قابل يا علت قابلي چيست و چه نوع معلول‌هايي به آن نيازمندند؟

فرض کنيد مي‌خواهيد نامه‌اي به دوست خود بنويسيد و او را از حال خود باخبر کنيد. بدين منظور قلم را در دست مي‌گيريد و دستتان را روي کاغذ حرکت مي‌دهيد تا نامه نوشته شود. بي‏ترديد اين حركت ممتنع بالذات نيست، وگرنه محال بود موجود شود؛ در حالي كه بنا بر فرض، در طول نوشتن نامه موجود است. همچنين اين حركت واجب بالذات هم نيست، وگرنه محال بود معدوم باشد؛ در حالي كه بنا بر فرض، پيش از نوشتن نامه و پس از آن معدوم است. پس حركت مفروض ممكن بالذات است و بنا بر اصل عليت، براي موجود بودن، به علت تامه‏اي نيازمند است. اكنون پرسش اين است كه نيازهاي وجودي اين حركت، يعني انواع نيازهايي كه علت بايد آنها را برآورَد تا اين حركت موجود باشد چيست.

اولين نوع نياز وجودي هر معلولي، نياز به اصل وجود است كه با دخالت فاعل برآورده مي‏شود. فاعل از آن جهت که در وجود معلول تأثير دارد، علت فاعلي نيز ناميده مي‌شود.

دومين نوع نياز حركت مزبور، مانند هر حرکت ديگري، نياز به حلول است. توضيح اينكه، هر حركتي همواره حركتِ چيزي است؛ مثلاً حركتِ زمين، حركتِ باد، حركتِ موج و حركتِ دست. هرگز حركت مطلق نداريم؛ يعني چيزي كه حركت باشد، ولي حركتِ چيزي نباشد وجود ندارد. اصلاً موجود شدن حركت يعني حركت كردن چيزي. به تعبير متعارف، حركت نوعي صفت است، و وجودي وصفي و متكي به موصوف دارد؛ پس ضرورتاً به موصوفي نيازمند است كه آن را بپذيرد كه در عرف به آن «متحرك» گويند. به زبان فلسفي، حركتْ وجودي حلول‌كننده دارد و هر حلول‌كننده‏اي به شي‏ء ديگري نيازمند است كه در آن حلول كند، كه در فلسفه اين شي‏ء را «محل» يا «پذيرنده» يا «قابل» مي‏گويند. متحرك در هر حركتي همواره نوعي جسم است. پس براي وجود حركت، افزون بر محرك (فاعل)، متحركي (قابلي) لازم است كه حركت را مي‏پذيرد و شروع به حركت كردن مي‏كند كه در اينجا همان دست شماست.

از آنچه گفتيم روشن مي‌شود كه اين نوع نياز، عام و فراگير نيست و چنان نيست كه بي‏استثنا هر معلولي براي موجود بودن به قابل هم نيازمند باشد؛ بلكه فقط آن دسته از معلول‌هايي كه وجودشان جز به نحو حلول‌كننده نمي‏تواند باشد محتاج قابل‏اند. مثلاً خود جسم براي موجود بودن متكي به موصوف و نيازمند قابل نيست. نتيجه اينكه دومين نوع نياز معلول نيازي است كه از خاصيت حلول‌كننده بودن وجود معلول نشئت مي‏گيرد كه با دخالت قابل برآورده مي‏شود و نيازي عام و فراگير نيست و فقط برخي از معلول‌ها چنين نيازي دارند. قابل از آن جهت که در وجود معلول تأثير دارد، علت قابلي نيز ناميده مي‌شود.