مقصود از اجزاي بالفعل و بالقوه چيست؟ چگونه اثبات می‌شود که خداوند اجزای بالفعل و بالقوه ندارد؟

در اینجا می‌خواهیم با بررسي مفهوم «ترکيب» نشان دهيم که اين مفهوم با اوصاف «وجوب بالذات» يا «کمال مطلق» خداوند ناسازگار است و بر نوعي نقص دلالت دارد و در نتيجه، مفاهيمي مانند مکاني نبودن، زماني نبودن، جسم و جسماني نبودن نيز، که بر نفي نوعي ترکيب دلالت دارند، از اوصاف سلبي خداوندند.

وقتي مي‌گوييم شيئي مرکب است بدين معناست که اجزايي دارد.1 اجزاي مزبور، يا هر يک وجودي جداگانه و جداي از مرکب دارند، يا همه با هم و با مرکب با يک وجود موجودند. در صورت نخست، مرکب را «مرکب از اجزاي بالفعل»، و در صورت دوم، مرکب را «مرکب از اجزاي بالقوه» مي‌نامند. محض نمونه، ترکيب يک مولکول آب از دو اتم هيدروژن و يک اتم اکسيژن را ترکيب از اجزاي بالفعل مي‌دانند، و ترکيب يک خط از پاره‌‌خط‌هايي مفروض را ترکيب از اجزاي بالقوه.

 

مرکب نبودن خداوند از اجزاي بالفعل

اکنون مي‌خواهيم ثابت کنيم خداوند مرکب از اجزاي بالفعل نيست يا به‌اصطلاح بسيط است. بدين منظور کافي است توجه کنيم که هر موجود مرکب از اجزاي بالفعل، براي موجود بودن نيازمند وجود اجزاي خويش است؛ به طوري که اگر يکي از اجزاي آن موجود نباشند، آن مرکب نيز موجود نخواهد بود. پس مرکب از اجزاي بالفعل، به اجزاي خود نيازمند است. اما چنين موجودي کامل مطلق نيست؛ زيرا مي‌توان موجودي کامل‌تر از آن فرض کرد که به اجزاي مزبور نيازمند نباشد. پس هر موجودي که مرکب از اجزاي بالفعل باشد کامل مطلق نيست. ليکن پيش‌تر ثابت کرديم که خداوند کامل مطلق است. پس خداوند مرکب از اجزاي بالفعل نيست و «ترکيب از اجزاي بالفعل» از اوصاف سلبي خداوند است. خلاصة استدلال بالا چنين است:

(۱) هر موجودي که مرکب از اجزاي بالفعل باشد، براي موجود بودن نيازمند وجود اجزاي خويش است؛

(۲) موجودي که براي موجود بودن به وجود اجزاي خود نياز دارد، کامل مطلق نيست؛

(۳) پس هر موجودي که مرکب از اجزاي بالفعل باشد، کامل مطلق نيست؛

(۴) خداوند کامل مطلق است؛

نتیجه: خداوند مرکب از اجزاي بالفعل نيست.

 

مرکب نبودن خداوند از اجزاي بالقوه

دانستيم که خداوند اجزاي بالفعل ندارد. اما آيا ممکن است خداوند اجزاي مفروض و بالقوه داشته باشد؟ اجزاي بالقوه در موجودي که مرکب از چنين اجزايي است، وجودي غير از وجود مرکب ندارند؛ اما مي‌توان فرض کرد که آن اجزاي مفروض از يکديگر جدا باشند و البته در اين صورت، ديگر مرکب نيز وجود نخواهد داشت. همة امتدادها چنين‌اند. مثلاً پاره‌خطي يک‌متري را با اينکه فعلاً يک پاره‌خط است و هيچ جزء متمايزي ندارد، مي‌توان به دو پاره‌خط نيم‌متري تقسيم کرد، به طوري که هر يک از آنها جداي از ديگري وجود داشته باشند و در اين صورت، پاره‌خط يک‌متريِ مفروض وجود نخواهد داشت. پس موجودي که مرکب از اجزاي بالقوه باشد، از آن جهت که قابل تقسيم به اجزاي مفروض است، امکان معدوم شدن دارد. اما خداوند واجب بالذات است، يعني وجودش ضروري است و امکان عدم ندارد. پس خداوند مرکب از اجزاي بالقوه نيز نيست. خلاصة استدلال مزبور چنين است:

(۱) خداوند واجب بالذات است و امکان عدم ندارد؛

(۲) هر موجودي که مرکب از اجزاي بالقوه باشد، از آن جهت که قابل تقسيم به اجزاي مفروض است، امکان عدم دارد؛

نتیجه: خداوند مرکب از اجزاي بالقوه نيست.

پانوشت

1. عموماً ترکیب را ابتدا به دو قسم ترکیب از اجزای ذهنی و اجزای خارجی تقسیم می‌کنند، و ترکیب از اجزای بالفعل و بالقوه را دو قسم از ترکیب از اجزای خارجی می‌دانند. مقصود از ترکیب ذهنی، ترکیب از ماهیت و وجود است که در موجودات ممکن بالذات فرض‌شدني است. از آنجا که ممکن بالذات ضرورت وجود و عدم ندارد، ذهن می‌تواند آن را بدون وجود و عدم در نظر بگیرد، که اصطلاحاً آن را ماهیت می‌نامند. آن گاه ذهن برای آنکه وجود چنین موجودی را تصدیق کند، مفهوم وجود را با ماهیت ترکیب می‌کند، و مثلاً می‌گوید انسان موجود است. فیلسوفان نشان می‌دهند که واجب بالذات، از آن رو که ضرورت وجود دارد، نمی‌تواند بدون وجود در نظر گرفته شود، و بنا بر این، ماهیت ندارد، و طبعاً در حکم به وجود واجب بالذات چنین نیست که دو مفهوم مباین با هم ترکیب شده باشند، بلکه مفهوم وجود در خود مفهوم واجب بالذات فرض گرفته شده است. همچنین ماهیت از حدود وجود انتزاع می‌شود و واجب بالذات از آنجا که موجودی نامحدود است، ماهیت ندارد. بدین ترتیب، گفته می‌شود که در بارة خداوند حتی ترکیب ذهنی هم معنا ندارد. از آنجا که ترکیب ذهنی ترکیبی حقیقی و عینی نیست، و مستقیماً بر نقص وجود دلالت ندارد، و از سویی، نفی ترکیب ذهنی نیازمند توضیح مفهوم ماهیت و نفی ماهیت از خداوند است، در این‌جا، تنها به نفی ترکیب خارجی از خداوند بسنده کرده‌ایم.