آیا خداوند چنین قدرتی دارد که بتواند خدای دیگری بیافریند؟

درباره قدرت مطلق و نامحدود خداوند، شبهه‌‌هایی قابل طرح است. یکی از آن‌ها این پرسش معروف است که آیا خدا قدرت دارد خدای دیگری بیافریند یا سنگی بیافریند که قادر نباشد آن را بردارد، یا چنین قدرتی ندارد؟ به نظر می‌رسد پاسخ این‌ پرسش‌ چه مثبت باشد و چه منفی، با اعتقاد به قدرت مطلق و نامحدود خدا سازگار نیست.

برای پاسخ این شبهه باید در معنای «قدرت» دقـت کرد. مفاهیـم «توان» و «قدرت» نشان‌دهنده آن‌اند که فاعلْ سنخیت لازم برای انجام دادن فعل را دارد. در استعمال این واژه‌ها فرضْ این است که خود فعل، با صرف نظر از ویژگی‌های فاعل، شرایط لازم برای موجود شدن را دارد و بدین جهت، اگر شرایط دیگر برای تحقق فعل فراهم نباشد، نمی‌گویند فاعل توان یا قدرت انجام دادن آن را ندارد. مثلاً وقتی می‌گوییم علی قدرت برداشتن وزنه صدکیلوگرمی را دارد، بدین معناست که با فرض اینکه چنین وزنه‌ای در اختیار او باشد، او می‌تواند این کار را انجام دهد؛ پس چنانچه اساساً وزنه صدکیلوگرمی وجود نداشته باشد تا علی آن را بردارد، نمی‌گوییم علی قدرت برداشتن آن را ندارد. همچنین وقتی می‌گوییم حسن قدرت حل هر مسئله ریاضی را دارد، بدین معناست که حسن قادر بر حل هر مسئله ریاضی است که قابلیت حل شدن داشته باشد؛ پس اگر وی عددی را پیدا نکند که از 4 بزرگ‌تر و از 3 کوچک‌تر باشد، نمی‌گوییم وی قدرت حل این مسئله را ندارد. به طور خلاصه، توان و قدرت از نظر مفهوم، در باره اموری به کار می‌روند که با صرف نظر از توان و قدرتِ فاعل، تحقق‌پذیر باشند. بنا بر این، قادر بر یک فعل، کسی است که می‌تواند کاری را که با صرف نظر از خواست او تحقق‌پذیر است، انجام دهد، و غیر قادر بر یک فعل، کسی است که نمی‌تواند کاری را که با صرف نظر از خواست او تحقق‌پذیر است،‌ انجام دهد. نتیجه آنکه، قدرت و عجز به امور ممتنع تعلق نمی‌گیرند.

وجود خدای دیگر و نیز وجود سنگی که خداوند نتواند آن را بردارد، محال است؛ زیرا اولی با یکتایی خدا ناسازگار است و دومی با قدرت مطلق او. پس اگر بپرسند «آیا خدا قدرت دارد خدای دیگری بیافریند یا سنگی بیافریند که قادر نیست آن را بردارد، یا چنین قدرتی ندارد؟»، در پاسخ می‌گوییم «هیچ کدام»؛ زیرا چنان که گفتیم، هیچ یک از دو تعبیر «قدرت» و «عجز» در باره امور محال، به کار نمی‌روند. این پرسش شبیه آن است که بپرسند دیوار کور است یا بینا؟ پاسخ این است که هیچ کدام؛ کوری و بینایی هر دو در باره موجوداتی به کار می‌روند که فرض بینایی در آنها فرض امری ممکن باشد. در واقع، پرسشی که در باره قدرت خدا کردیم پرسش نابجا و ناشی از اشتباه در کاربرد واژه «قدرت» است. پرسشگر چنین پنداشته که این واژه حتی در صورت فراهم نبودن شرایط دیگرِ تحقق فعل، قابل استعمال است و در این صورت، نقصی از فاعل را نشان می‌دهد.

نکته منطقی: اصطلاحاً‌ به دو مفهومی که یکی نفی دیگری است و برای اطلاق آنها بر چیزی لازم است که آن چیز شأنیت اتصاف به آنها را داشته باشد، «عدم و ملکه» گویند. بدین ترتیب، چیزی که شأنیت بینایی داشته باشد، یا کور است یا بینا؛ اما اموری که شأنیت بینایی ندارند، مثل دیوار، نه بینا هستند، نه کور. به همین ترتیب، اموری که شأنیت دارند که قدرت فاعل به آنها تعلق گیرد، نسبت به فاعل، یا مقدورند یا غیر مقدور، و فاعل نسبت به آنها، یا قادر است یا عاجز. اما امور ممتنع چنین شأنیتی ندارند و بنا بر این، نسبت به هیچ فاعلی، نه مقدورند، نه غیر مقدور، و هیچ فاعلی نسبت به آنها، نه قادر است نه عاجز.