چگونه می‌توان اوصاف زمان‌مندی، مکان‌مندی، و جسم و جسمانی بودن را از خداوند سلب کرد؟ آيا داشتن زمان،‌ مکان و جسم نوعي کمال نيست؟ چرا خداوند فاقد اين اوصاف است؟

هر امتدادي داراي اجزاي بالقوه است. هر يک از طول، عرض، ارتفاع و زمان، امتدادند، و بر اين اساس، قابل تقسيم به اجزايي هستند و با تقسيم به اجزاي خود، ديگر به صورت کل وجود ندارند. بنا بر اين هر امتدادي از نوع طول، عرض، ارتفاع و زمان، امکان عدم دارد. از سوي ديگر، هر چيز که داراي مکان يا زمان باشد و به‌اصطلاح، مکاني يا زماني باشد، طول، عرض، ارتفاع يا زمان دارد، و گفتيم که اين امتدادها امکان عدم دارند. در نتيجه، هر موجود زماني يا مکاني، از آن جهت که امتدادش امکان عدم دارد، خود نيز امکان عدم دارد. مثلاً يک قطعه چوب يک‌متري داراي طول يک متر است؛ اما طول آن و به تبع طولش، خود قطعه‌چوب مزبور، تقسيم‌پذير است و مي‌توان فرض کرد که آن قطعه‌چوب تکه شود و به دو تکه‌چوب کوچک‌تر تبديل گردد و در اين صورت، آن قطعه‌چوب يک‌متري وجود نخواهد داشت.1 بنابراين، قطعه‌چوب مزبور، از آن جهت که امتدادش امکان عدم دارد، خود نيز امکان عدم دارد. همة موجودات زماني و مکاني چنين‌اند و از آن جهت که امتدادشان امکان عدم دارد، خود نيز امکان عدم دارند. اما خداوند واجب بالذات است و امکان عدم ندارد. در نتيجه، خداوند موجودي زماني يا مکاني نيست. به صورت خلاصه مي‌توان گفت:

(۱) طول، عرض،‌ ارتفاع و زمان، امتداد هستند؛

(۲) هر امتدادي امکان عدم دارد؛

(۳) پس طول، عرض، ارتفاع و زمان امکان عدم دارند؛

(۴) هر موجود مکاني يا زماني داراي طول، عرض، ارتفاع يا زمان است؛

(۵) پس هر موجود مکاني يا زماني امکان عدم دارد؛

(۶) خداوند واجب بالذات است و امکان عدم ندارد؛

نتیجه: خداوند موجود مکاني يا زماني نيست.

بنابراین، اگر گفته می‌شود خداوند موجودی ازلی و ابدی است، بدین معنا نیست که زمان او بی‌نهایت است و ابتدا و انتها ندارد، بلکه بدین معناست که اساساً امتداد زمانی ندارد.

 

جسم و جسمانی نبودن خداوند

با نفی امتدادهای زمانی و مکانی از خداوند، می‌توان فهمید که خداوند نه جسم است نه ویژگی خاصی از اجسام.

از آنجا که جسم، داراي طول، عرض، ارتفاع و زمان است، يا به تعبير ديگر، هر جسمي زماني و مکاني است، خداوند جسم نيست:

(۱) هر جسمي زماني و مکاني است؛

(۲) خداوند موجود مکاني يا زماني نيست؛

نتیجه: خداوند جسم نيست.

از سوي ديگر، هر امر جسماني ویژگی خاصی از اجسام است و در وجود خود به جسم نياز دارد. مثلاً رنگ و شکل اجسام، موجوداتي جسماني‌اند و براي وجود خود به جسم نيازمندند. پس هيچ موجود جسماني، کامل مطلق نيست؛ زيرا موجود مفروضي که به جسم نيازي نداشته باشد، از آن کامل‌تر است. اما خداوند کامل مطلق است. پس خداوند جسماني نيز نيست:

(۱) هر موجود جسماني نيازمند جسم است؛

(۲) موجودِ نيازمند، کامل مطلق نيست؛

(۳) پس هيچ موجود جسماني کامل مطلق نيست؛

(۴) خداوند کامل مطلق است؛

نتیجه: خداوند موجود جسماني نيست.

با دقت در استدلال‌هاي بالا مي‌توان دريافت که اوصافي مانند مرکب بودن (داشتن اجزا)، زماني بودن، مکاني بودن، جسم و جسماني بودن، با اينکه به‌ظاهر بر داشتن چيزي، و به‌اصطلاح، بر نوعي کمال دلالت دارند، از سوي ديگر، بر نداشتن چيزي نيز دلالت دارند و بنا بر اين، نقصي را در موصوف خود نشان مي‌دهند و به همين دليل نفي آنها اوصافي سلبي براي خداوند است. مثلاً موجودي که مرکب از اجزای بالفعل است نمی‌تواند بدون وجود اجزای خود موجود باشد، و موجودی که مرکب از اجزای بالقوه است نمی‌تواند با تجزیه به اجزای خود موجود باشد. اين درست است که موجودی که داراي زمان يا مکان بيشتري است، از موجودي که زمان يا مکان کمتري دارد بزرگ‌تر است، اما مي‌توان موجودي کامل‌تر از هر دو فرض کرد که اساساً زمان و مکان نداشته باشد. در واقع، موجودي که زمان و مکان ندارد، در زمان و مکان پخش نيست، بلکه تمام وجودش با هم موجود است و در نتيجه از تمام موجودات زماني و مکاني کامل‌تر است، و خداوند چنين موجودي است.

پانوشت

1. البته مثال قطعه‌چوب، مثالی عرفی است؛ زیرا آنچه به صورت یک قطعه‌چوب یک‌متری دیده می‌شود، در واقع، یک امتداد متصل ندارد، بلکه بالفعل مرکب است از تعداد بسیار زیادی مولکول، اتم و اجزای اتم، که بسیار نزدیک هم قرار گرفته‌اند و به نظر امتداد واحدی را تشکیل می‌دهند، و در نتیجه، با تکه شدن چوب، در واقع، فاصلة این اجزای بالفعل زیاد می‌شود، و حقیقتاً امتداد واحدی تجزیه نمی‌شود. اما هر جا امتداد واحدی وجود داشته باشد، با تجزیة آن، امتداد مزبور و به تبع آن، همان جسم ممتد حقیقتاً معدوم می‌شود.