آیا ارتباط عمومی امور با یکدیگر می‌تواند اندیشه شک‌گرایی را تأیید کند؟

برخی از طرفداران شک‌گرایی و نسبی‌گرایی، برای اثبات اندیشه خود بر ادعای گونه‌ای ارتباط عمومی میان امور جهان تکیه می‌کنند، ارتباطی که معرفت به آن امور را به یکدیگر وابسته می‌سازد، و بدین ترتیب ما را در محذور همه یا هیچ قرار می‌دهد. این استدلال را می‌توان به صورت زیر توضیح داد:

ممکن است بپنداریم شناخت ما از «خورشید» ربطی به دیگر موجودات ندارد. اما با تحقیق بیشتر روشن می‌شود که خورشید جزوی از یک نظام به‌هم‌پیوسته است که با زمین و سیارات و ستارگان دیگر ارتباط دارد. قانون جاذبۀ عمومی میان همۀ اجسام، حتی اجسامی که از یکدیگر بسیار دورند، و به‌ظاهر میانشان رابطه‌ای نیست، رابطه برقرار می‌کند. همۀ اشیا با یکدیگر نسبتی زمانی و مکانی دارند. گذشته از آن، میان همۀ موجودات ـ به صورت مستقیم یا باواسطه ـ رابطۀ علیت برقرار است، و همۀ موجودات از این راه، در نظامی علّی ـ ‌معلولی قرار می‌گیرند، و با یکدیگر رابطه برقرار می‌کنند. بدین ترتیب، همۀ امور جهان با یکدیگر پیوند دارند؛ به ‌گونه‌ای که برای شناخت هر یک، ناگزیر باید رابطۀ آن را با دیگر امور نیز بشناسیم. بدین ترتیب، یا باید همه چیز را بدانیم، یا هیچ چیز را نمی‌توانیم بدانیم، و راه سومی در کار نیست؛ یعنی ممکن نیست برخی چیزها را بدانیم، و برخی را ندانیم. اما از آنجا که منتفی بودن شق اول روشن، و مورد قبول همه است، یعنی ما همه چیز را نمی‌دانیم، راهی جز پذیرفتن شق دوم نیست، و در نتیجه، هیچ معرفت یقینی و مطلقی در کار نخواهد بود. این استدلال را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1. امور جهان به ‌گونه‌ای با یکدیگر ارتباط دارند که برای معرفت به هر یک، نیازمند معرفت به همۀ آنها هستیم؛ و بنا بر این، یا باید به همه چیز معرفت داشت، یا به هیچ چیز نمی‌توان معرفت داشت؛

2. معرفت به همه چیز نداریم؛

\ معرفت به هیچ چیز ممکن نیست.

در نقد این نگرش گفتنی است که مقدمۀ اول این استدلال پذیرفتنی نیست؛ زیرا اولاً فقط موجودات نیستند که می‌توان به آنها معرفت داشت، بلکه معرفت می‌تواند به امور عدمی، و حتی ناممکن نیز تعلق گیرد، و میان معدومات با یکدیگر، و نیز میان معدومات و موجودات، رابطۀ جاذبۀ عمومی، علیت حقیقی، و امثال آنها برقرار نیست؛ ثانیاً معلوم نیست به چه دلیل، چنانچه خود امور با یکدیگر ارتباط داشته باشند، معرفت به آنها نیز باید لزوماً با یکدیگر ارتباط داشته باشند. این ادعا، نه بدیهی است، و نه دلیلی بر آن اقامه شده است، بلکه نادرستی آن، با مثال‌های فراوانی روشن می‌شود. محض نمونه، با اینکه خورشید با زمین ارتباط دارد، معرفت به اینکه «خورشید می‌درخشد» با معرفت به اینکه «خورشید بزرگ‌تر از زمین است» هیچ ربطی ندارد. افزون بر این، معلوم نیست استدلال‌کنندگان، با وجود اعتقاد به امکان‌ناپذیری معرفت به هیچ چیز، چگونه ارتباط کامل میان همۀ امور، و ملازمۀ آن با ارتباط همۀ معارف را کشف کرده‌اند!