و هم روايت و هم قرآن است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ مثل اين كه نوبت بنده است من عرض كردم حاضرم همه نوبت را به شما واگذار كنم.
حجة الاسلام حجتى: خواهش مى كنم. شما آقا هستيد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ راجع به همين حوزه بندى جاى خشونت و ملايمت سؤالى مطرح مى شود كه اجراى حدودى كه در شرع تعيين شده، يا به قول آقايان احكام خشونت آميز جزايى اسلام، در مورد سارق، زانى و محارب و موارد ديگر، آيا مشروط به اين است كه اوّل راه هاى ملايمت را بيازماييم و اگر هيچ كدام مفيد نبود، آن وقت حد اجرا كنيم؟ يا اين كه خدا آزمايش خود را كرده و ديگر وقت آزمايش نيست؟
ما اگر بخواهيم مقرراتى وضع كنيم يا در اجراى وظايف دينى، بخواهيم انتخاب كنيم، بايد اوّل روش ملايمت را انتخاب كنيم و اگر كارساز نبود، آن وقت سراغ خشونت برويم. اين مطلب در جايى كه تعيين روش به عهده ماست كاملاً صحيح است؛ يعنى يك دستور كلى به ما داده شده كه مردم را هدايت كنيم؛ مثلاً فرض كنيد بخواهيم بچه ها و كسانى را كه به راه بد مى روند، تربيت كنيم، اين به عهده ماست و بايد از قواعد روان شناسى و جامعه شناسى استفاده كنيم و از ملايمت به سوى خشونت برويم. اين كاملاً صحيح است؛ امّا اگر قرار شود قبل از اجراى هر يك از دستورهاى الهى اوّل برويم روش هاى ديگر را آسيب شناسى و آزمايش كنيم؛ مثلاً دزدى را كه مى خواهيم دستش را ببُريم، اوّل ببينيم علت دزدى او چه بود و چرا اين كار را كرد؟ و حد الهى نبايد اجرا شود تا همه مراحل ملايمت آزمايش شود و همه ثابت شود، فايده ندارد. اگر دومى منظور شما باشد، بنده با آن موافق نيستم. اجراى حدود الهى را با شروطى كه خود شارع معين كرده بايد اجرا كرد و جايى براى آزمايش راه هاى ديگر نيست. وقتى دزدى با شرايطش ثابت شد، اين چهار انگشت را بايد بريد. جاى اين ندارد كه اوّل نصيحت كنيم و بعد يك مقدار پول به او بدهيم تا كاسبى بكند. اگر هيچ كدام حاكم نشد، آخر پيرى موقع مردنش چهار انگشت او را بزنيم. اگر اين باشد كه البته فكر نمى كنم منظور شما اين باشد، مورد قبول ما نيست. فكر نمى كنم اسلام چنين چيزى بگويد؛ امّا مسأله اصلى باقى است و آن اين كه مى خواهيم ببينيم ملاك ارزش گذارى چيست؟ چرا مى گوييم خشونت بد است يا خوب؟ تا ملاك را به دست نياوريم مواردش را نمى توانيم تشخيص دهيم. شما يك حوزه را تبيين كرديد و اين به معناى اصلى و فرعى بودن است و به معناى دو حوزه مشخص و تعيين ملاك نيست. معنايش اين است كه از اين جا شروع كنيم و اصل بر ملايمت است و آن وقت كه همه راه ها مسدود بود، آن وقت سراغ خشونت برويم. همه راه هاى ملايمت را برويم، اگر نبود رها كنيم و متوسل به خشونت شويم. ملاك اعمال خشونت چيست؟
مجرى:؛ اگر حضرت عالى مى خواهيد ملاك خشونت را بفرماييد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ نه اين مسأله اصلى است يك جلسه مستقلى براى جواب مى خواهد.
حجة الاسلام حجتى:؛ فرمايش جناب آقاى مصباح چند مورد است. اولاً مطلبى كه من گفتم ناظر به خشونت هاى اجتماعى موجود بود نه حد و زندان، و تحليل بنده در مورد عينيت جامعه است و همان طور كه گفتند درد انسان درد جامعه است و من و آقاى مصباح مى خواهيم اين دردها را با اين صحبت ها ريشه يابى كنيم؛ والا بحث نظرىِ جدا از درد اجتماع به درد نمى خورد. خود آقاى مصباح در خطبه جمعه با همين انگيزه صحبت مى كنند؛ پس حوزه بحث من در تعيين موارد خشونت، خشونت هاى اجتماعى بود كه نمونه اش خشونت جارى در مملكت است؛ ولى آن چه در مورد حدود گفتند، صرف نظر از اين كه اين مصداق خشونت است يا نيست، و بعضى مى گويند مصداق خشونت نيست، اين بحث ما اقلاً نيست؛ يعنى بعضى مى گويند خشونت اجتماعى و سياسى كه مطرح است، هيچ وقت شامل حدود يا زندان بردن شخص يا جريمه كردن كسى كه از چراغ قرمز رد مى شود نمى شود. اين بحث لفظى مى شود؛ ولى تصور مى كنم اين ملاك است نه تعيين حوزه. در آن جا هم جايز نيست؛ چون احكام حد و اين ها از نظر فقها به اصطلاح مشروط است به اين كه مثلاً دزد در سال مجاعه دزدى نكرده باشد و اگر دزدى در تنگدستى و قحطى انجام گرفت و دزد از سر ناچارى نه از سوءسليقه و بدعملى دست به دزدى زد، امكان اجراى حد نيست. خيلى از فقها و شايد همه، اجراى حد را جايز ندانند. در مورد ساير حدود هم شما ملاحظه مى كنيد كه مثلاً حد زنا آن قدر مشكل گرفته شده كه قابل اجرا نيست. چهار شاهد عادل بايد بروند و شهادت بدهند كه اين عمل زشت انجام گرفته است و به رأى العين با چشم هاى خودشان ديده باشند كه چنين چيزى امكان عملى ندارد. حتى اگر سه نفر بودند، به حكم فقه اين سه نفر عادل شلاق مى خورند كه چرا آمدند و شهادت دادند و چهارمى نبوده است؟ يا در مورد شخصى كه خودش اقرار كند مرتكب چنين عملى شده است، اصرار بر اين است كه حد نخورد. مطلبى كه جناب آقاى مصباح در مورد صاب نبى و كسى كه به مقدسات توهين مى كند، فرمودند، يا حد زنا يا شارب الخمر يا مخصوصاً حدهايى كه قتل است، غير از قصاص و چيزهايى كه عرف عقلاى عالم قبول دارد حتى در آن جا هم فقها مى گويند كسى حق ندارد در دوران غيبت حد اجرا كند. فقط امام زمان عجل الله تعالى فرجه مى تواند؛ چون او مى تواند جامعه عادلى به وجود آورد كه انگيزه قتل و فساد و شرب خمر و سرقت در آن جامعه نباشد. در واقع حكومت در حد اتمام حجت پيش گيرى كرده و عوامل جرم را با رفتار خودش و با بسط عدالت و نظام و بسط اخلاق فاضله از بين برده و مردم را رشد داده و مردم داراى رفاه مادّى و رشد اخلاقى و نظام هستند. اگر حكومتى توانست اين مميزات حكومت اسلامى را در جامعه اجرا كند، مى تواند حدود را هم اجرا كند كه به نظر من نشان داديم تا امام زمان نيايد، ما نمى توانيم اين را انجام دهيم؛ چون خودمان ناقص هستيم. خودمان دچار كم بينى ها هستيم و در طول اين بيست سال نشان داديم كه در اداره حكومت، مثل انسان هاى ديگر هستيم. هيچ كس هم ادعاى عصمت ندارد؛ حتى امام فرمودند كه ما در آغاز راه هستيم. حضرت آيت الله خامنه اى هم گفتند ما در آغاز راه هستيم. در راه اسلامى كردن جامعه هستيم. من سؤالم از آقاى مصباح اين است كه آيا اين فتوا، مبناى شرعى ندارد كه ما تا راه ملايمت را نرفتيم و به اصلاح جامعه نپرداختيم تا در عمل و كردار و گفتار خودمان علىوار زندگى نكرديم، با رأفت و اخلاق و روشمندى جامعه را اداره نكرديم، آيا توقع اين كه در جامعه، فساد و دزدى و زشتى نباشد و بعضى هيجانات نادرست و تندى و خشونت ناروا نباشد، توقع درستى است؟ به نظر من اين توقع درست نيست؛ يعنى تا آن جا كه ملايمت كارساز است؛ نمى شود حد شرعى را اجرا كرد؛ مضافاً به اين كه مطلب من مربوط به مسايل موجود بود و نه اجراى حدود.
مجرى:؛ من گمان مى كنم ما به حوزه هاى مختلف سر مى زنيم و نمى توانيم مباحثش را تمام كنيم و احتمال مى دهم كه براى بينندگان عزيز مشكل باشد تا سير مباحث را دنبال كنند و ارتباط مسايل را دريابند؛ ولى به هر حال بحث ما در ملاك و مناط بود؛ يعنى رابطه دولت با فرد كه مشروحاً توضيح داديد. امروزه گفته مى شود كه در تمام دنيا پذيرفته شده كه دولت جديد و مدرن تنها نهادى است كه مى تواند زور و خشونت را اعمال كند. در دولت اسلامى به بحث حد و حدود مى رسيم كه توضيح داديد و فرموديد. اين يكى از آن ساحت هاست. در اين جا هم باز مباحثى وجود دارد؛ يعنى برخى دولت هاى اسلامى را به خشونت متهم مى كنند و حتى برخى از روشن فكران مسلمان در مباحث درون دينى گفتند: حدود الهى ارزش نيستند؛ بلكه روش هستند و حالا كه روش هستند، در زمان ها و مكان هاى مختلف مى شود به شيوه هاى مختلفى عمل كرد. در مورد سرقت و جرايم ديگر حد بيان شد، مربوط به گذشته است و الان مى شود از روش هاى ديگرى استفاده كرد؛ بنابراين يكى از حوزه ها همين حوزه خشونتى است كه دولت مى تواند در مورد افراد اعمال كند كه جناب آقاى حجتى نظراتشان را فرمودند و جناب آقاى مصباح هم اگر بفرمايند ممنون مى شويم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ جناب آقاى حجتى اشاره فرمودند كه خشونت در مورد حدود صادق نيست. ما اوّل روى تعريف توافق كرديم و گفتيم خشونت يعنى رفتار آزاردهنده و گفتيم خشونت، به تعبير شما، مى تواند فضيلت هم باشد؛ لذا چيزى كه قانونى است نمى شود گفت خشونت نيست؛ پس در اين تعريف عام توافق مى كنيم كه اين هم خشونت است؛ اما خشونت مجاز.
