مقصود از معرفت نسبی و نسبی‌گرایی چیست؟

روشن است که برخی معرفت‌ها به قیود و شرایطی وابسته‌اند و تنها در همان شرایط صدق می‌کنند. مثلاً اینکه «آب در صد درجه می‌جوشد» در صورتی درست است که فشار هوا یک اتمسفر باشد. همچنین برخی معرفت‌ها تنها در شرایط زمانی خاص صدق می‌کنند، نه همیشه. مثلاً اینکه «جمعیت جهان بیش از هفت‌میلیارد نفر است» گرچه اکنون صادق است، بیست سال پیش صادق نبود؛ و برخی معرفت‌ها تنها در شرایط مکانی خاص صادق‌اند، نه در همه جا. محض نمونه، اینکه در زمانی معیّن خورشیدگرفتگی رخ می‌دهد، ممکن است تنها در برخی مناطق صادق باشد. وابستگی این معرفت‌ها به شرایط یادشده را، وابستگی به شرایط عینی می‌نامند.

در برابر، برخی معرفت‌ها به طرز تلقی صاحب معرفت، مثل خواسته‌ها و سلیقه‌ها، یا چارچوب ذهنی و فکری او، یا توافق و قراردادهای میان افراد وابسته‌اند. مثلاً هر یک از ما ممکن است به سبب سلایق شخصی، مزۀ برخی غذاها را خوشایند یا ناخوشایند بدانیم. سلیقه‌ها متفاوت‌اند، و ممکن است غذایی خاص برای کسی خوشایند، و برای دیگری ناخوشایند باشد. همچنین امور قراردادی، مانند قوانین موضوعه نسبی‌اند؛ یعنی به توافق کسانی وابسته‌اند که بر سر آنها با یکدیگر توافق کرده‌اند. قوانین راهنمایی و رانندگی از این جمله‌اند، و به همین جهت، این قوانین، در کشورهای مختلف، می‌توانند متفاوت باشند. مثلاً در کشور ما وسایل نقلیه باید از سمت راست خیابان حرکت کنند، ولی در انگلستان از سمت چپ. وابستگی این معرفت‌ها را به طرز تلقی صاحبان معرفت یا توافق و قراردادهای میان افراد، وابستگی به شرایط ذهنی می‌نامند.

می‌توان برای تمایز نهادن میان دو نوع وابستگی معرفت (وابستگی به شرایط عینی و ذهنی)، اولی را «نسبیت هستی‌شناختی»، و دومی را «نسبیت معرفت‌شناختی» نامید؛ زیرا در معرفت‌شناسی، عموماً معرفتی را نسبی می‌گویند که به شرایط ذهنی وابسته باشد، در برابر معرفت مطلق که معرفتی ناوابسته به شرایط ذهنی است، اعم از اینکه به شرایط عینی وابسته باشد یا نباشد. بر اساس همین اصطلاح، نسبی‌گرایی در معرفت‌شناسی نیز عموماً به نظریه‌ای اطلاق می‌شود که همۀ معرفت‌ها را، به ‌طور کلی یا در حوزه‌ای خاص، به شرایط ذهنی وابسته می‌داند. بدین ترتیب، نسبی‌گرایی نیز همچون شک‌گرایی از جهت قلمرو، به دو قسم مطلق و نسبی تقسیم می‌شود. مثلاً کسانی که در حوزۀ اخلاق نسبی‌گرا هستند، منکر معرفت اخلاقی مطلق‌اند، و کسانی که در حوزۀ دین نسبی‌گرایند، منکر معرفت دینی مطلق‌اند. اما مقصود از نسبی‌گرایی در اینجا، نسبی‌گرایی مطلق است، که به معنای انکار معرفت مطلق، به ‌طور کلی است.

 

 

بنا بر نسبی‌گرایی، نمی‌توان از «معرفت به واقع» سخن گفت، بلکه تنها می‌توان از «معرفتی که صاحب معرفت در بارۀ واقع دارد» سخن گفت. به ‌عبارت دیگر، نسبی‌گرایان معتقدند همۀ معرفت‌های ما تنها با لحاظ شرایط ذهنی معتبرند، نه فراتر از آن، و بنا بر این، هیچ معرفتی که مطلق باشد، یعنی با صرف‌ نظر از شرایط ذهنی معتبر باشد، وجود ندارد.