برای اثبات یکتایی خدا براهین متعددی وجود دارد که یکی از آنها بیان میشود. در این برهان هدف این است که ثابت کنیم خداوند یا موجود مستقل، یکتا است. مقصود از یکتایی موجود مستقل این است که هیچ موجود مستقل دیگری وجود ندارد یا به بیان دیگر، مفهوم «موجود مستقل» فقط یک مصداق دارد. استدلالی که برای اثبات این مدعا میآوریم، افزون بر آنکه یکتایی خداوند را به معنایی که گفتیم نشان میدهد، ثابت میکند موجودات دیگر نیز ربط به همان یک موجود مستقلاند.
ابتدا فرض کنید x موجودی مستقل است و موجود دیگری مانند y ربط به آن است. بنابر قانون سنخیت علت وجودبخش و معلول آن، کمال y از x است. پس x واجد کمال y است؛ بلکه از آن کاملتر نیز هست. اکنون فرض كنید x مستقل است و موجود دیگری (z) وجود دارد که با آن همعرض است؛ به این معنا كه z به هیچ صورت ـ بیواسطه یا باواسطه ـ ربط به x نیست. در این فرض، کاری به نحوه وجود z نداریم؛ ممکن است آن را مستقل فرض کنیم، یا رابط. مهم این است که در فرض ما z ربط به x نیست؛ خواه اصلاً ربط به هیچ چیز نباشد، خواه ربط به چیزی دیگر غیر از x باشد. در این فرض، کمال z از x نیست، بلکه یا از خودش است یا از موجودی دیگر غیر از x. با تکیه بر قانون سنخیت علت وجودبخش و معلول آن باید بگوییم در این صورت، x واجد كمال z نیست. روشن است که در این صورت، میتوان موجودی كاملتر از x فرض كرد كه واجد كمال z نیز باشد. اما چنین چیزی مستلزم آن است که x که آن را مستقل فرض كردهایم كامل مطلق نباشد؛ زیرا کاملتر از آن نیز قابل فرض است؛ در حالی که موجود مستقل ضرورتاً كامل مطلق است. از آن رو که موجود مستقلی مانند x وجود دارد، نتیجه میگیریم هیچ موجودی مانند z وجود ندارد، یا به عبارت دیگر، هیچ موجودی همعرض با موجود مستقل نمیتواند وجود داشته باشد. این دقیقاً بدان معناست که دیگر موجودات در سلسله علل، در طول یك موجود مستقل قرار میگیرند و تنها به یك موجود مستقل منتهی میشوند؛ یعنی موجود مستقل (خداوند) یكتاست، و نهتنها هیچ موجود مستقل دیگری وجود ندارد، هیچ موجود رابطی كه معلول و مخلوق او نباشد نیز وجود ندارد و موجودات دیگر، ربط به او و مخلوق اویند. خلاصه استدلال مزبور بر یکتایی خداوند به صورت منطقی چنین است:
(1) اگر موجودی ـ رابط یا مستقل ـ همعرض با موجودِ مستقل وجود داشته باشد، موجود مستقل واجد كمال آن نیست؛ (درس 6 از کتاب خداشناسی1)
(2) اگر موجود مستقل واجد كمال موجودی نباشد، كامل مطلق نیست؛ (بنا بر تعریف كامل مطلق)
(3) پس اگر موجودی همعرض با موجودِ مستقل وجود داشته باشد، موجود مستقل كامل مطلق نیست؛ (از 1 و 2)
(4) موجود مستقل كامل مطلق است؛ (درس نهم از کتاب خداشناسی، برهان اثبات کامل مطلق بودن خداوند)
(5) پس موجودی ـ رابط یا مستقل ـ همعرض با موجود مستقل وجود ندارد؛ (از 3 و 4)
نتیجه: موجود مستقل یكتاست، و موجودات دیگر در طول او و ربط به اویند. (از 5)
1. قانون سنخيت علت وجودبخش با معلول آن. مدعا اين است كه علت وجودبخش بايد كاملتر از معلول خود باشد. به عبارت ديگر، علت وجودبخش بايد عين آن کمال وجودياي را که به معلول خود ميدهد در مرتبهاي بالاتر داشته باشد.
