1. آموزههای هرمنوتیک فلسفی خودمتناقضاند. گادامر مدعی است «هیچ فهمی ثابت نیست»، «هر فهمی بر اساس ذهنیت مفسر سامان یافته است» و «فهم عینی و واقعی ممکن نیست». اکنون در بارۀ این گزارهها میتوان از گادامر پرسید که آیا فهم خود آنها ثابت، بدون دخالت ذهنیت مفسر، و واقعی است؟ اگر پاسخ وی مثبت باشد، بدین معناست که پذیرفته است که برخی فهمها ثابت، بدون دخالت ذهنیت مفسر، و واقعیاند، و بدین صورت، ادعای کلی خود را نقض میکند. اگر پاسخ وی منفی باشد، بدین معناست که ممکن است این فهمها نیز روزی تغییر کنند، و در آن هنگام، چنین بفهمیم که فهمهای ثابت، بدون دخالت ذهنیت مفسر، و واقعی نیز ممکن است. روشن است که در این صورت، ادعایی برای هرمنوتیک فلسفی باقی نخواهد ماند.
2. ادعای گادامر این است که هر فهمی متأثر از پیشداوریهای مفسر است، و بدین جهت، هیچ فهمی را نمیتوان بر فهمهای دیگر ترجیح داد، و تنها میتوان از تفاوت فهمها، و نه برتری فهمی بر فهم دیگر، سخن گفت. اما اگر چنین باشد، میان فهم یک متخصص و فهم فردی عادی از یک متن نیز تفاوتی نیست. همچنین فهم گادامر نیز، مانند فهم مخالفان وی، ناشی از پیشداوریهای وی است، و این ادعا نیز بر ادعای مخالفان او ترجیحی نخواهد داشت. به عبارت دیگر، گادامر حق ندارد نظریۀ خویش را، فهمی برتر در عرصۀ هستیشناسی فهم تلقی کند. اینکه او سالها در بارۀ نظریۀ خویش تحقیق و تفکر کرده است، سبب برتری نظریهاش بر دیگر نظریات نمیشود، و دیدگاه او هم مانند دیگر دیدگاهها و فهمها در هستیشناسی فهم است، و بر آنها ترجیحی ندارد. همچنین در میان تفاسیر متفاوت، ممکن است دو تفسیر از یک متنْ متناقض باشند، و نتیجۀ این سخن، معتبر دانستن دو امر متناقض است. این اشکال، از مهمترین اشکالاتی است که معاصران گادامر در زمان حیات خود او مطرح کردهاند.
3. بنا بر هرمنوتیک فلسفی گادامر، فهم غلط یا غیر معتبر معنا ندارد؛ در حالی که هر انسانی در طول زندگی خویش تجربهای از فهم یا تفسیر غلط دارد. از باب مثال، شخصی که برای رسیدن به مقصد، از آدرس یا نقشهای استفاده میکند، ممکن است به دلیل فهم غلط، مسیر را گم کند و به مقصد نرسد. نیز کسی که برای درمان بیماری خود میباید طبق دستور پزشک دارویی را مصرف کند، ممکن است به دلیل فهم نادرست نسخه، و استفاده از دارویی نامناسب یا حتی مضر، بهبود نیابد. همچنین در بسیاری موارد، افراد یکدیگر را به برداشت نادرست از سخن خویش متهم میکنند، و این بدان معناست که فهم صحیح و غلط را متفاوت میدانند. چگونه میتوان پذیرفت که فهم نادرست معنا ندارد، و اعتبار فهمها یکسان است، و هیچ فهمی بر دیگری ترجیح ندارد؟
4. گادامر به این نتیجه رسید که هیچ فهمی ثابت و یکسان نیست؛ در حالی که گزارههای بدیهی در منطق و ریاضیات ثابتاند. این اصول، به طور یکسان درک میشوند، و با پیشداوری، تغییر سنت و تاریخ تغییر نمیکنند. حتی خود گادامر نیز در فلسفۀ خود، همچون هر فیلسوف دیگری، از اصول بدیهی عقلی و قواعد منطقی استفاده کرده است. اما اگر این اصول و قواعد نیز ثابت نباشند، او هیچ راهی برای اثبات نظر خویش نخواهد داشت. برای مثال، اگر گادامر فهم اصل تناقض را نیز ثابت نداند، نمیتواند ادعای خویش را تبیین و اثبات کند.
