اقسام پیش‌زمینه‌های فهم کدامند؟

پیش‌زمینه‌های فهم را می‌توان به سه دستۀ بایسته‌ها، شایسته‌ها و نبایسته‌ها تقسیم کرد:

1. پيش‌زمینه‌های بایسته

مقصود از پیش‌زمینه‌های بایسته، دانش‌ها و گرایش‌هایی است که در برخی موارد، مثل فهم معنای سخن، برای تحقق اصل فهم یا فهم صحیح، به آنها نیاز است. برخی از این امور، به منزلۀ ابزار در فرایند این فهم‌ها هستند، که بدون آنها، ماهرترینِ افراد نیز قادر به فهم نیست. این امور را می‌توان به گیرندۀ امواج (مانند رادیو یا تلویزیون) تشبیه کرد، که بدون آن، امواج موجود در فضا دریافت نمی‌شوند. علم لغت برای فهم سخن، از این قبیل است؛ زیرا سخن مبتنی بر قراردادهای زبانی است و بدون دانستن این قراردادها، فهم سخن ناممکن است. مثلاً کسی که زبان عربی نمی‌داند، تا آیات قرآن را به زبان دیگری ترجمه نکنند نمی‌تواند معانی آنها را بفهمد.

برخی دیگر از پیش‌زمینه‌های بایسته، گرچه در اصل تحقق فهم نقشی ندارند، برای فهم صحیحْ ضروری‌اند. از باب نمونه، بدون آشنایی با قواعد دستور زبان، اصول حاکم بر محاوره و تفاهم عقلایی (مانند توجه به قراینی که همراه کلام‌اند یا قراینی که خارج از جمله‌اند و برای فهم درست متن ضروری‌اند)، فهم مقصود اصلی گوینده ممکن نیست. مثلاً آشنایی با نگرش عرفانی حافظ سبب می‌شود الفاظی چون ابرو، خال، می و زلف را در اشعار وی کنایه از معانی عرفانی بدانیم. همچنین ادله‌ای که نشان می‌دهند خداوند متعال جسم نیست، از جمله پیش‌دانسته‌های بایسته در فهم آیاتی چون «وَ جاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا» (فجر، ۲۲) و «يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم» (فتح، ۱۰) به شمار می‌آیند.

2. پیش‌زمینه‌های شایسته

مقصود از پیش‌زمینه‌های شایسته برای فهم یک متن، اموری‌اند که برای فهم معانی الفاظ و مقصود اصلی مؤلف ضروری نیستند، ولی به استخراج معانی جدیدتر و عمیق‌تر از متن کمک می‌کنند. یک نمونه از پیش‌زمینه‌های شایسته، پرسش‌های جدیدی است که مفسر بر متن عرضه می‌کند، و در دریافت پاسخ، بدون پیش‌داوری از متن استفاده می‌کند. بدین ترتیب، می‌توان از نسبت آموزه‌های قرآن با پلورالیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و... پرسش کرد، و با تفسیری روشمند، به پاسخ‌های مفید دست یافت.

به همین صورت، برای فهم عمیق‌تر واقعیات دیگر نیز می‌توان از پیش‌زمینه‌های شایسته استفاده کرد. مثلاً کسی که به پدیده‌های جهان از این منظر می‌نگرد که اگر میان آنها روابط علّی ـ معلولی وجود داشته باشد، آنها را کشف کند، می‌تواند به فهم قوانین طبیعی نیز دست یابد، و کسی که به همان پدیده‌ها از این منظر می‌نگرد که چنانچه در تکوین آنها تدبیری حکیمانه دخالت داشته باشد، آن را درک کند، در همین پدیده‌ها نشانه‌های الهی را نیز می‌یابد.

فرایند مزبور، استنطاق، یا به سخن آوردنِ متن یا واقعیت نامیده می‌شود. تنوع پرسش‌ها سبب پیدایش فهم‌هایی گوناگون می‌شود که با یکدیگر تنافی ندارند، و اگر بر پایۀ روش درستْ فهمیده شده باشند، معتبرند. البته لزوماً هر متن یا واقعیتی قابلیت پاسخ به هر پرسشی را ندارد، بلکه ویژگی‌های متن یا واقعیت، و نیز پدیدآورندۀ آن، و مقاصد او از این جهت متفاوت‌اند.