براي اثبات اينکه چنين سنخيتي ميان علت وجودبخش با معلولش برقرار است، سه فرض ابتدايي را در نظر ميگيريم و ثابت ميکنيم تنها فرض پذيرفتني، همان فرضي است که مدعاي ماست: فرض اول اين است که علت وجودبخش، آن مرتبه از کمال وجودي را که به معلول خود ميدهد نداشته باشد، يا به عبارت ديگر، در مرتبهاي پايينتر از معلول خود قرار داشته باشد؛ فرض دوم اين است که علت وجودبخش دقيقاً به همان اندازه کمال وجودي داشته باشد که به معلول خود ميدهد، يا به عبارت ديگر، علت وجودبخش و معلولش دقيقاً همرتبه باشند؛ فرض سوم اين است که علت وجودبخش، آن کمال وجودياي را که به معلول خود ميدهد در مرتبة بالاتري داشته باشد. به بيان ديگر، فرض ميکنيم معلول، واجد n درجه کمال وجودي است و علت وجودبخشِ آن، واجد m درجة کمال وجودي. ميخواهيم ثابت کنيم m>n.
اما فرض نخست بدين معناست که درجة کمال m از درجة کمال n پايينتر است. در اين صورت، علت وجودبخش بايد مقداري کمال به معلول خود بدهد که خود فاقد آن است. ليكن اين فرض عقلاً محال است؛ زيرا موجودي که فاقد کمالي است نميتواند آن را به ديگري اعطا کند.
فرض دوم بدين معناست که m=n است و علت وجودبخش و معلولش از جهت کمال وجود دقيقاً يكساناند. در اين صورت، نه فرض اينکه اولي علت وجودبخش دومي است فرضي پذيرفتني است، نه فرض اينکه دومي علت وجودبخش اولي است؛ زيرا هر دو از جهت وجودي يکساناند و به همين دليل، هيچ جهت وجودياي در آنها نيست که مقتضي مستقل بودن از ديگري يا ربط به آن باشد. پس عليت ميان اين دو ممکن نيست و آنچه علت وجودبخش ديگري فرض کرده بوديم، علت وجودبخش ديگري نيست، و اين خلاف فرض است و محال. افزون بر اين، در درس پنجم، با تحليل وجودبخشي و ايجاد، به اين نتيجه رسيديم که معلول، عين ربط به علت فاعليِ وجودبخش خویش است و علت وجودبخشْ مستقل از آن است و از آنجا که ربط و استقلال بهترتيب، عين وجود آنهاست، ممکن نيست علت وجودبخش و معلولش به لحاظ وجودي کاملاً يكسان باشند.
بدين ترتيب، تنها فرض پذيرفتني، فرض سوم (m>n) است. به عبارت ديگر، وقتي دو موجود را در نظر ميگيريم که يکي علت وجودبخش ديگري است، تنها فرض پذيرفتني اين است که علت، واجد کمال وجودي معلول در مرتبهاي بالاتر باشد، و اين همان سنخيتي است که در فلسفه، ميان علت وجودبخش و معلولش اثبات ميشود.
بنا بر آنچه گفتيم، اگر a معلول و 1A علت وجودبخش آن باشد، 1A واجد کمال a است. اکنون اگر 1A نيز معلول و 2A علت وجودبخش آن باشد، 2A نيز واجد کمال 1A است. بدين ترتيب، 2A نيز واجد کمال a خواهد بود، و به همين ترتيب، سلسله موجودات رابط و علتهاي وجودبخش آنها تا هر جا ادامه يابد، هر علت وجودبخش، واجد کمال همة موجوداتي است که بيواسطه يا باواسطه ربط به اويند. چنين موجوداتي را «در طول هم» ميناميم.
روشن است که اگر از دو موجود مفروض، هيچ يک به هيچ صورت ـ بيواسطه يا باواسطه ـ ربط به ديگري نباشد، کمال هر يک مستقل از ديگري است و بنا بر اين، هيچ يک واجد عين کمال ديگري نخواهد بود. چنين موجوداتي را موجودات «همعرض» يا «در عرض هم» ميناميم.
به طور خلاصه، بنا بر سنخیت علت وجودبخش و معلول آن، هر گاه دو موجود مفروض را در نظر بگیریم، به طوری که یکی واجد کمال دیگری در مرتبة بالاتر باشد، موجود کاملتر علت وجودبخش موجود ناقصتر، و موجود ناقصتر معلول و ربط به موجود کاملتر خواهد بود.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)