آیا علم حضوری ذومراتب است و شدت و ضعف دارد؟

علم حضوری مانند نور، دارای مراتب، و شدت و ضعف است؛ زیرا چنان که گفتیم در این علم، خود واقعیت معلوم نزد عالم حضور دارد، و با توجه به اینکه موجودات از جهت مرتبۀ وجود با یکدیگر متفاوت‌اند و برخی کامل‌تر و برخی ناقص‌ترند، بسته به مرتبۀ وجود عالم و معلوم، علم حضوری نیز دارای مراتبی از شدت و ضعف، و وضوح و خفاست.

بدین ترتیب، هر چه عالِم در مرتبۀ وجودی بالاتری باشد، علم حضورىِ روشن‌تر و واضح‌تری دارد و تشخیص ویژگی‌های معلوم بیشتر ممکن می‌شود. به همین سبب، گرچه همۀ انسان‌ها به خودشان علم حضوری دارند و همه در این یافت حضوری، وجود خویش را می‌یابند، عموم مردم به بسیاری از ویژگی‌های خود آگاه نیستند و این ضعفِ آگاهی موجب می‌شود تفسیر حصولی صحیحی از آن نداشته باشند، و مثلاً نمی‌یابند که حقیقت وجودشان امری مجرد است و خودشان همان بدنشان نیست. از همین روست که اکثر مردم برای دانستن این گونه امور، به علوم حصولی دیگری نیازمندند، و برای فهمیدن آنها از استدلال و تجربه کمک می‌گیرند. اما اگر وجود انسان به‌تدریج کامل‌تر و علم حضوری‌اش به خودش شدیدتر شود، این قبیل امور را نیز می‌تواند روشن‌تر و بدون واسطۀ علم حصولی بیابد. همچنین هر چه وجود معلوم قوی‌تر باشد، علم حضوری به آن شدیدتر خواهد بود. برای مثال، هنگامی که عامل ترس قوی‌تر است، احساس ترس نیز شدیدتر است.

افزون بر این، مراتب توجه شخص درک‌کننده نیز می‌تواند در شدت و ضعف علم حضوری مؤثر باشد. مثلاً بیماری که از دردْ رنج می‏برد و درد خود را با علم حضوری می‏یابد، وقتی دوست عزیزی را می‏بیند و توجهش به او معطوف می‏شود، دیگر شدت درد را درک نمی‏کند؛ و برعکس، هنگام تنهایی و به‌خصوص در شب تاریک که توجهی به سایر امور ندارد، درد خود را با شدت بیشتر درک می‏کند، که علت آن، شدت توجه است.

علم حضوری به مبدأ هستی نیز مراتبی دارد. در واقع، آنچه عموم مردم می‌توانند از رابطه با مبدأ هستی، بدون ‌واسطه بیابند، آن است که وجودشان به چیزی وابسته است، و در وجود خود مستقل نیستند؛ اما این علم حضوری به‌قدری ضعیف است که ویژگی‌های موجودی را که بدان وابسته‌اند، به‌درستی تشخیص نمی‌دهند. اما انسان می‌تواند با تکامل وجودی و با توجه درونی، به مرتبه‌ای برسد که بسیاری از ویژگی‌های وجود خود را روشن‌تر و آگاهانه‌تر بیابد، و حضور خداوند را بیشتر و واضح‌تر درک کند.

بَرَد آبْ زین بحـر فیروزه‌ای

به گنجایش خویش، هـر کوزه‌ای

نبیند زدریا به‌جز آب خویش

نداند کس از هستىِ خویش، بیش