3. پیش‌زمینه‌های نبایسته

مقصود از پیش‌زمینه‌های نبایسته، آن دسته از دانش‌ها یا گرایش‌هایند که بر متن یا واقعیت تحمیل می‌شوند. اگر شنونده یا خوانندۀ یک متن، بدون توجه به قراین و ادله، متنی را همسو با دانش‌ها و گرایش‌های خویش تفسیر کند، از این نوع پیش‌زمینه‌ها استفاده کرده است. فی‌المثل ممکن است کسی که با دیگری دشمنی دارد، بدون در نظر گرفتن قراین موجود در سخنان وی، آنها را بر خلاف ظاهر معنا کند، و او را به رأیی ناصواب متهم سازد، یا به جهت ارتباط صمیمانه‌اش با کسی، عیب‌های او را نبیند، یا اینکه شخصی با اعتقاد به حقانیت همۀ ادیان، این عقیده را بر آیات قرآن تحمیل کند.

تفاوت این دسته با پیش‌زمینه‌های شایسته در آن است که آنها تنها در استنطاق متن یا واقعیت، یعنی در عرضۀ پرسش‌ها تأثیر دارند نه در فهم پاسخ‌ها، و بدین ترتیب، پاسخ‌ها بدون دخالت پیش‌زمینه‌ها دریافت می‌شوند، اما در این دسته از پیش‌زمینه‌ها، پاسخ‌ها از پیش تعیین شده‌اند، و بر متن یا واقعیت تحمیل می‌شوند.

 

 

 

حاصل آنکه، پیش‌زمینه‌های اثرگذار بر پاره‌ای فهم‌ها، بر سه قسم‌اند: اول، پیش‌زمینه‌های بایسته، که دخالت دادن آنها برای اصل فهم یا فهم صحیح، ضروری است؛ دوم، پیش‌زمینه‌های شایسته، که دخالت دادن آنها در فهم صحیح، ضروری یا ممنوع نیست، ولی برای فهم لایه‌های عمیق‌تر و برداشت‌های جدیدتر مفید است؛ سوم، پیش‌زمینه‌های نبایسته، که دخالت دادن آنها، مانع فهم صحیح است و آنها را نباید در فهم دخالت داد.

طرف‌داران هرمنوتیک فلسفی معتقدند:

اولاً تحقق هر فهمی وابسته به پیش‌داوری است؛

ثانیاً پیش‌داوری‌های مفسر هیچ گاه از او جدا نمی‌شوند، و مفسرْ بی‌اختیار‌ آنها را در فهم متن دخالت می‌دهد؛

ثالثاً تمام پیش‌داوری‌های مفسر به‌نوعی مانع دستیابی او به مقصود مؤلف است، و دخالت دادن هر یک از آنها با بی‌طرفی خواننده ناسازگار است.

با توجه به اقسام پیش‌زمینه‌ها و نحوۀ تأثیر هر یک از آنها در فهم، باید گفت:

اولاً هر فهمی متأثر از پیش‌زمینه نیست؛

ثانیاً تأثیر دادن همۀ اقسام پیش‌زمینه‌ها در فهم، می‌تواند اختیاری باشد. مثلاً می‌توان از دخالت دادن گرایش‌های خود در فهم متن پرهیز کرد، و حتی ممکن است کسی آگاهانه از پیش‌زمینه‌های بایسته برای فهم یک متن نیز استفاده نکند، و در نتیجه،‌ از آن متن چیزی نفهمد، یا دچار سوء فهم شود؛

ثالثاً همۀ اقسام پیش‌زمینه‌ها، از جهت تأثیر در فهم، یک‌سان نیستند: برخی از آنها برای اصل فهمیدن پاره‌ای امور یا فهم درست آنها ضروری و لازم‌اند؛ بعضی برای فهم بیشتر و عمیق‌تر به ‌کار می‌روند؛ و برخی نیز مانع فهم صحیح‌اند.