راجع به اين كه فرموديد احكام سخت جزايى اسلام مصداق پيدا نمى كند؛ به خصوص در اين زمان؛ البته الحمدالله تصحيح فرموديد و گفتيد اين ها كم مصداق پيدا مى كند. بسيار خوب، ما هم در همان موارد كم بحث مى كنيم و گفتيم ممكن است يك در هزار باشد والاّ به عنوان موجبه جزييه در جايى است كه با شرايطش انجام شود. ما در زمان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و حضرت على (عليه السلام)اجراى حد داشتيم. در زمان ساير ائمه (عليهم السلام) اجراى حد داشتيم. درباره اجراى حدود در زمان غيبت، تعداد فقهاى شاذى كه قايل هستند به اين كه ولايت در اجراى حدود مختص به امام زمان هست (از باب اين كه كسى حق ندارد ملتزم به اين اوامر باشد) شايد يك از هزار باشد؛ ولى مورد شهرت قريب به اتفاق فقها اين است كه ولايت فقيه در اجراى حدود هم مى تواند اعمال نظر كند.
مسأله ديگر در مورد دزدى در سال مجاعه بود كه كسى به اضطرار دزدى كند كه فرموديد: اين جا حد جارى نمى شود؛ ولى معنايش اين نيست كه بايد جامعه ايده آل تشكيل شود كه حد جارى شود. فرق است بين عدم تحقق جامعه ايده آل و بروز قحطى كه موجب اضطرار مى شود و فرد براى نجات جان خود دزدى مى كند. آيا در زمان پيغمبر (صلى الله عليه وآله) كه نه نفر با يك پيراهن در صفه زندگى مى كردند، در همان زمان رسول اكرم اجراى حد حكومت آيده آل تشكيل شده بود؟ همه مردم در رفاه بودند؟ به خصوص شيعه كه در نهايت فقر و گرفتارى زندگى مى كرد، آن موقع حكومت ايده آل تشكيل شده بود؟ آن كه فرموديد بعضى از فقها فرموده اند اگر اضطرار بود، حد جارى نمى شود، استثناى نادرى است. در جريان عادى كه دزدى مى شود، دادگاه ها را ملاحظه كنيد و آمارى بگيريد كه دزدى چه قدر است؟ كسانى كه مرفه هستند با اين كه خانه و ماشين و باغ و زندگى دارند را مى گوييم والاّ اگر كسى در سال قحطى دزدى كند اين چيزى نيست كه ما بر آن تكيه كنيم. در شرايط عادى منظور است. دزدهايى كه امروز دزدى مى كنند، مى توانند كاسبى و عملگى و بقالى و دست فروشى كنند؛ ولى دزدى مى كنند. آيا در چنين مواردى، اوّل بايد برويم نصيحت و ملايمت كنيم و بعد مشكل خانواده اش را علاج و اختلاف خانوادگى را رفع كنيم و بعد اجراى حد كنيم؟ نه، ملاك اين نيست كه همه شرايط را بيازماييم. اگر بخواهيم از ديدگاه روان شناسى اين مسأله را بررسى كنيم، ممكن است علت دزدى ناهنجارى در تربيت خانوادگى او باشد يا كسى به او زور گفته باشد؛ ولى آيا با اين دلايل مى توانيم حد را تعطيل كنيم تا علت آن را با كارشناس و روان شناس بررسى كنيم و احياناً پول در اختيارش بگذاريم و يك خانه براى او بخريم و بعد باز اگر دزدى كرد آن موقع او را مجازات كنيم؟ حدود الهى مشروط به اين ها نيست. ما در اسلام كسى را سراغ نداريم كه اجراى حدود را منوط به اين ها كرده باشد. سال مجاعه و قحطى جداست؛ امّا هيچ فقيهى سراغ نداريم كه معتقد باشد اول جامعه ايده آل تشكيل شود و علت يافته شود و بعد اجراى حد شود. زنا كرده است بايد بگوييم آيا مى توانستى زن بگيرى يا نمى توانستى و بررسى كنيم و بعد اجراى حد كنيم. اين كه مى فرماييد، اگر منظور اين است اين ها مورد پيدا نمى كند و شبيه اين است كه بگوييم اصلاً جعل اين حكم لغو است. چرا شارع اين ها را جعل كرده است. مسلم مورد پيدا مى كند؛ منتها كم، و اتفاقاً همين احكام بازدارنده سخت است كه عمل آن تحقق پيدا نمى كند. يكى از علل اين كه شارع اين احكام را به سختى وضع كرده، براى اين است كه بازدارنده باشد؛ لذا جايى كه اين احكام اعمال نمى شود، فساد خيلى بيش تر است. لازم بود اين مطلب را تذكر بدهم. مى رسيم به بحث اين كه روش صحيح اين بحث اين است كه بر اساس فلسفه ارزش ها روشن كنيم كه خشونت در چه شرايطى ارزشمند است و كجا يك ارزش منفى محسوب مى شود و ملاك آن چيست؟ ملاك را از ديدگاه اسلامى بررسى كنيم و از حوزه هاى مختلف تطبيق كنيم كه به اين جلسه ختم نمى شود.
مجرى:؛ اگر اجازه بفرماييد اين برنامه را تمام كنيم و اين بحث را در برنامه بعدى ادامه بدهيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ ملاكى را كه بنده عرض كردم فكر مى كنم ملاك درستى باشد. ملاك عدم كارايى ملايمت است در هنگام خشونت، و مسايلى كه جناب آقاى مصباح در مورد حد فرمودند، اختلاف مصداقى است وگرنه مطالب ايشان درست است و اين كه در جامعه ايده آل اجراى حد مى شود يا غير اين، اين به بازنگرى مجدد و ديدگاه فقهى احتياج دارد.
مجرى:؛ ما در اين جلسه طولانى خشونت را تعريف كرديم و در معناى خاص آن به توافق اجمالى رسيديم و بحث در ملاك و مناط خشونت بود كه بحث ناتمام ماند. وارد اين حوزه ها شديم؛ يعنى روابط بين فرد و دولت را بررسى كرديم كه وارد حدود الهى شد كه آقايان اذعان فرمودند دولت اسلامى تحت عنوان حدود، خشونت و شدت را بر كسانى كه متخلّف هستند مى تواند جارى كند. در جلسه آينده برمى گرديم به مباحث ملاك و مناط تشخيص و تميز خشونت مشروع و نامشروع و بعد سرى مى زنيم به حوزه هاى مختلف اجتماعى و در موارد مختلف مرز خشونت روا و ناروا را از حضار عزيز استفاده مى كنيم.
با تشكر از بينندگان و حاضران در جلسه.
بسم الله الرحمن الرحيم
مناظره آيت الله مصباح يزدى و حجة الاسلام حجتى كرمانى
قسمت چهارم _30/6/1378
الحمد لله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد (ص) و آله الطاهرين.
أللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه، فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.
مجرى:؛ بسم الله الرحمن الرحيم با سلام خدمت بينندگان عزيز و ارجمند، چهارمين قسمت از مناظره آقايان مصباح يزدى و حجتى كرمانى را آغاز مى كنيم. بينندگان عزيز شاهد بودند كه بحث را از تساهل آغاز كرديم و رسيديم به اين كه تساهل داراى حدود و ثغورى است و در بعضى زمينه ها؛ تساهل، ملايمت و نرمى روا نيست. در جلسه گذشته، خشونت اجمالاً تعريف شد و به اين جا رسيديم كه خشونت، فى حدذاته، به طور مطلق منفى نيست و در مواردى روا و جايز است. بحث در اين بود كه خشونت در كجا جايز است و ملاك آن چيست؟ ملاك خشونت مشروع چيست و اگر در جايى جايز است، چه ملاك و مناطى دارد؟ در اين جلسه، همين بحث را پى مى گيريم؛ بدان اميد كه بحث از يك نقطه آغاز شود و سيرى معقول و منطقى داشته باشد تا بينندگان بتوانند مطالب را به خوبى دنبال كنند. از حضار محترم در جلسه هم تقاضا مى كنم كه مطالب را خلاصه تر و ان شاءالله در چارچوب ارائه كنند تا بيش تر مورد استفاده باشد.
