چگونه می‌توان در بارۀ یک چیز، هم علم حضوری و هم علم حصولی داشت؟

یکی از نکاتی که در بارۀ علم حضوری باید به آن توجه داشته باشیم این است که معمولاً همراه با علم حضوری به چیزی، معرفت‌هایی از نوع حصولی نیز در بارۀ همان چیز وجود دارند. این معرفت‌ها، یا مفاهیمی هستند که ذهن مستقیماً از آن علم حضوری می‌گیرد یا تفسیری در بارۀ علم حضوری مزبورند.

توضیح اینکه، همان چیزی را که با علم حضوری می‌یابیم، معمولاً با واسطۀ مفهوم، و با علم حصولی نیز درک می‌کنیم. در واقع، ذهن مانند یک دستگاه عکس‌برداری، پیوسته در حال تصویربرداری و مفهوم‌سازی از اموری است که از آنها آگاه می‌شود. بدین ترتیب، همان ‌طور که ما خود را به علم حضوری می‌یابیم، مفهومی از خود (من) نیز داریم که با آن به خود اشاره می‌کنیم. مفهوم «من» شبیه آینه‌ای است که کسی در دست گرفته و خود را در آن می‌بیند، یا شبیه تصویری است از خودش که با مشاهدۀ آن به خودش توجه می‌کند. پس درست است که ما به خود علم حضوری داریم، اما به خودمان علم حصولی و مفهومی نیز داریم، و این علم حصولی و مفهومی را مستقیماً از همین یافتِ بی‌واسطه گرفته‌ایم. همچنین ما در حالی که شادىِ درون خود را بی‌واسطه و به صورت حضوری می‌یابیم، مفهومی از آن نیز در ذهنمان انعکاس می‌یابد، و البته می‌توانیم به شادی خود از طریق همان مفهوم نیز توجه کنیم، و مثلاً با واسطۀ همین مفهوم است که شادىِ امروز خود را فردا به یاد می‌آوریم. بنا بر این، آگاهی از شادی خود بدون واسطۀ مفهوم، علمی حضوری است، و آگاهی از آن، با واسطۀ مفهومی که ذهن از آن ساخته، علمی حصولی است. پس در بارۀ خود و شادی خود، هم علم حضوری داریم، و هم علم حصولی. همچنین است علوم حضورىِ دیگر، که ذهن مستقیماً از آنها مفهوم می‌سازد، و با واسطۀ مفهوم، می‌توانیم در ذهن خود به آنها توجه کنیم، و در بارۀ آنها قضاوت کنیم.

همچنین، پس از آنکه حالتی خاص را در خود یافتیم، می‌توانیم آن را با حالت‌های مشابه، که در موارد دیگر یافته‌ایم، مقایسه کنیم، و در بارۀ آن چنین قضاوت کنیم که این حالت‌ها مشابه یکدیگرند، و مثلاً اگر حالت‌های مشابه سابق، حالت شادی بوده‌اند، حالت فعلی را نیز، به ‌موجب این مشابهت، شادی می‌دانیم. نیز وقتی احساس گرسنگی می‌کنیم، بر اساس تجربه‌های پیشین، در بارۀ آن چنین قضاوت می‌کنیم که در این حالت، معده‌مان خالی است یا به غذا نیاز داریم. روشن است که این قضاوت‌ها با واسطۀ مفاهیم ذهنی هستند و خودشان علم حضوری نیستند، بَلْ علم‌هایی حصولی‌اند که همراه علم‌های حضوری در ذهن ما پدید می‌آیند، و در واقع، تفسیرهایی در بارۀ علوم حضوری‌اند که بر اثر استنباط‌های ذهنی پدید آمده‌اند.