اگر کسی به شما بگوید که «من نمیتوانم به زبان فارسی سخن بگویم، زیرا در انگلستان متولد شدهام، و از بدو تولد تاکنون نیز با هیچ شخصی که بتواند به زبان فارسی سخن بگوید، برخورد نداشتهام»، به او چه میگویید؟ به نظر میرسد پیش از آنکه ادلۀ او را بر اینکه نمیتواند به زبان فارسی سخن بگوید بررسی کنیم، و مثلاً ببینیم آیا درست میگوید که در انگلستان متولد شده یا نه، و درست است که تاکنون با کسی که بتواند فارسی سخن بگوید برخورد نداشته است یا نه، بررسی خود همین سخنان، ما را به این نتیجه میرساند که ادعای او پذیرفتنی نیست؛ زیرا او اکنون در ادای همین جملات، به زبان فارسی سخن گفته است.
مدعای شکگرایان این است که «هیچ معرفت یقینیای وجود ندارد». اما خود این سخن، ادعای معرفتی یقینی است؛ یعنی شکگرایان ادعا میکنند به مفاد مدعای خود یقین دارند و آن را کاملاً درست میدانند؛ به طوری که اگر بخواهند در آن تردید کنند، باید از ادعای خود دست بردارند. به عبارت دیگر، کسی که کمترین تردیدی در عدم معرفت یقینی داشته باشد، نمیتواند ادعا کند که هیچ معرفت یقینیای وجود ندارد. پس اگر ایشان چنین ادعایی دارند، در آن هیچ تردیدی ندارند. در واقع، هر ادعایی مستلزم یقین به مدعاست، و شکگرایان نیز با ادعای شک در همه چیز، یقین خود را به آن ابراز میکنند، و بدین ترتیب، وجود دستکم یک معرفت یقینی را پذیرفتهاند، و همین، مدعای آنان را نقض میکند.
نسبیگرایان نیز با ادعای اینکه «هیچ معرفتی مطلق نیست»، به معرفت خود در بارۀ نسبی بودن همۀ معرفتها، مهر اطلاق میزنند؛ زیرا ایشان مدعیاند که واقعاً هیچ معرفتی مطلق نیست، و نسبیگرایی مطلقاً درست است، نه آنکه این دیدگاه فقط برای خود نسبیگرایان معتبر است، و کسی که نسبیگرایی را نادرست میداند نیز دیدگاهش برای خودش معتبر است. در واقع، هر ادعایی مستلزم مطلق دانستن خود مدعاست، و نسبیگرایان نیز با ادعای نسبی بودن همۀ معرفتها، مطلق بودن معرفت خود را ابراز میکنند، و بدین ترتیب، وجود معرفتی مطلق را پذیرفتهاند، و همین، مدعای ایشان را نقض میکند.
علاوه بر این، ادلهای که شکگرایان و نسبیگرایان برای اثبات درستی مدعای خود اقامه میکنند، پیش از آنکه آن را به اثبات برساند، آن را نقض میکند. این ادله، با صرف نظر از محتوایشان، یک مشکل مشترک دارند، و آن اینکه پذیرفتن هر یک از این استدلالها، مستلزم پذیرفتن معرفتهای یقینی و مطلق بیشتری است، که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1. معرفت به وجود مخاطب؛
2. معرفت به همۀ مقدمات استدلال مزبور؛
3. معرفت به امکان معرفت یافتن مخاطب به مدعا؛
4. معرفت به درستی استدلال مزبور؛
5. معرفت به تأثیر استدلال مزبور در تحصیل معرفت؛
6. معرفت به امکانناپذیر بودن نادرستی مدعا، در عین درستی آن.
بدین ترتیب، کسی که منکر هر گونه معرفت یقینی و مطلق است، نمیتواند به هیچ دلیلی تمسک جوید؛ زیرا میخواهد با چیزهایی که خودش هم قبول ندارد، برای کسانی که وجود آنها را قبول ندارد، ثابت کند چیزی را که خودش هم نمیتواند آن را قبول کند باید قبول کرد! در واقع، شکگرایان و نسبیگرایان در دادگاه معرفتشناسی همچون متهمانی هستند که با ابراز هر سخنی، گواهىِ جدیدی بر ضد خودشان صادر میکنند، و برای محکوم کردنشان میتوان از همین سخنان استفاده کرد.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)