ارزش تصدیق بدیهی چگونه احراز می‌شود؟

با توجه به تعریف اقسام تصدیق بدیهی (اولی و وجدانی) روشن می‌شود که این تصدیق‌ها مستقیماً از علوم حضوری به ‌دست می‌آیند. بدین ترتیب، گرچه این تصدیق‌ها از سنخ علم حصولی‌اند، و علم ما (خود این تصدیقات) غیر از معلوم (مفاد این تصدیقات) است، هم به خود این علوم، و هم به مفادشان، علم حضوری داریم، و بنا بر این، با علم حضوری می‌توانیم بیابیم که این تصدیق‌ها با مفادشان مطابق‌اند. از باب مثال، در تصدیق اولىِ «کل از جزء خود بزرگ‌تر است»، هم خود این تصدیق، و هم بزرگ‌تر بودن کل از جزء را، که مفاد این تصدیق است‌، با علم حضوری می‌یابیم، و در نتیجه، اطمینان ما به مطابقت این تصدیق با واقعیت، ناشی از اشراف حضوری به علم و معلوم است. همچنین وقتی گرسنه‌ام، و با تصدیقی وجدانی می‌دانم که «گرسنه هستم»، در بارۀ این تصدیق وجدانی نیز، هم به خود این تصدیق، و هم به حالت گرسنگی خود ـ که تصدیق مزبور از آن خبر می‌دهد ـ علم حضوری دارم، و بنا بر این، می‌یابم که این تصدیق با واقعیت مطابق است.

به ‌عبارت دیگر، گرچه در بارۀ تصدیق‌های بدیهی، که در آنها علم غیر از معلوم است، بر خلاف علوم حضوری، مسئلۀ مطابقت و عدم مطابقت با واقع قابل طرح است، مطابقت علم با معلوم را با علم حضوری می‌یابیم و برای احراز این مطابقت، به هیچ چیز دیگر نیاز نداریم.