جان هیک با انگیزۀ حل مشکلات نظریۀ نجات مسیحی و کاهش نزاعهای مذهبی، حقانیت تمام ادیان را پذیرفت. وی برای تبیین کثرتگرایی دینی، از مبانی خاصی کمک گرفت، که در اینجا به آنها اشاره میکنیم:
۱. امکانناپذیر بودن فهم واقع: هیک بنا را بر این میگذارد که حقیقت اشیا خارج از وجود ماست، و هیچ انسانی نمیتواند به حقیقت آنها دست یابد. هر یک از ما اشیای خارجی را، نه آن گونه که هستند، بَلْ آن گونه که بر ما نمایان شدهاند، درک میکنیم. آنچه ما از جهان خارج درک میکنیم عیناً بیانکنندۀ حقایق خارجی نیستند، بلکه با قالبهای ذهنی افراد همراه شده، و رنگ مفاهیم ذهنی را به خود گرفتهاند؛
۲. تفکیک حقیقت ادیان از آموزههای مختلف آنها: به نظر هیک، گوهر ادیان، که حقیقت آنها را تشکیل میدهد و موجب رستگاری و نجات است، عقاید دینی، مناسک و شریعت آنها نیست، بلکه متحول ساختن شخصیت انسانهاست، که از طریق رها کردن خویشتن و تحول روحیۀ خودمحوری به حقیقتمحوری محقق میشود. بدین ترتیب، حقیقت غایی مورد نظر ادیان، که ممکن است آن را خدا بنامیم، در ذات خویش یکی بیش نیست، ولی بالقوه میتواند در تجربههای مختلف بشری به گونههای متفاوت ظاهر شود.
بدین ترتیب، جایگاه عقاید و مناسک دینی، مانند شیوۀ بستهبندی و برچسبزنی در بستههای پُستی است: همان طور که در انتقال بستههای پستی، انتقال صحیح محتوا مهم است نه شیوههای مختلف بستهبندی، در ادیان نیز تحول و رهایی انسانها مهم است نه عقاید و مناسک دینی. از باب مثال، اینکه انسانها پس از مرگ، از طریق تناسخ، به این جهان بازمیگردند یا خیر، تأثیری در تحول شخصیتی فعلی آنان نخواهد داشت؛
۳. نمادین بودن زبان دین: مبنای دیگری که هیک از آن استفاده میکند، این است که زبان دین زبانی نمادین است، نه بیانکنندۀ واقع. بر اساس این مبنا، آموزههای دینی، بر خلاف گزارههای علمی، صدقپذیر و کذبپذیر نیستند، بلکه آنها تلاشی برای پاسخ دادن به پرسشهای انسان در بارۀ حیات آدمی و تجربۀ امر الهیاند. به همین دلیل، عقاید دینی، تا آنجا که بتوانند دیدگاهها و الگوهای ما را برای زیستن متحول کنند پذیرفتنیاند، و نباید آنها را با نظریههای علمی و فلسفی مقایسه کرد. بر همین اساس، از نظر او، بسیاری از اعتقادات مسیحیت، همچون حلول خداوند در عیسی علیهالسلام و فدا شدن او برای نجات انسانها، به زبان استعاره بیان شدهاند و نباید بر معنای ظاهری آنها تأکید کرد.
جان هیک با پذیرش مبانی یادشده، به تبیین پلورالیسم دینی میپردازد. به اعتقاد وی، حقیقت ادیان بیش از یک چیز نیست، و ذهنیتهای افراد موجب شده است که آنها از این حقیقت واحد، تجربهها و تفسیرهای متعدد داشته باشند. این ذهنیتها، مانند عینکها و عدسیهایی هستند که واقعیت مطلق از طریق آنها دریافت میشود و سبب میشوند انعکاسهای متفاوتی از یک واقعیت پدید آید. هیک برای تبیینِ بهتر نظریۀ خود، به تمثیل کهن «فیل و نابینایان» تمسک میکند. در این تمثیل، گروهی نابینا با فیلی روبهرو میشوند، و هر یک به عضوی از فیل دست میزند: یکی پای او را لمس میکند و میپندارد درخت است؛ دیگری دم او را لمس کرده، تصور میکند طنابی ضخیم است؛ و سومی خرطوم فیل را لمس میکند و آن را ماری بزرگ میپندارد. هیک با استناد به این تمثیل، نتیجه میگیرد که هر یک از صاحبان یا پیروان ادیان، از یک منظر با حقیقت دین مواجه شده، و از همین رو، برداشتی متفاوت از دین داشتهاند. بدین ترتیب، از نظر هیک، حقیقت ادیان گوناگون متفاوت نیست، بلکه آنچه متفاوت و احیاناً متناقض است، ادراکات ناخالص ما از حقیقت دین است که با قالبهای اجتماعی و فرهنگی همراه شده است.
از سوی دیگر، زبان دین هم زبانی نمادین است و نباید از آن انتظار داشت که حقیقت دین را بر ما آشکار کند؛ بلکه آنچه در بیانات دینی منعکس شده، گزارههایی نمادین از حقیقت دین است، که صدق و کذبپذیر نیستند، و تعارضی واقعی میان ادیان را نشان نمیدهند. وی از همین راه میکوشد ناسازگاری نظریۀ خود را با آموزههای کتاب مقدس نیز توجیه کند.
بدین ترتیب با تبیین هیک، تمام اختلافات ادیان، به تفاوت فهمهای صاحبان یا پیروان ادیان از حقیقت دین باز میگردد. اما از آنجا که هیچ یک از فهمهای دینىِ متفاوت بر دیگری برتری ندارد و نمیتوان برخی را واقعی و برخی دیگر را غیر واقعی دانست، همۀ آنها به یک اندازه معتبرند.
همچنین به نظر هیک، اختلاف در آموزههای ادیان، که ناشی از اختلاف فهمها از حقیقت دین است، حلشدنی نیست. به همین دلیل، پیروان هر یک از ادیان باید احتمال دهند شاید دیگران به حقیقت نزدیکتر باشند. در نتیجه، هیچ دینی را نمیتوان معتبرتر از دیگری دانست، و از این رو، باید پیروان هر دینی با پیروان ادیان دیگر تسامح ورزند.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)