بار ديگر از حضور شما در استوديوى ضبط تشكر مى كنم و اميدواريم مثل گذشته بحث خوبى را شاهد باشيم؛ چرا كه نتيجه اين مباحث، آشنايى مردم با مفاهيم بسيار مهم و اساسى در جامعه ما است. در جلسه گذشته بحث به اينجارسيد كه ملاك خشونت مجاز و مشروع چيست؟ اگر اجازه بفرماييد، بحث را از همين جا آغاز كنيم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ بسم الله الرحمن الرحيم با تشكر از جناب آقاى حجتى و جناب عالى و از همه بينندگانى كه وقتشان را در اختيار برنامه گذاشته اند، اميدواريم كه اين گونه مباحث، نتيجه مطلوبى براى همه ما داشته باشد و رضايت الهى جلب شود. وقتى از ارزش گذارى صحبت مى شود كه چه كار و خويى ارزشمند يا بى ارزش است يا ارزش منفى دارد، طبعاً پاسخ اين خواهدبود كه مكاتب فلسفه اخلاق در اين مسأله با هم اختلاف دارند و معيار خوبى و بدى و زشتى و زيبايى در رفتارها و منش ها را متفاوت تلقى مى كنند. كسانى مثل پوزيتويست هاى اخلاقى معتقدند كه ملاك خوب و بد در رفتار انسانى، جز پسند مردم و قرارداد جامعه، چيز ديگرى نيست و گاهى تعبير مى كنند كه آن چه نُرم اجتماعى اقتضا مى كند، خوب است؛ البته تصحيح مى كنند كه نُرم اجتماعى در زمان هاى مختلف و شرايط مكانى مختلف قابل تغيير است و ملاكى كلى براى خوب و بد ندارد. اين اعتقاد طبعاً مورد قبول ما نيست؛ زيرا بر اساس بينش اسلامى، خوب و بدى داريم كه از فصل اطلاق و كليت برخوردار هستند. مصاديق آن ها متغيرند؛ ولى عملِ كلى، ثابت است؛ مثلاً عدل، هميشه خوب و ظلم هميشه بد است؛ البته مسأله نسبيت اخلاق، تغيير مصاديق و تحوّل عرف در اين بحث لازم است كه مجال طرح آن نيست و زمينه گسترده اى مى خواهد. نكته مهم اين است كه طبق شواهد بسيارى، از ديدگاه اسلام، پسند و قبول اجتماعى يا قرارداد اجتماعى نمى تواند ملاك خوب و بد باشد؛ بلكه معيار خوب و بد در رفتار انسانى، تأثيرى است كه رفتار در هدف نهايى زندگى انسان مى گذارد. حال بايد ديد كه هدف نهايى زندگى انسان چيست؟ مكاتب مختلف، در اين مورد اختلاف دارند. بعضى معتقدند كه هدف انسان، جز لذت بردن چيزى نيست و بعضى، چيزهاى ديگرى نيز شبيه به اين را در كنارش ذكر مى كنند؛ ولى از ديدگاه اسلامى، اين مطلب هم به طور كلى قابل قبول نيست. هدف زندگى ما، كمال نهايى است كه براى انسان و انسانيت او حاصل مى شود و اين كمال، زمانى هم براى فرد و هم براى جامعه تحقق پيدا مى كند كه افراد جامعه در ايجاد اين كمال انسان با هم تعاون داشته باشند؛ يعنى انسان به تنهايى و در يك گوشه نمى تواند به اين كمال نهايى برسد؛ بلكه براى اين منظور، نياز به زندگى اجتماعى دارد. اين ها پيش فرض هاى بحث هستند. اگر جناب آقاى حجتى قبول نداشتند، ممكن است آن را رد بفرمايند. مصداق كمال در فرهنگ اسلامى كه بحمدالله بعد از انقلاب تا حدى شيوع پيدا كرده، قرب به خدا است. آن چه در اين مسير واقع مى شود؛ چه در زندگى فردى و چه زندگى اجتماعى، اسمش در عرف فرهنگ قرآن «حق»؛ است و آن چه در خلاف اين مسير است؛ يعنى موجب سقوط انسان در زندگى فردى يا سقوط جامعه در زندگى اجتماعى مى شود، «باطل»؛ است. حال اگر ارزشى مصداق حق شد، داراى ارزش مثبت و اگر مصداق باطل شد، داراى ارزش منفى است و اگر به فرض، چيزى نه در حق و نه در باطل، نه در كمال و نه در سقوط انسان، دخالت نداشت، خنثى است؛ يعنى نه ارزش مثبت دارد و نه منفى. حال اين كه آيا چنين چيزى داريم، بحث ديگرى است كه محل حاجت هم نيست. اگر پذيرفتيم كه خشونت، هم داراى ارزش مثبت و هم داراى ارزش هاى منفى است، بايد ببينيم كه با اين ملاك كلى در نظريه ارزش هاى اسلامى، چگونه تحقق پيدا مى كند.
خشونت، خودبه خود يك رفتار خاص خارجى نيست؛ بلكه كيفيتى در گفتار و رفتار است؛ برخلاف خوردن، خوابيدن، سخن گفتن و چيزهاى ديگر از اين قبيل كه خودشان مصداق عينى دارند. خشونت، چيز خاصى در كنار رفتار نيست، بلكه خود رفتار است كه مى تواند مصداق خشونت يا مصداق مدارا و رفق و انسانيت باشد. حال بايد ديد كه اين رفتارها و گفتارها چگونه بايد در جامعه صورت بگيرد كه وقتى عنوان خشونت به آن اطلاق مى شود، در مسير ترويج و رسيدن به حق و رسيدن به كمال انسانى واقع شود و كجا است كه اگر رفتار و گفتارى موجب خشونت شد، انسان يا جامعه را از حق دور مى كند و در آن صورت، ارزش منفى خواهد داشت. خشونت اگر وسيله اى براى رواج حق و رسيدن به اهداف الهى از آفرينش انسان و از زندگى انسان شود، مطلوب، و اگر برعكس، عامل دورى از خدا شود يا جامعه را از خدا دور كند، منفى مى شود؛ البته گاهى ممكن است رفتارى دو اثر متخالف داشته باشد؛ يعنى نسبت به يك فرد، يك نوع اثر و نسبت به ديگرى اثر ديگرى داشته باشد؛ مثلاً ممكن است كسى از خشونت بدش بيايد، چون خشونت رفتار آزاردهنده است؛ حتى ممكن است از مبدئى كه خشونت را تجويز مى كند، يعنى دين هم ناراضى شود؛ چون وقتى مجازات مى شود، آزار مى بيند و حتى ممكن است از حق دور شود. در اين مورد، بايد مجموع تأثير و تأثر را در نظر گرفت؛ زيرا اين خشونت ممكن است براى فرد بد باشد؛ ولى بر كل جامعه و ديگران ممكن است اثر مطلوب داشته باشد. بايد مقايسه كرد كه آيا مجموعه آثار مثبت آن بيشتر است يا آثار منفى؟ جمع جبرى و حاصل جمع جبرى چيست؟ اين تعريف كلى، عقلانى است؛ امّا براى اثبات مصاديق بايد به آيات، روايات و سيره پيغمبر اكرم و ائمه اطهار (عليهم السلام)مراجعه كنيم كه ببينيم آيا طبق بيانات و رفتار آن ها اصلاً خشونت مطلوب داريم؟ و مصاديق آن چيست؟
مجرى:؛ اگر درست برداشت كرده باشم، طبق تلقى حضرت عالى هدف و توجيه مثبت يا منفى بودن خشونت، قرب به سوى بارى تعالى است و از آن جا كه خداوند، مظهر رأفت، كمال و زيبايى است، به نظر مى رسد كه برخلاف اعتقاد بسيارى از مستشرقان و غربيان، اسلام دين خشونت نيست و در درجه اوّل، دين رأفت و رحمت است؛ چون هدف رسيدن به خدا است؛ پس خشونت امرى عرضى است و شايد ذاتى دين اسلام نباشد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ بله، اين مسأله مطرح است كه آيا خشونت در اسلام اصالت دارد يا امرى فرعى و ثانوى است؟ با همين توجيه كه عرض كردم، فرعى و ثانوى است؛ همان گونه كه در صفات الهى، صفات جماليه و صفات جلاليه وجود دارد؛ يعنى خداوند هم ارحم الراحمين و هم اشدالمعاقبين است كه دومى جنبه ثانوى دارد. در صفات ذاتى الهى، صفات جماليه هست. علم، قدرت، فضل و دانايى است. اين ها كه مربوط به صفات فعليه مى شوند و جنبه ايجابى و رحمت دارند، اصل هستند و مسايل ديگر مانند غضب و قهر و انتقام فقط در مورد مخلوقات دو سويه مطرح مى شوند؛ يعنى ما در عالم ملائكه؛ غضب، قهر و انتقام نداريم؛ چون زندگيشان يك سويه است و همه مشمول رحمت الهى هستند. تنها موجودى كه سير مسير زندگى او دو سويه است، انسان است و منشأ برترى او بر ساير موجودات هم همين مى تواند باشد. يك سو از زندگى انسان به رحمت خاص خدا منتهى مى شود. دادن نعمت ها، بخشش و هدايت خدا رحمت است و رحمت خاصى كه در نهايت به آن منتهى مى شود، رحمتى ابدى است كه اصالت دارد و انسان به آن دست مى يابد: «الا من رحم ربك ولذلك خلقهم»؛ (هود،119) خدا انسان را براى رحمت آفريد: «كتب ربكم على نفسه الرحمة»؛ (انعام،54) رحمتى را كه خداوند بر خود واجب كرده، اصالت دارد؛ ولى چون انسان بايد با اختيار خودش آن رحمت را انتخاب كند؛ يعنى راهى را برگزيند كه به رحمت ابدى منتهى مى شود؛ پس بايد راه ديگرى هم وجود داشته باشد كه به رحمت منتهى نشود؛ بلكه به عذاب منتهى شود، و اين عذاب، جنبه ثانوى پيدا مى كند. اين جا است كه خداوند در مقابل كتب ربكم على نفسه الرحمه، سوگند مى خورد كه دوزخ را از پيروان شيطان پر خواهد كرد: «لاملانَّ جهنّم من الجنة والناس اجمعين»؛ (هود،119) و اين مصداق عذاب هاى دنيوى و اخروى قرار مى گيرد. در اين زمينه، تعبيرهاى ديگرى هم چون «انا من المجرمين منتقمون»؛ (سجده، 22) نيز داريم؛ پس بنا شد انسان در مسيرى قرار بگيرد كه به رحمت الهى منتهى شود و چون زندگى اش دو سويه است، بايد انتخاب كند و براى انتخاب، بايد راه عذاب برايش ميسر باشد و اين عذاب جنبه ثانوى دارد. در دنيا هم مسأله همين گونه است. خدا مسايل تكامل انسان را در دنيا به وسيله نعمت ها فراهم كرده؛ ولى براى اين كه زمينه انتخاب فراهم شود، غير از نعمت، نقمت را هم فراهم آورده تا انسان در اين زمينه امتحان پس بدهد: «نبلوكم بالشر و الخير فتنة»؛ (انبيا،35) دو راه شر و خير، و هم نعمت و نقمت بايد وجود داشته باشد تا انسان در هر دو طرف امتحان شود. قانونى كه خداى متعال براى انسان وضع مى كند، او را به رحمت مى كشاند؛ ولى انسان انتخابگر است و مى تواند از قانون تخلف كند؛ بدين جهت جنبه ثانوى پيدامى كند؛ كما اين كه در تمام قانون هاى دنيا چنين است. قانون گذار، اوّل قانون جزايى را وضع نمى كند؛ بلكه قوانين مدنى و حقوقى را وضع مى كند و مى گويد: اين ها را بايد رعايت كنيد و چون مى داند كسانى از اين قوانين تخلف مى كنند، در درجه دوم، قوانين جزايى را براى مجازات آنان وضع مى كند؛ پس اصل، قوانين اوّلى است و قوانين ثانوى، براى قوانين اوّلى وضع مى شود. قوانينى كه خدا وضع كرده، همه موجب سعادت انسان مى شود؛ ولى چون پيش بينى مى شد كه انسان اهل فساد خواهد بود: «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء»؛ (بقره،30) در درجه دوم، قوانين جزايى را وضع كرد تا از تخلفات قوانين اوّل پيشگيرى شود و تنبيه و كيفرى براى متخلفان در همين دنيا باشد كه البته كيفر نهايى در آخرت خواهد بود؛ بنابراين بدون شك، اصل در اسلام و آن چه در خلقت وجود دارد، رحمت است: «و لذلك خلقهم»؛ خدا رحمت را بر خودش واجب كرده است: «كتب ربكم على نفسه الرحمة». آيات و صفات رحمت الهى خيلى بيش از صفات عذاب است. احكام اسلام نيز همه مبتنى بر رحمت است و اين نه تنها در اسلام، بلكه در هر نظام حقوقى كه خشونت ها، آزارها يا شكنجه هايى در قوانين جزايى وجود دارد، ثانوى است.
