ولايت تكويني، نوعي توان و قدرت معنوي است كه انسان، با اراده و اذن خداوند و در نتيجه، عمل به آموزهها و احكام الهي بدان دست مييابد. به عبارت ديگر، ولايت تكويني، كمال روحي و معنوي است كه انسان در پرتو عمل به قوانين شرع مقدس اسلام به آن دست مييابد. انسان با پيمودن راه بندگي، به چنان كمال و مقامي ميرسد كه به فرمان خدا، سرچشمه مجموعهاي از كارهاي خارقالعاده ميشود.
روايتهاي فراواني از معصومين عليهمالسلام درباره ولايت تكويني بيان شده است. از جمله خداوند در حديثي قدسي ميفرمايد:
يَا ابْن آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَاأَمُوتُ أَطِعْنِي فِيما أَمَرْتُكَ حَتَّي أَجْعَلَكَ حَيّأ لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءٍ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيَما أَمَرْتُكَ أَجْعَلَكَ تَقُولُ لِلشَّيْءٍ كُنْ فَيَكُونُ.
اي فرزند آدم! من زندهام و نميميرم. فرمان مرا اطاعت كن تا تو را زنده و جاودان گردانم. اي فرزند آدم! من هر چه بخواهم، با اراده ميآفرينم. فرمانبردار دستورهاي من باش تا به تو نيز چنين قدرتي عطا كنم تا به هر چيز كه بگويي موجود شو، بيدرنگ به وجود آيد.
معجزهها و كرامتها و كارهاي خارقالعاده پيامبران الهي و امامان معصوم عليهمالسلام از اين نوع است. آنها با اطاعت محض از پروردگار متعال، به قدرت و تواناييهاي حيرتانگيزي دست مييابند و خداوند متعال به آنان چنان قدرت و ارادهاي ميبخشد كه ميتوانند به اذن پروردگار در جهان هستي تصرف كنند و برخلاف عادت و جريان طبيعي دنيا، حوادثي را به وجود آورند. براي مثال، بيماري درمانناپذيري را به اذن خدا شفا ميدهند يا مردگان را زنده، عصايي را اژدها و نابينايي را بينا ميكنند. همچنين كارهاي ديگري از اين دست و هرگونه تصرف معنوي غيرعادي در نفوس و اجسام انسانها و جهان طبيعت، از اين نوع است.
ولايت تكويني، با نظام علّي و معلولي جهان هستي كه به خداوند منتهي ميشود، هيچ منافاتي ندارد. به عبارت ديگر، نظام جهان بر پايه اسباب و مسببات است و همگي از او ياري ميگيرند و به او منتهي ميشوند. با پذيرفتن اين اصل، باور به ولايت تكويني اولياي الهي هيچ مشكلي نخواهد داشت؛ زيرا فعل هر فاعلي و اثر هر مؤثري، از درخشندگي خورشيد و ماه گرفته تا راه رفتن و سخن گفتن انسان و شفاعت اولياي الهي، همه و همه در پرتو قدرت و نيرويي است كه از مقام ربوبي پروردگار به انسان ميرسد.
مقصود از ولايت تشريعي، مقام و منصب قراردادي است كه خداوند براي جعل برخي احكام شرعي به پيامبر و امام واگذار ميكند. به عبارت ديگر، ولايتي است كه بر اساس تشريع و حكم خدا، بر چيزي يا شخصي يا اشخاصي سپرده ميشود، مانند ولايت پدر و جد بر طفل صغير و مانند آن.
در كتاب اصول كافي، بابي با عنوان «التفويض إلي رسول الله صلياللهعليهوآلهو إلي الأئمّة عليهمالسلام في أمر الدّين» وجود دارد كه متضمن ده روايت است. اين ده روايت، بر مقام ولايت تشريعي پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله دلالت دارد كه در اينجا به دو نمونه از آن اشاره ميكنيم:
1. امام صادق عليهالسلامميفرمايد:
خداوند پيامبرش را به مهر و محبت خود تربيت كرد. سپس فرمود: «إنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ؛ تو خلقي عظيم و نيكو داري.» (قلم: 4) در اين هنگام، زمام اختيار دين و امت را به وي سپرد. [سپس خطاب به مردم] فرمود: «وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ به هر كاري كه پيامبر به شما امر ميكند، عمل كنيد و از هر چيز كه نهي ميكند، بپرهيزيد.» (حشر: 7) و نيز فرمود: «وَ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ؛ هر كه از رسول خدا صلياللهعليهوآله اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است.» (نساء: 80) و پيامبر خدا كار را به علي عليهالسلام واگذار كرد و او را امين شمرد.1
2. آن حضرت در روايتي ديگر ميفرمايد:
خداوند عزيز و بزرگ، نماز را دو ركعت دو ركعت واجب كرد كه در مجموع، نمازهاي شبانهروز، ده ركعت ميشد. پيامبر به هر نماز دو ركعتي[غير از نماز صبح]، دو ركعت و به نماز مغرب، يك ركعت افزود. پس همان واجب گشت، بهگونهاي كه در غير سفر، اين ركعتها (ركعتهاي اضافه شده از سوي پيامبر) را نميتوان ترك كرد، ولي نماز مغرب را به صورت فرد قرار داد كه در سفر و حضر به يك صورت است. خداوند همه اينها را امضا كرد. ازاينرو، نمازهاي واجب هفده ركعت شد.
سپس رسول خدا صلياللهعليهوآله نمازهاي نافله را 34 ركعت مقرر كرد؛ يعني دو برابر نماز واجب و خداوند متعال آن را امضا كرد. خداوند، روزه ماه رمضان را واجب و پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله روزه ماه شعبان و سه روز اول هر ماه را مستحب كرد؛ يعني دو برابر روزه واجب و خداوند اين حكم را نيز امضا كرد. خداوند فقط شراب را حرام كرد و پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله هر نوشيدني مستكنندهاي را حرام كرد. پس خداوند اين حكم را نيز پذيرفت.2
اين روايت، افزون بر ولايت بر تشريع، برخي تشريعهاي رسول اكرم صلياللهعليهوآله را برميشمارد و در ديگر روايتها نيز تشريعهاي ديگر پيامبر بيان شده است. علامه طباطبايي رحمه الله پس از نقل روايتهاي تفويض مينويسد:
روايات درباره تفويض بسيار است. آنطور كه از روايات به دست ميآيد، مراد از آن، تأييد تشريعات پيامبر و واجبالطاعة كردن پيامبر در زمينه قانونگذاري و سرپرستي امور مردم است، اما تفويض به معناي سلب حق تشريع از خداوند و واگذاري بيضابطه به پيامبر محال است.3
چنانكه گفته شد، ولايت تكويني، كمالي روحي و معنوي است كه در پرتو عمل به احكام الهي، در درون انسان شكل ميگيرد؛ يعني ولايت تكويني برخلاف ولايت تشريعي، كمال و حقيقتي است اكتسابي و راه رسيدن به برخي از مراحل آن، به روي همه انسانها باز است، ولي مراحلي كه در ولايت تشريعي بيان شده، همگي موهبت الهي است كه پس از وجود يك سلسله مقدمات، جز خواست پروردگار چيزي در آن دخالت ندارد. اين اساسيترين تفاوت ميان ولايت تكويني و تشريعي است.
-----------------------------
1. اصول كافى، ج 2،ص 2، ح 1.
2. همان، ج 2، ص 5 و 6، ح 4.
3. نك: تفسير الميزان، ج 2، صص 363 و 367.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)