بر اساس آنچه گفته آمد، نحوۀ مواجهۀ ما با پیش‌زمینه‌ها باید متفاوت باشد؛ در مواردی که فهم می‌تواند پیش‌زمینه‌ای داشته باشد، برای فهم درست، می‌باید پیش‌نیازهای آن را شناسایی کنیم و آنها را به ‌دست آوریم؛ همچنین برای فهم بیشتر یا عمیق‌تر، شایسته است با دغدغه و کنجکاوی، در امور مختلف دقت کنیم، و در مطالعۀ واقعیت‌ها، در پی فهم امور مهم‌تر باشیم؛ نیز باید در فهم واقعیت‌ها، از دخالت ‌دادن باورها، نگرش‌ها و خواسته‌های شخصی بپرهیزیم، تا گرفتار تفسیر به رأی و فهم نادرست نشویم.

ممکن است گفته شود وجود برخی پیش‌زمینه‌های نبایسته، در اختیار ما نیست، و از همین رو، این امور بدون اختیار ما در فهم تأثیر می‌گذارند. اما باید توجه داشت که اولاً پدید آمدن، یا تقویت و تضعیف بسیاری از آنها در اختیار ماست. مثلاً می‌توانیم از حب و بغض‌های نابجا بپرهیزیم، و گرایش‌های خود را تعدیل کنیم؛ ثانیاً هر چند برخی از این امور بدون اختیار ما پدید آمده باشند، دخالت دادن آنها در فهم، کاری اختیاری است، و چون دخالت دادن این دسته از پیش‌زمینه‌ها مانع فهم درست می‌شود، کاری ناصواب است و باید از آن پرهیز کرد. البته ممکن است پرهیختن از دخالت دادن این امور، در برخی موارد یا در بعضی افراد، به دلایلی مانند وجود برخی ضعف‌های اخلاقی، دشوار باشد، لیکن می‌توان مانند هر کار اختیاری دیگر، با تمرین بر دشواری آن غلبه کرد.

باید توجه داشت که برای فهم درست سخنان دیگران، لازم نیست خود را از همۀ پیش‌زمینه‌های نبایسته خالی کنیم، بلکه کافی است آنها را در فهم واقع یا متنی که با آن روبه‌روییم، دخالت ندهیم؛ درست مانند کسی که با داشتن جعبه ابزاری حاوی وسایل متنوع، در برخورد با مشکلی خاص، فقط ابزار متناسب با آن را به ‌کار می‌برد. آنچه ممکن است موجب بروز مشکل شود، به‌کارگیری ابزار نامناسب است، نه وجود آن در جعبۀ ابزار. مثلاً لازم نیست برای فهم درست، انگیزه‌های شخصی، گرایش‌های جنسیتی، انتظارات و حب و بغض‌ها نابود شوند، بلکه کافی است در فهم واقع یا مراد مؤلف، آنها را دخالت ندهیم.

در میان انبوه کتبی که متفکران در شرح و نقد اندیشۀ مخالفان خود نگاشته‌اند، هم مواردی را می‌بینیم که نگارنده با کنار نهادن پیش‌زمینه‌های نبایسته، سخن طرف مقابل را بی‌طرفانه فهم و شرح و نقد کرده، و هم به مواردی برمی‌خوریم که در آنها انصاف علمی رعایت نشده است؛ و البته کار دستۀ نخست را تحسین می‌کنیم و روش دستۀ دوم را ناروا می‌دانیم؛ و این خود دلیل است بر اینکه دخالت ندادن این پیش‌زمینه‌ها کاری اختیاری و نیز لازم است. در واقع، لازمۀ آزاداندیشی و نقد منصفانۀ آرای دیگران، این است که سخن درست را بپذیریم، حتی از کسی که با او در دیدگاه‌های دیگر یا گرایش‌هایش مخالفیم، و سخن نادرست را نپذیریم، هر چند از کسی که دیدگاه‌های دیگر او را می‌پذیریم یا به وی علاقه‌مندیم.