مجرى:؛ آقاى حجتى اگر ممكن است يك بار ديگر خيلى مختصر، مطالب جلسه قبل را در مورد ملاك و مناط تمييز خشونت مشروع و غيرمشروع توضيح دهيد و بفرماييد كه نظر شما در مورد اسلام چيست؟ آيا طورى است كه مستشرقان اسلام را معرفى مى كنند كه دين خشونت يا شمشير است يا دين لطف و محبت است؟
حجة الاسلام حجتى:؛ بسم الله الرحمن الرحيم از خداوند مى خواهم كه بر زبانم مطالبى را جارى سازد كه حق و حقيقت و به صلاح و براى اصلاح جامعه باشد. كسانى كه اسلام را دين خشونت معرفى مى كنند، در حقيقت، اسلام را با مسلمانان اشتباه گرفته اند. گويا مرحوم سيد جمال اسدآبادى گفته است: «الاسلام محجوب بالمسلمين؛ مسلمانان حجاب اسلامند». عملكرد مسلمانان، خصوصاً خلفاى جور بنى عباس و بنى اميه و بعضى از حكّام مسلط بر مردم كه به نام اسلام با ائمه اطهار ما درافتادند و آنان را شهيد كردند، اسلام را در دنيا دين زور و شمشير معرفى كرد؛ در حالى كه اين اعمال، ربطى به اسلام ندارد. اگر مستشرقان، رفتار نبى اكرم، خلفاى راشدين و حضرت على (عليه السلام) را مطالعه مى كردند، مثل بسيارى از دانشمندان و فلاسفه غربى نه تنها ايرادى به اسلام نمى گرفتند، بلكه مسلمان مى شدند؛ مانند آقاى پرفسور گارودى كه رهبر بزرگ ترين و قدرتمندترين حزب كمونيست دنياى غرب، يعنى فرانسه و خيلى قوى و پيشرفته بود. وى پس از آزمايش هاى مفصل، اينك مسلمان و مدافع اسلام شده، و ديگرانى مثل گوستاو لوبون كه راه انصاف را پيش گرفتند و حقيقت را ديدند؛ بنابراين، مسلمانان چهره اسلام را خشن و غيرمنطقى نشان دادند و غم ما هم در حال حاضر همين است كه در جمهورى اسلامى و دولت اسلامى كه بر اساس اسلام تشكيل شده و خود را ميراث خوار پيغمبر و على و امام خمينى كه تالى تلو معصوم است مى داند، افرادى نتوانسته اند چهره واقعى اسلام را نشان دهند. اگر مردم با اين چهره ها و رهبر كنونى انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اى كه نمونه صفا و محبت است آشنا شوند، آن ها هم به راه اسلام مى روند؛ منتها عملكرد ما متأسفانه به جهت ضعف ها اختلافات و امثالِ ذلك نتوانسته چهره واقعى آنان را نشان دهد؛ پس ما بايد سعى كنيم در جمهورى اسلامى رحمت و رأفت داشته باشيم تا اين اتهام را از نو شروع نكنند؛ كما اين كه شروع كرده اند و ملحدان و ضد انقلاب و دشمنان اسلام دوباره با سوء استفاده يا بدفهمى از مطالب حقى كه مثلاً جناب آقاى مصباح مى فرمايند، چهره عطوف و رئوف اسلام را خشن معرفى مى كنند.
در مورد ميزان خشونت ارزشى و مجاز، و خشونت ضدارزشى و غيرمجاز، همان طور كه جناب آقاى مصباح فرمودند، هر چيزى كه انسان را به قرب الهى برساند، حق و ارزش است؛ هر چه مى خواهد باشد، خشونت يا رأفت؛ كما اين كه حضرت على با كشتن ملحدان و كسانى كه سد راه تكامل انسان به قرب الهى بودند، به خدا تقرب مى جست؛ پس كشتن دشمنان خدا كه خشونت اعلى است، باعث قرب به خدا مى شود. رأفت هم اين گونه است. حضرت على مى گفت: با قاتل من مهربانى كنيد؛ مثلاً شير مى آوردند، مى فرمود: به ابن ملجم بدهيد. اين هم باعث قرب به خدا است؛ پس هر چيزى كه انسان را به خدا نزديك كند، ارزش است؛ چه خشونت باشد و چه رأفت.
اين كليت، مورد قبول من است؛ منتها در اينجا يك اشكال مهم وجود دارد و آن تشخيص حق و باطل است. شما مى دانيد كه ابن ملجم هم على را براى قرب به خدا كشت يا طالبان امروز، مانند خوارج، براى قرب به خدا دست به اين اعمال مى زنند. من تصور مى كنم كه مسأله را بايد عينى تر بررسى كنيم. همان گونه كه علماى اخلاق گفته اند، خشونت از خشم ناشى مى شود و همان طور كه جناب آقاى مصباح فرمودند، خشونت ظاهرى، يدى و گفتارى بر اثر خشمى است كه در انسان به وجود مى آيد. علماى اخلاق، قواى انسان را به چهار قسم تقسيم كرده اند: قوه عاقله، قوه غضبيه، شهويه و وهميه و فرموده اند كه اگر قوه غضبيه و خشم انسان و نيز شهوت تابع عقل باشد، به كمال انسانى نزديك است، و انسان كامل كسى است كه غضب، شهوت و وهمش تحت اراده قوه عاقله باشد؛ حال هر خشمى كه با عقلانيت فردى و اجتماعى هماهنگ بود، مقدس، لازم و حساب شده است؛ خشمى كه در محضر عقل به تدبير و حاكميت اسلامى پسنديده باشد. اگر راه هاى ملايمت آزماش شده باشد و چاره اى از خشم نباشد، عقل آن را مى پسندد. رأفت با كسى كه مى خواهد جان شما را بگيرد و خشونت به خرج مى دهد، معنا ندارد؛ بنابراين، نتيجه مى گيرم هر خشم و خشونتى كه در راه كمال انسانى و راه قرب به حق انجام شود، ارزش و خشمى كه انسان را از قرب به خدا دور كند، ضد ارزش است. مطلب را با تعبير ديگرى بيان كنم تا همه فهم تر باشد و شنوندگان و بينندگان بيشترى بتوانند آن را در كارگاه ذهن خود تحليل و قضاوت كنند. هر خشم و غضب عقلانى ارزش است و هر خشونت ضدعقلانى ضدارزش است؛ يعنى محور، عقلانيت است؛ همان چيزى كه امروز هم مورد بحث تئوريسين ها و دانشمندان حقوق، اجتماع و سياست است و عقلانيت را محور اداره جامعه مى دانند. اين به نظر من مورد پسند است.
مجرى:؛ پس حضرت عالى ملاك را براى تميز خشونت مشروع از غيرمشروع عقلانيت مى دانيد؛ امّا اخيراً بسيارى از حدود و قصاص و اعدام ها با همين ملاك عقلانيت مورد سؤال قرار مى گيرد و امروز مطرح مى كنند كه حدود الهى مثل قصاص، با ملاك عقلانى سازگار نيست. عده اى مى گويند: هدف از مجازات و تنبيه، پيشگيرى است و اگر در گذشته با مجازات پيشگيرى مى شد، امروز عقلانيت حكم مى كند كه ما از راه ديگرى پيشگيرى كنيم. اگر ملاك، عقلانيت باشد، در مورد حدود و قصاص با مشكل مواجه مى شويم. اگر ملاك را در عقلانيت قرار دهيم، در مواردى شرع مقدس خشونتى را مجاز دانسته؛ در حالى كه ممكن است براى آن ملاك عقلانى پيدا نكنيم. در غرب، تكليف روشن است؛ زيرا ملاك را معيار اجتماعى مى دانند. امروز مى گويند سارق را بايد به گونه اى تنبيه كنيم و فردا ممكن است به نتيجه ديگرى برسند. غربيان بر ما اشكال مى گيرند كه چرا بر حدود پافشارى مى كنيم.
