معرفتی که از راه یادآوری معرفت‌های پیشین حاصل می‌شود، تا چه اندازه معتبر و باارزش است؟

بسیاری از معرفت‌های ما به مدد یادآوری چیزهایی است که از پیش دانسته‌ایم. مقصود از یادآوری، معنای عامی است که هم به ‌یاد آوردن را شامل می‌شود، و هم به ‌یاد داشتن را. در واقع، به ‌یاد داشتن و به ‌یاد آوردن، هر دو از نوع یادآوری‌اند، با این تفاوت که به ‌یاد آوردنِ چیزی، با نوعی تأمل و تلاش ذهنی همراه است. محض نمونه، فرض کنید روز شنبۀ گذشته، از راه شهود، به شادی خود علم حضوری داشتم، اما اکنون آن حالت خود را به ‌یاد می‌آورم. بی‌شک، بدون علم حضوری سابق، معرفت فعلی من نیز وجود نمی‌داشت، اما اکنون به آن حالت گذشته علم حضوری ندارم؛ زیرا خود آن حالت اکنون وجود ندارد. همچنین است یادآوری منظره‌ای که پیش از این دیده‌ام، که گرچه دیدن قبلی در آن نقش دارد، اکنون آن را نمی‌بینم، و تنها می‌توانم آنچه را پیش از این دیده‌ام، به ‌یاد آورم. معرفت‌هایی که زمانی با عقل،‌ نقل، استناد به معرفت دیگران یا تجربه به ‌دست آمده‌اند نیز ممکن است در زمان بعد یادآوری شوند. در واقع، همۀ آنچه را پیش از این دانسته‌ایم، و اکنون به ‌خاطر می‌آوریم، از راه یادآوری می‌دانیم.

چنان که از مثال‌های پیش‌گفته برمی‌آید، یادآوری اقسامی دارد، که در همۀ آنها معرفتی از پیشْ حفظ و نگه‌داری شده است و به زمان حال منتقل می‌شود. گاه حفظ همۀ معرفت‌ها را به حافظه نسبت می‌دهند، و گاه حافظه را نام قوۀ خاصی می‌دانند که به نگه‌داری معانی اختصاص دارد، و نگه‌داری صورت‌های حسی را به قوه‌ای دیگر، به نام خیال نسبت می‌دهند، و به همین مناسبت، دسته‌ای از صورت‌های جزئی را صورت‌های خیالی می‌نامند؛ چنان که در درس چهارم گذشت.

درباره ارزش معرفتی یادآوری گفتنی است که یادآوری انتقال معرفت است از زمان گذشته به زمان حال؛ پس ارزش معرفتِ یادآوری‌شده به دو چیز وابسته است: اول به اینکه ارزش معرفتِ اولیه، که آن را به ‌یاد آورده‌ایم چقدر است، و دوم به اینکه چقدر می‌توان به انتقال درست همان معرفت، از طریق قوا و ابزاری که موجب انتقال معرفت مزبور از زمان گذشته به زمان حال می‌شوند، اعتماد کرد. به ‌نظر می‌رسد بهترین راه برای ارزیابی قوا و ابزارهای یادآوری، شواهدی است که تاکنون در بارۀ درستی یا نادرستی کار این قوا و ابزار در دست داریم. مثلاً وقتی صورت برادر خود را که دیروز دیده‌ام، به ‌یاد می‌آورم، و امروز نیز او را به همان صورت می‌بینم، درستی کار قوا و ابزار یادآوری تأیید می‌شود. با تکرار این تأیید، در موارد متعدد، قابلیت اعتماد به آنها افزایش می‌یابد؛ همان ‌طور که با آزمودن صدق کسی در موارد متعدد، اعتماد و وثوق ما به اخبار وی افزایش می‌یابد. اما چنانچه در کار قوا و ابزار یادآوری خللی ایجاد شود، و مثلاً به علت بیماری، خطاهای متعدد در این انتقال کشف شود، قابلیت اعتماد به قوا و ابزار مزبور کاهش می‌یابد، همان‌ طور که با کشف دروغ از کسی، در صحت دیگر اخبار وی نیز تردید می‌کنیم. در واقع، اختلال حافظه، یا ضعف آن، به ‌طور کلی، یا در بارۀ معرفتی خاص، ممکن است موجب آمیختن برخی خاطرات قبلی با یکدیگر، یا اشتباه گرفتن معرفت یادآوری‌شده با خیال‌پردازی‌های ذهنی، و مانند آن شود. اما هنگامی که به درستی کار حافظه اعتماد داریم، و معرفت حاصل از آن را از معرفت‌های دیگر تشخیص می‌دهیم، می‌توانیم به آنچه از طریق یادآوری می‌دانیم، بیشتر اعتماد کنیم. بدین ترتیب می‌توان گفت ارزش معرفت حاصل از راه یادآوری، وابسته است به ارزش معرفت اولیه، و نیز میزان تأیید کار ابزار و قوای مربوط، بر اساس شواهدی که بر درستی کار آنها به ‌طور کلی، و در بارۀ معرفت یادآوری‌شده به طور خاص، در دست داریم.