5. از این مشکلات نقضی که بگذریم، گادامر چند مدعا را بیآنکه اثبات کند، بیان کرده و نتایج آن را به کار برده است. دخالت انواع پیشداوریها در فهم متن، غیر اختیاری بودن این دخالت، امتزاج افقهای معنایی، و دور هرمنوتیکی، ادعاهایی هستند که وی استدلالی بر آنها ارائه نکرده، و تنها به توضیح و بررسی نتایج این ادعاها پرداخته است. اما چگونه میتوان ادعاهای بدون دلیل را پذیرفت؟
6. هرمنوتیک فلسفی، با تأکید بر مفسرمحوری، نقش اساسی مؤلف را نادیده میگیرد؛ در حالی که از نگاه عقلا، توجه نکردن به مقصود مؤلف کاملاً نامعقول است؛ زیرا:
اولاً در بیشتر موارد، هدف مؤلف از تدوین یک متن آن است که مقصود خویش را به مخاطب منتقل کند، و از همین روست که وی برای تدوین متن، نیرو و وقت صرف میکند؛ در انتخاب واژگان دقت به خرج میدهد؛ و عباراتش را بازبینی میکند. این همه برای آن نیست که هر کس به دلخواه خویش متن او را تفسیر کند، بلکه هدفش آن است که منظور خود را به بهترین شکل منتقل، و از بدفهمیهای احتمالی پیشگیری کند. البته ممکن است خالق یک اثر هنری، مثلاً یک تابلوِ نقاشی، آن را با همین قصد بسازد که مخاطبان مختلف، به فراخور ذهنیات خویش، تفسیرهای متفاوتی از آن داشته باشند؛ اما قطعاً قصد هر مؤلفی چنین چیزی نیست. اساساً مهمترین کارکرد زبان، انتقال معانی و مقاصد گویندگان و نویسندگان به شنوندگان و خوانندگان است، و هدف عقلا از سخن گفتن آن است که آنچه در ذهن دارند به دیگران منتقل کنند، نه اینکه وسیلهای برای برداشتهای مختلف فراهم آورند؛
ثانیاً از مهمترین اهداف خوانندگان نیز دستیابی به مقصود مؤلف است. بدون شک، محققان با جستوجوی یک کتاب، و مطالعۀ آن، در پی شناخت دیدگاه مؤلفاند، نه تطبیق ذهنیات خویش بر کتاب او. تمام تلاش پژوهشگران این است که واقعیتی را که در بارۀ آن تحقیق میکنند یا متنی را که میخوانند، به دور از حب و بغض، و بدون تحمیل خواستههای خود، آن گونه که هست، بفهمند. حتی منتقدان ابتدا در پی آناند که مقصود مؤلف را دریابند، و سپس با آن مخالفت یا موافقت کنند. درست به همین دلیل است که خردمندان کسی را که کلام مؤلف را مطابق میل خویش و بر خلاف مقصود مؤلف تفسیر میکند، به تفسیر به رأی متهم، و او را سرزنش میکنند. اینها همه حکایت از آن دارد که برای خردمندان در مواجهه با متن، مقصود مؤلف مهم است.
7. نتیجۀ پذیرش هرمنوتیک فلسفی آن است که آثار انسانها و متفکرانی که در قرون قبل زندگی میکردهاند، برای ما فهمیدنی نباشد؛ زیرا سنتی که ما را احاطه کرده با سنتی که آنها در آن زیستهاند متفاوت است. این در حالی است که دانشمندان پرشماری در بارۀ این آثار تحقیق میکنند، و حتی به کشف خط و زبان گذشتگان نائل میشوند، و مواردی را نیز که اندیشهای کهن مورد بدفهمی واقع شده است، گوشزد میکنند. حتی بنا بر دیدگاه گادامر، دو فردی که در یک زمان زندگی میکنند نیز نمیتوانند سخن یکدیگر را دریابند؛ چون دارای افقهای معنایی متفاوتی هستند. این به معنای بسته بودن کامل باب مفاهمه و گفتوگوست، و معلوم نیست در این صورت، گادامر چگونه انتظار دارد سخنان او را بفهمیم!
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)