علم کامل خداوند به خود چگونه تبیین می‌شود؟

بی‌شک برخی موجودات به خود علم دارند و خودشان را با علم حضوری می‌یابند. مثلاً ما انسان‌ها خودمان را می‌یابیم و مستقیماً و بدون واسطه مفهوم به خودمان آگاهیم. بنا بر این، این کمال در موجودی که کامل مطلق است نیز وجود دارد. پس خدای متعال نیز به خود آگاه است و خودش را با علم حضوری و بی‌واسطه مفهوم می‌شناسد. اما شناخت حضوری از خود، که عین وجود خود است، بسته به کمال و نقص عالم، کامل یا ناقص، و به‌عبارتی، شدت و ضعف‌پذیر است. از آن رو که خداوند متعال، کامل مطلق است، علم حضوری او به خودش بی‌نهایت کامل و شدید است. برای آنکه تصور روشن‌تری از شدت و ضعف علم حضوری داشته باشیم به مثال زیر توجه می‌کنیم:

فرض کنید در غروبی مه‌آلود در جاده‌ای که پیش‌تر از آن عبور نکرده‌اید قدم می‌زنید و از دور شبحی را می‌بینید. گرچه شما شبح را می‌بینید، به دلیل کمبود نور نمی‌توانید به‌درستی تشخیص دهید که آن شبح، شبحِ یک صخره است یا یک درخت، یا یک حیوان یا یک انسان. اندکی که نزدیک می‌شوید و نور بیشتری از آن شبح به چشم شما می‌رسد، حرکتی را در آن احساس می‌کنید. اکنون می‌دانید شبحی که می‌بینید شبح یک صخره نیست. پس از آنکه قدری نزدیک‌تر می‌شوید، با وضوح بیشتری آن را می‌بینید و شاخ و برگ آن را تشخیص می‌دهید. اکنون می‌دانید که آنچه می‌بینید یک درخت است.

علم حضوری از این جهت شبیه دیدن است: هر چه شدت و وضوح علم بیشتر باشد، تشخیص ویژگی‌ها و در نتیجه، تشخیص اینکه چه مفاهیمی بر آنچه می‌یابیم صادق است، بیشتر ممکن می‌گردد. از همین رو، گرچه همه انسان‌ها به خودشان علم حضوری دارند، عموم مردم نمی‌دانند که حقیقت وجودشان امری مجرد است و خودشان همان بدنشان نیست. حتی بسیاری از مردم نمی‌توانند استعدادهای خودشان را که درون خودشان است به‌‌درستی بیابند. از همین روست که اکثر مردم برای دانستن این امور به علوم حصولی نیازمندند، و برای فهمیدن آنها از استدلال و تجربه کمک می‌گیرند. اما اگر وجود انسان به‌تدریج کامل‌تر، و علم حضوری‌اش به خودش شدیدتر شود، این قبیل امور را نیز می‌تواند روشن‌تر و بدون واسطه علم حصولی بیابد.

هنگامی که می‌گوییم خداوند کامل مطلق است و علم حضوری‌اش به خودش در نهایت شدت است، بدین معناست که تمام اوصاف و ویژگی‌های خودش را نیز در نهایت وضوح و روشنی و بدون نیاز به وساطت مفهوم و استدلال می‌یابد. به عبارت ساده، خداوند خودش را کاملاً می‌شناسد؛ شناختی که کامل‌تر از آن امکان ندارد.