حجة الاسلام حجتى: ايرادى كه به حدود مى گيرند، اصلاً عقلانى نيست؛ بلكه احساسى و عاطفى است و با استفاده از عواطف رقيق انسان ها كه به عنوان اوليه، طالب رحمت و رأفت هستند، حدود الهى را خشونت جلوه مى دهند. ما در جواب اين ايراد احساسى و غيرعقلانى بايد مبانى فقهى را با زبان روز و منطق و استدلال روز و با عقلانيت پيشرفته ارائه كنيم و دچار عجله و شتاب نشويم. اگر چنين نباشد، مطلب براى دانشجويان و جوانان روشن نمى شود و عده اى هم از آب گل آلود ماهى مى گيرند و در اين زمينه مقاله مى نويسند. بنده معتقدم: قطعاً نمى توانند اثبات كنند كه حدود الهى غيرعقلانى است. اگر اثبات كرديم كه مجرم در جامعه به اصطلاح سرطان است و بايد جراحى شود، چه كسى آن را غيرعقلانى مى داند؛ مانند آدمى كه سرطان دارد و با چاقو شكم او را پاره مى كنند و خون مى آيدتا غده سرطانى را بيرون آورند. ما جرم عظيم اجتماعى را اين گونه مى بينيم. در جامعه اسلامى ممكن است يك وقت سرطان شيوع پيدا كند و اعدام هم زياد شود؛ مثل اعدام هايى كه به دست حضرت على انجام گرفت؛ چون غدّه سرطانى زياد شده بود و بايد يك جراح سرطان، چند آدم سرطانى را درمان مى كرد. به نظر من از نظر حقوق جزا مى توانيم اثبات كنيم كه اين حدود، عقلانى است و ايرادهايى كه مى گيرند غيرعقلانى و احساسى است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ طبعاً اگر بخواهيم در بحثمان ديدگاه هاى مورد قبول و اتفاق كاملاً روشن شود، به موارد اختلاف هم بايد اشاره اى داشته باشيم.
مجرى:؛ من گمان مى كنم همين نكته مهمى است كه ما ملاك را عقلانيت قرار بدهيم يا خير؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ من گمان مى كنم قبل از رسيدن به اين مطلب، راجع به اين كه بعضى به علت رفتار بعضى از مسلمانان، مثل خلفاى جور ما را متهم به خشونت مى كنند، نكته اى را بايد عرض كنم. امروز كسانى هستند كه احكام جزايى اسلام را رسماً تخطئه مى كنند؛ يعنى نمى گويند علت، رفتار خلفاى بنى اميه بوده؛ بلكه مى گويند: خود پيغمبر اكرم بى جا كرد. بعضى از كج انديشان خودمان گفتند: رفتار پيغمبر در جنگ بدر خشونت آميز بود و تلويحاً آن را محكوم كردند؛ پس كسانى كه اسلام را متهم مى كنند و آن را دين شمشير و زور مى دانند، فقط به جهت رفتار خلفا نيست؛ حتى به رفتار پيغمبر و اميرمؤمنان هم اعتراض دارند.
مطلب اين است كه اصلاً نظام ارزشى ما با آن ها تفاوت دارد. آن ها ارزش ها را برگرفته از خواست هاى مردم كه در نهايت به فرمايش شما به عواطف و احساسات مردم منتهى مى شود، مى دانند و مى گويند: درك و عقل جمعى و عقل جامعه مدرن، احكام جزايى اسلام را نمى پسندد. رفتار پيغمبر اكرم را نمى پسندد. اگر هم درست بوده، براى آن زمان بوده است. اين بحث، بسيار جدى است. بايد توجه داشته باشيم كه اصولاً تمام احكام فقهى اسلام را مورد سؤال قرار مى دهند؛ بلكه نفى مى كنند و با صراحت مى گويند كه فقه اسلام به درد زندگى امروز نمى خورد. مى گويند: ما در دوران مدرنيته اى زندگى مى كنيم كه با عصر شبه توحش دوران جاهليت قابل قياس نيست. آنان معتقدند كه هيچ كدام از اين احكام قابل اجرا نيست. كسانى كه اسلام را نفى مى كنند و احكام آن را خشونت مى دانند، فقط رفتار بعضى از مسلمانان را نديده اند؛ بلكه رفتار پيغمبر و اميرمؤمنان را هم ديده اند؛ پس ما بايد مبناى خودمان را در نظام ارزشى تبيين كنيم و اين مربوط به فلسفه اخلاق است كه ملاك ارزش ها چيست؟ آن ها مسايل را بر اساس گرايش ليبراليسم، امانيسم و انديوى واليزم غربى ارزشيابى مى كنند و ما در نقطه مقابل آن ها بر خداپرستى و كمال معنوى انسان و مسايل و مصالح اجتماعى انسان مبتنى مى كنيم كه طبعاً با آن گرايش ها مخالفت دارد.
جناب عالى فرموديد كه ملاك خوب بودن و ارزشى بودن خشونت، عقلانيت است و اشاره فرموديد كه چند قوه غضب و شهوت و عقل داريم كه اگر غضب و شهوت، تابع عقل باشند، مطلوب است؛ پس چيزى كه بر رفتارهاى غضب آلود يا شهوت آلود ما صحه مى گذارد يا آن را نفى مى كند، حكم عقل است. بايد عرض كنم عقلى كه ما در فلسفه خوانده ايم كه گفته شده در مقابل ملكه غضب و ملكه شهوت است و قوه عاقله اى كه رفتارهاى ما را تعيين مى كند، با چيزى كه امروز در دنيا عقلانيت و راسيوناليسم ناميده مى شود كاملاً متفاوت است. وقتى من و شما از عقلانيت سخن مى گوييم، همان عقلى را كه در فلسفه خوانده ايم و در كتاب هاى اخلاقى مرحوم غزالى و ديگران و در جامع السعادات مرحوم نراقى آمده اراده مى كنيم؛ ولى عقلانيت در ادبيات امروز و فرهنگ امروز اين نيست. عقلِ مورد قبول ما، احكام قطعى عقل است كه آن را در اصول فقه، «مستقلات عقليه»؛ مى نامند. مى گوييم چيزهايى را كه عقل مستقلاً درك مى كند هر عاقلى چه در گذشته، چه حال و چه در آينده، همان گونه برداشت خواهد كرد. اين ها احكام مستقل عقلى است و مى تواند براى احكام فقهى ملاك باشد؛ چون يكى از منابع شناخت اسلام در كنار كتاب و سنت عقل مستقل است و بر اساس آن مى توانيم احكام را تشخيص دهيم؛ ولى معنايش اين نيست كه هر چه در شرع داريم، فقط با ملاك عقلى سنجيده شود. موارد زيادى است كه عقل ما نمى تواند مفاسد و مصالح آن را تبيين كند و اصلاً دليل اصلى ارسال انبيا از سوى خداى متعال كه نياز ضرورى بوده، تبيين چيزهايى است كه عقل به آن نمى رسيده: «و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون»؛ (بقره، 151) وگرنه شرع در مورد چيزهايى كه عقل آن ها را درك مى كرده، بيشتر جنبه ارشادى دارد. آن چه را ما بايد از شرع تلقى كنيم، چيزهايى است كه عقل ما معمولاً نمى تواند درست تشخيص دهد؛ چرا كه از همه مفاسد و مصالح آن اطلاع ندارد. عقلانيتى كه امروز گفته مى شود، يعنى آن گونه كه مردم خوششان مى آيد و قضاوت هايى كه در ذهن دارند و گاهى هم به نظر دوركيم و ساير جامعه شناسان آن را عقل جمعى مى گويند.
خودشان تصريح مى كنند كه چنين عقلانيتى قابل تغيير است. عقلانيت دوره مدرن با دوره پست مدرن فرق مى كند. ما كه مى گوييم خشونت وقتى صحيح است كه عقلانيت ما آن را بپذيرد، مقصودمان عقلانيتى كه ماقبل مدرن و دوره مدرن و پُست مدرن فرق مى كند نيست؛ بلكه عقل در مستقلات عقليه است كه در همه زمان ها و مكان ها تفاوت نمى كند. من گمان مى كنم كه نظر جناب عالى هم همين دومى باشد؛ يعنى احكام ثابت عقلى كه در فرهنگ خودمان به آن مستقلات عقلانى مى گوييم. اگر اين باشد، البته از منابع اسلام است؛ ولى مى دانيم كه در همه موارد چنين احكام مستقله عقلانى نداريم و در جزييات، چه تعبديات و چه غير تعبديات مواردى داريم كه با عقل خودمان نمى توانيم آن ها را بفهميم؛ پس ناگزيريم به شرع مراجعه كنيم و براى شناختن مصاديق خشونت، فقط به عقل نمى توانيم مراجعه كنيم؛ مگر عقلانيتى كه امروز در غرب گفته مى شود كه همان عقلانيت جمعى و متغير است كه در طول زمان و دوره هاى مختلف فرق مى كند. اين را كه نمى توانيم بپذيريم؛ زيرا اسلام مبناى ثابتى دارد و اگر مبناى غربى را قبول كنيم فاتحه اسلام را بايد بخوانيم. اسلام، احكام ثابتى دارد و آن جا كه دليل عقلى وجود داشته باشد، هيچ وقت آن را رد نمى كنيم؛ زيرا خودش يكى از ادله و منابع اسلام است؛ ولى در مواردى كه در كتاب و سنت هست و نص آن وجود دارد؛ اگر چه ندانيم حكمت و مصلحتش چيست بايد آن را بپذيريم؛ پس در كنار عقلانيت، شرع يعنى كتاب و سنت را هم بايد اضافه كرد؛ بنابراين ملاك ما در موارد خشونت، قرآن يا سنت، اعم از گفتار و سيره پيغمبر اكرم و ائمه اطهار با دليل عقل خواهد بود.
مجرى: جناب آقاى حجتى! لطفاً شما هم عقلانيت مورد قبول خود را بفرماييد؛ ضمن اين كه اين سؤال براى من، به عنوان كسى كه از اين مسايل خارج است مطرح مى شود كه اگر بخواهيم قصاص را با عقلانيت به معناى مدرن توجيه كنيم و بگوييم مثل اين است كه يك غده سرطانى را بايد درآورد، آن وقت اگر علم به جايى برسد كه براى غده سرطانى دارويى كشف كند، ديگر دليلى بر جراحى غده سرطانى وجود نخواهد داشت؛ كما اين كه در كشور ما هم مى گويند مجرمان را مى شود معالجه كرد؛ پس وقتى مى شود ترميم كرد، چرا تنبيه كنيم؟ بنابراين به جاى اعدام بايد معالجه كنيم و تنبيه نكنيم.
