پس از آشکار شدن ناسازگاری برخی آموزههای مسیحی ـ مانند حلول خداوند در جسم، و زمینمرکزی ـ با برخی معارف عقلی و تجربی، یکی از راه حلهای مطرحشده برای رفع ناسازگاری، فرق نهادن میان زبان دین و زبان علوم عقلی و تجربی بود. در این راه حل، ادعا این بود که هر یک از این علوم توصیفکنندۀ بخشی از واقعیتهای جهاناند، اما گزارههای دینی توصیفگر واقعیتها نیستند، بلکه برای انتقال پیامهای اخلاقی، و دعوت انسانها به زندگی مؤمنانه به کار میروند. از این منظر، زبان دین زبان بیان واقعیتهای عینی نیست، بلکه مانند اساطیر و داستانهای کهن، همچون کلیله و دمنه و اسطورههای یونان، زبانی نمادین برای دعوت انسانها به کارهای خوب و دور ساختن ایشان از رفتارهای ناشایست است. از باب مثال، سخن گفتن از وجود خداوند و ویژگیهای او و نحوۀ خلقت آسمان و زمین، و نیز پاداشها و مجازاتهای اخروی، مانند قصرهای بهشت و عذابهای جهنم، به معنای گزارش حقیقی از عالم واقع نیست، بلکه این مفاهیم صرفاً نمادهایی هستند که موجب میشوند افراد به کارهای خوب تشویق، و از رفتارهای ناشایست باز داشته شوند؛ و بدین معنا نیست که حقیقتاً خدا و بهشت و جهنم وجود داشته باشند، و ویژگیهای جهان موجود در واقع همان باشد که در متون دینی آمده است. بدین ترتیب، از آن رو که زبان دین با زبان گزارههای عقلی و علمی متفاوت است، و این دو در صدد بیان یک چیز نیستند، تعارضی باقی نمیماند.
نمادین دانستن زبان دین، ممکن است مبنایی برای پذیرش نظریۀ تعدد قرائتها در حوزۀ دین قرار گیرد، بدین صورت که با نمادین دانستن زبان دین، در متون دینی چیزی وجود نخواهد داشت که مبنای تشخیص تفسیر درست و نادرست از این نمادها باشد، و هر کس میتواند هر لفظی از دین را نماد و سمبلی از یک حقیقت به شمار آورَد، و در نتیجه تفاسیر و قرائتهای متفاوتی از یک متن دینی محقق شود، که همگی در عرض یکدیگرند، و هیچ یک ترجیحی بر دیگری ندارد. چنین برداشتهای متفاوتی از متون دینی شبیه تفأل زدن به دیوان حافظ است. فرض کنید فردی که یکی از افراد خانوادهاش بیمار است و نگران بهبود یافتن وی است، به دیوان حافظ تفأل میزند، و غزلی را میخواند که برداشت وی از آن، امید به بهبودی بیمار است. فرد دیگری که چشمبهراه مسافری است، به دیوان حافظ تفأل میزند و همان غزل امیدبخش را میبیند، و برداشت وی از آن غزل، بهسلامت رسیدن مسافرش است. این برداشتهای متفاوت، ناشی از نمادین بودن زبان شعر است. به همین ترتیب، نمادین بودن زبان دین نیز به خوانندگان اجازه میدهد که هر یک از الفاظ و عبارات را نماد و علامتی از یک حقیقت بدانند، و در پرتو آن، تفسیر و قرائتی خاص خود داشته باشند.
بررسی و نقد
بررسی دیدگاههای مختلف در بارۀ زبان دین، و بیان مشکلات نمادین دانستن آن، به بحثی تفصیلی نیاز دارد. در اینجا، به طور خلاصه، به یکی از اشکالات نمادین دانستن زبان دین اشاره میکنیم:
بنا بر ادلۀ اثبات لزوم وحی و دین آسمانی، یکی از اهداف کتب آسمانی، عرضۀ پاسخهایی معرفتبخش به پرسشهای بنیادین در بارۀ مسائل سرنوشتساز، همچون مبدأ هستی، جایگاه انسان در نظام هستی، هدف خلقت و فرجام جهان است. حال اگر فرض شود که زبان این متون، در بیان این حقایق، غیر واقعنماست، چگونه این پرسشها پاسخ مییابند؟ همچنین هدف دیگر قرآن، بیان راه سعادت و شقاوت واقعی انسانها در دنیا و آخرت است، که غیر واقعنما بودن زبان آن، با این هدف نیز سازگار نیست. روشن است که وقتی پزشکی به بیمار خود میگوید: «خوردن این دارو برای بهبود بیماری تو مفید، و خوردن آن غذا مضر است»، قطعاً زبانی واقعنما دارد. به همین ترتیب، زمانی که قرآن میگوید: «ایمان و عمل صالح برای رسیدن به سعادتْ مفید، و کفر و گناه مضر است» در مقام توصیف واقع است. البته این موضوع بدین معنا نیست که در چنین متونی، هیچ تمثیل و تشبیهی به کار نمیرود؛ زیرا ممکن است گاه مؤلف، برای انتقال بهتر مطلب، از این فنون ادبی نیز کمک بگیرد. اما وجود تمثیل و تشبیه در بخشی از یک متن واقعنما، غیر از آن است که زبان آن متن را کلاً غیر واقعنما بدانیم. طبیعی است که در متون واقعنما، وجود بیان تشبیهی یا نمادین استثناست، و تنها مواردی را میتوان بر این معانی حمل کرد که دلیل و شاهد کافی برای آن وجود داشته باشد.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)