حجة الاسلام حجتى:؛ بالاتر از اعدام قاتل كه نيست. قصاص در مورد قاتل، با عفو ولىّ دَم منتفى مى شود؛ يعنى مسأله به همين سادگى تغيير پيدا مى كند.
آيت الله مصباح يزدى:؛ حدودش كه قابل عفو نيست.
حجة الاسلام حجتى: حدودش قابل عفو نيست؛ چون حق اللّه است. در مسأله قصاص كه حق الناس است با يك عفوِ ولى دم، حكم اعدام به عفو تبديل و قاتل آزاد مى شود؛ يعنى در قصاص اين قدر انعطاف وجود دارد و به دست ولىّ دم سپرده شده است؛ البته در صورتى كه ولىّ دم نگذرد، بايد قصاص كرد. اين هم عقلانيت است. همان آدمى كه به حكم قصاص اعتراض مى كند، در صورتى كه برادرش را كشته باشند، اگر عاطفه انسانى داشته باشد و عقلانيت ابزارى و ماشينى نداشته باشد، رضايت نمى دهد قاتل برادرش آزاد شود؛ بنابر اين هميشه از احكام فقهى ممدوحه داريم و اين طور نيست كه مفرى جز در آوردن غده سرطانى نباشد و همين طور كه گفتيد، گاهى با دارو ممكن است معالجه شود.
امّا حدود، از اين جهت حق اللّه است؛ مثلاً زناى محصنه كه تجاوز به حريم انسانيت و حرمت انسان و تجاوز به ناموس و شرف است، قابل گذشت نيست. اين سرطان، غير قابل علاج است؛ پس وقتى احكام شرع با معيارهاى عقلى سنجش مى شود، منطقى است؛ لذا ملاحظه كنيد كه بين زناى محصنه و زناى غيرمحصنه تفاوت از زمين تا آسمان است. زنى كه شوهردار نيست يا جوانى كه زن ندارد اگر كار خلافى انجام داد و مرتكب خلاف عفت شد، صد تازيانه مى خورد؛ ولى هر كدام از اين ها اگر ازدواج كرده باشند، بايد اعدام شوند؛ زيرا حرمت و شرف خانواده از بين رفته است؛ پس ما مى توانيم عقلانيت را به كار ببريم؛ چه عقلانيتى كه در غرب مطرح است و به آن مى نازند و چه عقل عملى يا عقل نظرى خودمان كه مبناى تشخيصِ «هست»؛ و «نيست»؛ و «بايد»؛ و «نبايد»؛ است. عقل نظرى، يعنى چه هست و چه نيست و عقل عملى تشخيص مى دهد كه چه بايد و چه نبايد. با عقل نظرى تشخيص مى دهيم و مى فهميم كه خدا چه گفته و پيغمبر راست گفته است و با عقل عملى تشخيص مى دهيم كه چه كارى بايد انجام شود و چه كارى نبايد انجام پذيرد. تمام عقل بشرى و حتى غربيانِ معتقد به عقلانيت مدرن نيز اين را قبول دارند و مى توانند تشخيص بدهند كه عدل بايد و ظلم نبايد. هيچ انسانى در روى كره زمين نيست كه بگويد عدل بد است و ظلم خوب است. عقل عملى و عقل نظرى در همه ما به وديعت گذاشته شده و گوهرى است كه ما را به خدا راهنمايى مى كند. اين كم چيزى نيست. عوالم متافيزيكى و ماوراء طبيعى و عوالم مجردات از خدا گرفته تا ملائكه و وحى و نبوت به وسيله عقل انسانى كشف مى شود و ايمان به قرآن و ايمان به پيغمبر، به وسيله عقل انجام مى گيرد. اين عقل در همه انسان ها يكسان نهاده شده؛ ولى ممكن است انسان هاى غربى در تشخيص مورد و تعبير اشتباه كنند.
تصور من اين است كه ما بايد در نگرش فلاسفه غرب بازنگرى كنيم؛ چون آن ها هم در اخلاقيات و حكمت عملى و نظرى مطالب جالبى گفته اند. من تصور مى كنم آن چه آقاى مصباح گفتند، به صورت موجبه جزييه درست است و همه عقلانيت غرب اين نيست كه شما مى فرماييد.
مجرى:؛ عقلانيتى كه شما مى فرماييد چه تفاوتى با عقلانيت در غرب دارد؟ چون من تفاوت چندانى احساس نكردم.
حجة الاسلام حجتى:؛ راسيوناليسم غرب، به هوس و لذت انسانى اصالت مى دهد و عقل، در خدمت شهوت است. در آن جا عقل كار مى كند؛ ولى عقل ها در خدمت شهوتند. فرض كنيد خلبانى كه در جنگ ها سوار هواپيما مى شود و در كوزوو و عراق بمب مى اندازد، با عقل كار مى كند يا تمام ابزارهاى صوتى و تصويرى غربيان كه در خدمت پخش پرنوگرافى هستند و در خدمت پست ترين لذايذ انسانى كه ناگفته ترين لذاتى را كه در خلوتگاه بايد انجام بگيرد با امواج به تمام نقاط دنيا منتشر مى كنند، با عقل است؛ يعنى اگر عقل نبود، اينترنت، كامپيوتر و امواج صوتى هم نبود. تمام اين ها عقلانيت است؛ ولى تمام اين ها در خدمت شهوت يا غضب قرار دارد. بمب اتم را بدون تعقل نمى شود ساخت. تمام دستگاه هاى غربى مثل هواپيما و بمب اتم، در خدمت شهوت و غضب است؛ يعنى عقلانيت وجود دارد؛ ولى مقهور شهوت و غضب است؛ بنابراين تصور نمى كنم كه حكمت عملى و نظرى در غرب وجود نداشته باشد. آنان با همان حكمت عملى، فلسفه حكومت و دموكراسى درست كردند با همان حكمت عملى به جامعه نظم منطقى بخشيدند. فقط عيب اين حكمت عملى اين است كه در خدمت شهوت يا غضب قرار گرفته است.
حكمت نظرى آن ها هم اين گونه است. آنان با عقل نظرى بسيارى از حقايق آفرينش، يعنى هست ها را كشف كردند و توانستند به اصرار آفرينش پى ببرند؛ ولى همه اين ها در خدمت شهوت و غضب است. من تصور نمى كنم كه حكمت عملى يا نظرى موجود در غرب غير از مفهومى باشد كه در بين ما وجود دارد.
مجرى: جناب آقاى مصباح! جناب عالى در مورد بحثى كه آقاى حجتى براى ملاك تميز خشونت مشروع از غير مشروع داشتند، چه نظرى داريد؟
آيت الله مصباح يزدى:؛ در تعبيراتى كه داشتند يك سرى مناقشات جزئى وجود دارد كه اصولاً حكمت عملى يعنى چه؟ اين كه ما مى گوييم احكام، عقلى است، اين عقل با عقل نظرى كه خدا و پيغمبر را مى شناسد يكى است يا دو تا؟ عقلانيت در غرب قوامش به چيست؟ اين عقل است يا همان حكمت عملى است يا عقل عملى اين قضاوت را دارد؛ منتها در خدمت شهوت است يا اين ها خلاف عقل است؟ اين ها مناقشاتى است كه جاى بحث دارد؛ امّا ما را از بحث خودمان كه مسأله خشونت از ديدگاه اسلام است دور مى كند.
بنده تأكيدم روى اين است كه ببينيم ديدگاه اسلام در مورد خشونت چيست؟ اگر بخواهيم ببينيم بعضى چيزهاى خشونت آميز مثل دست دزد را بريدن يا حدود ديگر مثل قصاص درست است يا نه، فقط از راه عقل نمى توانيم بفهميم. اين هم كه مى گوييد: قصاص، ممدوحه اى دارد و كسى مى تواند قاتل را عفو كند و اگر نكرد به خلاف عقل نيست و عقل به او حق مى دهد، غرب مى گويد: اين كار هم ممنوع است و جمهورى اسلامى را محكوم مى كند. حقوق بشر براى همين مجازات اعدام ما را محكوم مى كند. فكر و عقلانيت غربى اين را نمى پسندد و ادعايشان اين است كه اين عقل جمعى، عقل مدرن و عقل پيشرفته است و اگر سابقاً كسانى چنين چيزى را مى پذيرفتند، عقلشان ناقص بوده است. عقل مدرن و تكامل يافته اين را نمى گويد. ما اگر بخواهيم ببينيم اسلام چه گفته، فقط نبايد به عقلانيت اكتفا كنيم.
بحث ما در دو فاز قرار مى گيرد: يكى اين كه ببينيم اسلام خشونت را در مواردى مى پذيرد و دوم اين كه نظر اسلام صحيح است يا نه؟ ممكن است كسى بگويد: نظر اسلام همين است؛ منتها من قبول ندارم. آقايان مى گويند ما اسلام را به عنوان يك پديده تاريخى قبول داريم. قرآن اين احكام را دارد؛ امّا تاريخ مصرف اين پديده گذشته است. نمى گوييم اسلام اين نيست. انكار نمى كنيم؛ ولى مى گوييم: تاريخ مصرفش گذشته است و فقه اسلام ديگر كاربرد ندارد. آقاى حجتى مى خواهند بفرمايند احكام اسلام الان بايد اجرا شود؛ منتها مى فرمايند: اين ها با عقل قابل توجيه است. بنده هم قبول دارم كه بسيارى از آن ها قابل توجيه است؛ اما اولاً آن ها توجيهات ما را قبول نمى كنند و بعضى مى گويند: عقل شما اين طور مى فهمد و عقل ما طور ديگرى مى فهمد و ثانياً قابل توجيه بودن غير از اين است كه به استناد عقل اين ها را اثبات مى كنند. اين كه بگوييم چون عقل اين را مى گويد، بايد اجرا كرد، يك جا شايد عقل نفهمد. اثبات اين كه همه احكام جزايى اسلام مطابق با فهم عقل و موافق عقل و قابل توجيه است، امكان ندارد؛ چون ممكن است مواردى باشد كه عقل ما به آن نمى رسد؛ بنابراين از بعد درون دينى، وقتى به عنوان اسلام شناس مى خواهيم بگوييم مصداق خشونت چيست، فقط به راه عقل نمى توانيم اكتفا كنيم؛ چون تمام احكام خشونت آميز جزايى اسلام، قابل تبيين عقلانى نيست. شما مى فرماييد مثلاً بين زناى محصنه و زناى غير محصنه فرق است؛ در حالى كه در همان ادنا مراتبش، كسى كه همسر نداشته و نتوانسته همسر اختيار كند و پول هم نداشته ازدواج كند و گناهى مرتكب شده، قرآن مى فرمايد: «الزانية والزانى فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة و لاتأخذكم بهما رأفة فى دين الله»؛ (نور،2) مبادا رأفت و رحمت به خرج بدهيد. فكر غربى و عقلانيت غربى در همان ادنا مراتب هم، اين را نمى پذيرد. جوانى گناهى كرده و بايد جلوِ مردم صد تازيانه بخورد تا آبرويش بريزد. اسلام مى گويد: هم كتك بخورد و هم «وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين»؛ (نور،2) اگر در زندان و پنهانى شلاق بخورد، كافى نيست. بايد جلوِ چشم مردم باشد. آيا عقل امروزى اين را مى پذيرد؟ عقل مدرن قطعاً چنين چيزى را نمى پذيرد. كلام ما در اين است كه تمامى احكام اسلام با عقلانيتى كه امروز دنيا دارد، قابل توجيه نيست؛ بلكه در مواردى با عقل عملى خودمان هم كه صغرا و كبرا تشكيل مى دهيم توجيه نمى شود؛ پس ضرورت نياز به وحى براى جايى است كه عقل انسان به آن نمى رسد و اگر بنا بود همه چيز را با عقل بسنجيم، اصلاً به وحى نيازى نبود.
مجرى:؛ اتفاقاً غربيان كه ما را متهم مى كنند، كمتر روى اعمال و رفتار مسلمانان تأكيد مى كنند و مثالى كه مى آورند در مورد حدود و قصاص و احكام اسلام است. اگر رفتار را ملاك قرار دهيم، خود غربيان خيلى بيشتر از مسلمانان خشونت داشته اند و الان هم دارند و تاريخ غرب، مملو از جنايت و خشونت است.
حجة الاسلام حجتى:؛ مراد من از اين كه گفتم غضبى كه عقلانى نباشد، ضد ارزش است، همان مسأله در اخلاق است؛ يعنى فلسفه اخلاق يا خود اخلاق است؛ اما منظورم از اين كه غربيان به خاطر اعمال مسلمانان، اسلام را دين خشونت مى دانند، دو مطلب است: يكى اين كه ترويج دين با شمشير بوده؛ يعنى مى گويند: اسلام با شمشير پيش مى رود كه يك اتهام است و تصور من اين است كه اين تلقى، به جهت اعمالى است كه خلفاى جور انجام دادند؛ اما بحث ديگر كه مى گويند: احكام اسلام احكام خشنى است و چون روحيه اعراب خشن بوده، به همان ترتيب در قرآن آمده است، به سبب سوء فهم و نشناختن پيغمبر و جنبه هاى اخلاقى ايشان بوده و چون با لطافتى كه در قرآن كريم است و روحيه پاكى كه نبى اكرم و اولياى دين داشته اند، آشنا نبوده اند، فقط جراحى غده سرطان را مى بينند و خيال مى كنند خشونت است؛ پس اين مسأله، عقلانيت نيست؛ بلكه احساسات و عواطف است؛ آن هم احساسات آلوده به عدم شناخت انسان و عقلانيت انسانى است. در مورد مطالب آقاى مصباح بايد بگويم: مواردى كه عقلمان نمى رسد و به شرع بايد تمسك كنيم، خود اين عقلانيت است؛ يعنى همين كار با حكم عقل انجام مى گيرد.
آيت الله مصباح يزدى:؛ در اين كه اختلافى نيست.
حجة الاسلام حجتى:؛ كسى كه به پزشكى مراجعه مى كند و هر چه او مى گويد، عمل مى كند، به جهت ايمان وى به پزشك است. به نسخه او عمل مى كند؛ بدون اين كه بداند فلسفه يا تأثير اين دارو در متابوليسم بدنش چيست. چون به پزشك ايمان دارد، عقل او مى گويد تو كه نمى دانى بايد به كسى كه مى داند مراجعه كنى. ما همه به حكم عقل در امور غيرتخصصى مقلد هستيم. اين حكم عقل انسان است كه مى گويد: در چيزهايى كه عقلت نمى رسد، به كسى كه عقلش مى رسد رجوع كن. كسى كه به وحى ايمان مى آورد و مى گويد: پيغمبر، عقل كل است و خيلى چيزها را به وسيله عقل الهى فهميده كه ما نفهميديم، عقلش مى گويد: بايد تابع پيغمبر باشى؛ لذا ايمان ما غيرعقلانى نيست. تبعيت ما از شرع غيرعقلانى نيست. ما نبايد تعبديات را در برابر عقل قرار دهيم و همان طور كه بارها از استاد جوادى آملى شنيده ام، ايشان بر اين مسأله تأكيد دارند كه عقل به استدلال، راهنماى ما است. خودش نبى و رسول الهى است؛ لذا عقل ما را به خدا و پيغمبر رهنمون است. يكى از چيزهايى كه عقل مى گويد، اين است كه وقتى نبى مرسل آمد و حرفى زد، اگر بوعلى سينا هم هستى بايد قبول كنى؛ همان طور كه بوعلى سينا گفت: اگر عقلت به مسأله حشر جسمانى نمى رسد، بگو چون صادق مصدق گفته قبول دارم؛ يعنى يك انسان عاقل و فيلسوف جهانى به حكم عقل مى گويد: من مخلص پيغمبر هستم و قبول دارم و عقلش به او مى گويد: چون عقلت ناقص است، بايد حرفش را قبول كنى. اين تشريفات و تعبد محض نيست؛ در واقع تقليد عاقلانه است نه كوركورانه. ما در تبليغات و گفته ها اين مرز را قاطى مى كنيم و مى گوييم: آقا خدا گفته و بايد عمل كرد. تو چه مى گويى؟ فضولى موقوف، اين طرز اداى مطلب، جوان دانشگاهى را بدبين مى كند كه ما مى خواهيم بر عقل تحميل كنيم؛ در حالى كه اين طور نيست. خود اين كه تو نمى فهمى و بايد از عالم تقليد كنى، سخنى عاقلانه و منطقى است. انسان پيش مهندس مى رود و او مى گويد: اين قدر سيمان و ميلگرد بايد تهيه كنى، ديگر اِنْ قلتى نمى زند؛ چون با عقل خود قبول كرده است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ آقاى حجتى! آيا عقلانيت غربى هم همين را مى گويد؟
حجة الاسلام حجتى: عقلانيت غربى تابع شهوت است.
آيت اللّه مصاح يزدى:؛ من هم منظورم همين است. كلام در اين است كه وقتى عقلانيت مى گوييم، عقلانيت مطرح در فرهنگ غربى نباشد.
حجة الاسلام حجتى:؛ من مى گويم بالاخره غربى ها هم انسان هايى مثل ما هستند و همين وديعه را دارند. آنان دچار اشتباه بزرگى هستند و آن اين كه عقلانيتشان تحت تأثير غضب و شهوت هست. غربى ها دو جنگ جهانى عظيم را پشت سر گذاشتند.
آيت الله مصباح يزدى:؛ اين اصلاً توهين به انسان است كه بگويند عقلت نمى رسد.
مجرى: من احساس مى كنم اينجا اختلافى وجود ندارد؛ يعنى درست است كه مى گوييد: عقلانيت؛ ولى باز ملاك را شرع و شارع قرار مى دهيد؛ پس اختلافى نيست.
آيت الله مصباح يزدى:؛ اين مورد اتفاق است. ما هم مى گوييم كه حجيت شرع با عقل و اعتبار قرآن ثابت مى شود؛ منتها اين نيست كه هر چيزى را فقط بايد به حكم عقل بفهميم؛ بنابراين گاهى خشونت را با دليل عقلى مى فهميم و در جايى كه عقل ما نمى رسد با دليل شرعى مى پذيريم.
ما وقتى به دليل، چه دليل عقلى و چه كتاب و سنت مراجعه مى كنيم، سوء برداشت ها و افراط و تفريط هايى مى شود. كسانى در مقام فهم اين ها به طرف افراط و كسانى به طرف تفريط مى روند. ما در دنيا شاهديم كه افرادى به استناد شرع، كارهايى مى كنند كه به هيچ وجه مرضى خدا و پيغمبر نيست؛ نظير آن، رفتار طالبان به اسم اسلام در افغانستان است و در بعضى كشورها به نام اسلام رفتار خشونت آميز انجام مى دهند و ما معتقديم كه اسلام از اين ها بى زار است. اين از لحاظ فهم، تفريطى در فهم است؛ از طرف ديگر هستند كسانى كه تحت تأثير فرهنگ غربى واقع شده اند و رفتارهايى را كه به قول آن ها خشونت آميز است مطلقا نفى مى كنند. ما در اين ميان بايد راهى داشته باشيم كه بتوانيم واقعيت اسلام را چنان كه هست، از كتاب و سنت و از راه عقل بفهميم تا دچار رفتار جاهلانه طالبان و دچار رفتار خودباختگان غرب نشويم و اين راهى ندارد، مگر اين كه روش صحيح استفاده از كتاب و سنت را از راه عقل پيدا و بر اساس آن كار كنيم. گمان مى كنم در اين جهت اختلافى بين من و شما نباشد.
مجرى: ديگر وقت نداريم. وقت گذشته است.
حجة الاسلام حجتى:؛ آخر به اين حرف من ظلم مى شود. اين مطلب را بگويم.
آن چه مى خواهم به دنبال مبناى خودم در ارزش و مجاز بودن خشونت يا ضد ارزش بودن و مجاز نبودن خشونت عرض كنم يك نكته كاربردى روز است. وقتى ما با حوادث مختلف، مثلاً جريانى در كشور پيش مى آيد و كسى حرفى مى زند، مواجه مى شويم، آيا با تدبّر، عقلانيت و كارايى قوه عاقله و ارزش خدادادى با اين پديده مواجه مى شويم يا با عصبانيت و تندى و غضب برخورد مى كنيم؟
مجرى: آيا فكر نمى كنيد كه اين بحث جديدى است؟ ملاك خشونت مشروع و غيرمشروع با برخورد با پديده ها دو بحث است. باب جديدى باز مى شود.
حجة الاسلام حجتى:؛ نه، نه، حيف است كه اين بحث را مطرح نكنيم. من قبلاً درباره خشونت هايى كه در پاره اى از خطبه هاى نماز جمعه از طرف بعضى از هم لباسيان ما اعمال مى شود مطالبى را عرض كردم. بنده عرض مى كنم كه بعضى از تندى ها غير عقلانى است؛ يعنى خشمى است كه بر مبناى مطالعه و تدبير انجام نگرفته. من چند جمله اى از يكى از ائمه جمعه يادداشت كرده بودم، مى خواستم بخوانم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ بعد من هم چند جمله از نهج البلاغه برايتان مى خوانم.
حجة الاسلام حجتى:؛ ببينيد اين امام جمعه با چه لحنى صحبت مى كند؟ حتى اگر مخاطب، مخالف با انقلاب و اسلام باشد، شيوه پيغمبر و قرآن اين است كه اوّل با ملايمت و رأفت صحبت مى كنند و بعد اگر نشد، خشونت به خرج مى دهند؛ ولى ما از اوّل با خشونت كلامى و درگيرى فيزيكى، محفلى، خيابانى و روزنامه اى شروع مى كنيم. من مى بينم كه اين خشونت ها در رفتار و گفتار از طرفين بر مبناى عقل نيست. اين بخش و آن بخش هم ندارد. ما در جامعه دچار خشونت غيرعاقلانه هستيم. من ممكن است با طرح بعضى از مطالبى كه جناب آقاى مصباح در پيش خطبه ها فرمودند، مخالف باشم و مخالف هم هستم؛ ولى طرز بيان آقاى مصباح واقعاً عالمانه، متواضعانه و حوزه اى است. كسى از لحن آقاى مصباح و از چهره ايشان شكايت نكرده؛ ولى بعضى آقايان حاضر نيستند به مردم لبخند بزنند. آخر مخاطب تو كه خطبه جمعه را مى خوانى، بچه مسلمان ها هستند و اين جلو نشستند. با آن ها كه نبايد قيافه گرفت. مخاطب مستقيم تو آن ها هستند. من مى خواهم از اين مجال استفاده كنم و با عرض معذرت، از هم لباسيان خودم بخواهم كه مطالب را از خطابه ها، نوشته ها و گفته ها با آرامش و متانت بيان كنند. من تصور مى كنم كه ما بسيار مى توانيم به جو آرامش و لطف و صفاى جامعه كمك كنيم. اين را هم بگويم كه به خصوص در مورد آقاى مصباح ظلم شده است. گرچه ايشان نبايد بعضى از مطالب را در پيش خطبه ها مطرح مى كردند، ولى مواجهه اى كه با مطالب منطقى و مستدل ايشان در روزنامه ها شد، نوعى خشونت غيرعاقلانه و غيراحساسى و غيرمؤدبانه بود كه من در مقاله اى در اطلاعات نوشتم اين ها را قبول ندارم. اميدوارم كه بحث ما پيام داشته باشد و لطف و محبت را در تمام جامعه، مخصوصاً در خطبه هاى جمعه و بحث هاى روزنامه اى و محافل دانشگاهى و حوزوى پخش كند.
مجرى:؛ با اين كه وقت گذشته، ولى اين حق را بايد به جناب آقاى مصباح بدهيم تا توضيح بدهند.
حجة الاسلام حجتى:؛ بله حتماً بايد صحبت آقاى مصباح ختم كننده جلسه باشد و مردم محبت را از زبان ايشان بشنوند.
مجرى: من گمان مى كنم وارد فاز جديدى از بحث شده ايم كه خودش مستقلاً جلسه خاصى را مى طلبد. بحث ما ملاك خشونت مشروع و نامشروع بود و رسيديم به بحثى جامعه شناسانه كه چرا در جامعه خشونت است. اولاً اين را به عنوان يك شخص بيرون از گفتگو بايد عرض كنم كه بنده خودم اطلاع ندارم كه آيا واقعاً تمامى ائمه جمعه ما با لحن خشن با مردم صحبت مى كنند؟ نكته ديگر اين است كه چطور مى شود جامعه به خشونت برسد؟ اين هم جلسه اى جداگانه اى مى خواهد. يكى از حرف ها اين است كه اگر در جامعه فضايى درست شود كه هويت دينى جامعه يا حتى هويت قومى و نژادى گروهى از مردم مورد سؤال قرار گيرد و احساس بحران هويت كنند، ممكن است اقدام خشنى انجام دهند؛ لذا از آن طرف بايد از اين فضا استفاده كرد و به كسانى كه هويت دينى مردم را تحريك مى كنند، پيام داد كه مورد سؤال قرار دادن قصاص و احكام اجتماعى و... اين ها هم زمينه ساز خشونت است و به آن ها تذكر مى دهيم كه با قلم و بيانشان فضا را طورى نكنند كه عده اى به خشونت متوسل شوند.
آيت الله مصباح يزدى:؛ من بايد به عنوان تبصره راجع به فرمايش جناب آقاى حجتى نكته اى را عرض كنم؛ چون ممكن است توهم شود كه اگر بعضى از ائمه جمعه تند صحبت مى كنند، ايشان گفتار خشن را مطلقا محكوم مى كنند.
حجة الاسلام حجتى:؛ در جو فعلى عرض كردم.
آيت الله مصباح يزدى:؛ گفتم ممكن است توهم شود. الحمداللّه مقصودتان اين نيست. بايد توجه داشته باشيم كه گفتار خشن هم گاهى مطلوب است. ما از سيره پيغمبر اكرم و ائمه اطهار اين را ياد گرفته ايم. من از شما سؤال مى كنم كه آيا تا به حال از هيچ امام جمعه اى شنيده ايد كه به مردم بگويد: مادرتان به عزايتان بنشيند.
حجة الاسلام حجتى:؛ اصطلاح ما اين نيست؛ ولى همين مرگ بر فلان و فلان، همان مادرتان به عزايتان بنشيند است. مرگ بر ضد ولايت فقيه هم همين است. ضد ولايت فقيه در بين خود ما است.
آيت الله مصباح يزدى: آن كه به مردم نيست. مرگ بر آمريكا است. ما ضد ولايت فقيه در خودى ها نداريم.
حجة الاسلام حجتى:؛ در بين بعضى از مردم ايران ضد ولايت فقيه داريم. اين يعنى مرگ بر مردم ايران ديگر. اين همان مادرتان به عزايتان بنشيند است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ همان طور كه شما مى فرماييد، بچه هايى كه در نماز جمعه نشسته اند، مسلمانند و مخاطبان، همان كسانى هستند كه در نماز جمعه شركت كردند. آيا به اين مخاطبان هيچ وقت گفته اند: مادرتان به عزايتان بنشيند؟ هيچ وقت كسى به مخاطبان گفته: نامردها؟ اميرمؤمنان (عليه السلام) در نهج البلاغه به مخاطبانش مى گويد: مادرتان به عذايتان بنشيند. يا مى فرمايد: «لا اشباه الرجال و لا رجال و لا مردا؛ قيافه مرد داريد؛ ولى مرد نيستيد». بالاخره رفتار حضرت براى ما اسوه است؛ پس گاهى ممكن است در هزار مورد يك مورد هم صحيح باشد و نمى توانيم مطلقا بگوييم گفتار خشن ممنوع است. شايد امام جمعه اى كه گفتيد، چنين مصداقى داشته است.
حجة الاسلام حجتى:؛ حسن ظن حضرت عالى است.
آيت الله مصباح يزدى:؛ مؤمنان بايد حسن ظن داشته باشند.
حجة الاسلام حجتى:؛ ما هم حسن ظن داريم؛ ولى وقتى انسان عينيات را مى بيند... .
آيت الله مصباح يزدى:؛ تمثيل به ذهنيات دارد.
مجرى:؛ بينندگان گرامى و ارجمند! به اين ترتيب به پايان مناظره بين آقايان آيت اللّه مصباح يزدى و حجة الاسلام والمسلمين حجتى كرمانى رسيديم. همان گونه كه شاهد بوديد، نقطه عزيمت ما در طول مناظره بحث تساهل بود. در ابتدا واژه تساهل را تعريف كرديم. حدود و ثغور تساهل را از زبان مهمانان عزيز شنيديم و بعد وارد بحث خشونت شديم و در خصوص آن مباحث مختلفى مطرح شد. واژه خشونت تعريف و ملاك خشونت مشروع و غيرمشروع بيان شد و به اين ترتيب، يكى از مسايل مهم و مبتلابه بسيارى از مردم در اين نشست خوب و صميمى و عالمانه مورد بررسى قرار گرفت. استقبال بسيار خوب مردم ما از اين گونه مباحث، بيانگر اين واقعيت است كه بايد به اين مقوله بيشتر پرداخت و بهترين راه آن شايد اين باشد كه صاحب نظران در مقابل يا كنار هم بنشينند و مسايل را از زبان خودشان بشنويم؛ به جاى اين كه ديگران از زبان صاحب نظران ما مطالبى را بيان كنند كه احياناً در بين اين واسطه ها، آلوده به تعصب و گرايش هاى سياسى و هزار و يك مشكل ديگر بشود. اگر خود صاحبنظران بنشينند و آراى خود را مطرح كنند، طبعاً مردم خوب ما قضاوت مى كنند و سره را از ناسره تشخيص خواهند داد. اميد است كه اين تجربه، مقدمه و مطلعى براى مباحث، گفتگوها و نشست هاى آينده باشد. ان شاء الله
بنده از صبر و حوصله شما تشكر مى كنم و از حاضران در اين جلسه سپاسگزارم كه اين مباحث را با صرف وقت و حوصله دنبال كردند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)