بر اساس توحید افعالی، آیا می‌توان گفت: خداوند فاعل گناهان و افعال زشت و ناپسند ما نیز هست؟

درباره توحید افعالی شبهه‌هایی قابل طرح‌اند. یک شبهه این است که اگر بپذیریم فاعل افعال موجودات دیگر نیز نهایتاً خداوند است، فاعل گناهان و افعال زشتِ برخی انسان‌ها نیز نهایتاً و به صورت غیر مباشر، خداوند خواهد بود. بدین ترتیب، اگر توحید افعالی را بپذیریم، باید بپذیریم خداوندی که از هر زشتی و نقص مبرّاست نیز مرتکب گناه و کار زشت می‌شود!

برای آنکه توضیح دهیم چنین نیست و با اینکه خداوند حقیقتاً فاعل همه افعال است، نمی‌توان او را گناهکار و مرتکب کارهای زشت دانست، ابتدا باید توجه کنیم که مفاهیمی که بر امور مختلف اطلاق می‌کنیم به دو دسته قابل تقسیم‌اند: دسته اول مفاهیمی‌اند که در کاربرد آنها خود شیء را در نظر می‌گیریم، نه رابطه آن را با امور دیگر، مانند «سیب»، و دسته دوم مفاهیمی‌اند که در کاربردشان رابطه شیء را با امور دیگر در نظر می‌گیریم، مانند «علت». مفاهیم دسته اول همواره و با صرف نظر از امور دیگر، بر آن شیء اطلاق می‌شوند، اما مفاهیم دسته دوم تنها با لحاظ رابطه مزبور. به همین دلیل چیزی که سیب است، با صرف نظر از امور دیگر، سیب است، اما چیزی که علت است، ممکن است در همین حال، و نسبت به چیزی دیگر معلول باشد، نه علت.1

اکنون می‌گوییم مفاهیم «گناه»، «بد» و «زشت»، مانند مفهوم «علت» از مفاهیم دسته دوم‌اند و از رابطه افعال با امور دیگر انتزاع می‌شوند، و بیان‌کننده کیفیت خود افعال، با صرف نظر از مقایسه آنها با امور دیگر نیستند. گرچه اینک مجال توضیح در باره نحوه انتزاع این مفاهیم نیست، باید اشاره کنیم که «گناه» هنگامی به فعل کسی اطلاق می‌شود که وی در انجام دادن آن، با خواست یا فرمان خداوند مخالفت کرده باشد، و در صورتی کار فاعل، «بد» و «زشت» نامیده می‌شود که با کمال حقیقی او تناسب نداشته باشد.

با توجه به آنچه گفتیم، گرچه بنا بر توحید افعالی، هم انسان گناهکار و هم خداوند، فاعل این فعل ـ به صورت مباشر و غیر مباشر ـ هستند، این فعل تنها نسبت به فاعلی که در انجام دادن آن با فرمان خداوند مخالفت کرده است، گناه نامیده می‌شود، نه به طور مطلق. همچنین این فعل فقط نسبت به فاعلی که انجام دادن آن موجب نقص و انحطاط وجودی اوست، بد و زشت نامیده می‌شود، نه به طور مطلق. بر این اساس، انسان گناهکار با مخالفت خداوند مرتکب گناه می‌شود و نیز بدان جهت که با ارتکاب گناه، از کمال خود، یعنی قرب به خداوند، فاصله می‌گیرد، آن کار در نسبت با او بد و زشت نامیده می‌شود.

برای تقریب به ذهن، انسان مختاری را در ذهن خود تصور کنید که غذایی مسموم را با آگاهی و اختیار خود می‌خورد و می‌میرد. گرچه فاعل ایجادکننده این کار، هم آن انسان ذهنی است و هم شما که در ذهن خود به او وجود داده‌اید، اما کسی که با این کار، آگاهانه به خود ضرر می‌زند سزاوار نکوهش است، نه شما. به همین جهت، این کار نسبت به او زشت و ناپسند است، نه نسبت به شما. اگر ایجاد این صورت ذهنی هدفی معقول داشته باشد، همان کار نسبت به شما معقول و پسندیده است. به همین ترتیب، از آن رو که همه افعال خداوند با کمال وجود او متناسب و دارای هدفی معقول‌اند، همه این افعال نسبت به خداوند متعال، خوب و پسندیده به شمار می‌روند.

پانوشت

1. دسته اول را مفاهیم نفْسی، و دسته دوم را مفاهیم نسبی نیز می‌نامند. از آنجا که ممکن است چنین پنداشته شود که مفهوم نفسی همان وصف ذاتی است، و مفهوم نسبی همان وصف غیر ذاتی، مناسب است که به تفاوت آنها توجه کنیم: اولاً مقسم اوصاف ذاتی و غیر ذاتی تنها اوصاف هستند، و مقسم مفاهیم نفسی و نسبی، مطلق مفاهیم، نه خصوص اوصاف. بنا بر این، ممکن است مفهومی نه از اوصاف ذاتی باشد و نه از اوصاف غیر ذاتی. برای مثال، مفهوم «سیب»، که مفهومی نفسی است، نه از اوصاف ذاتی است و نه از اوصاف غیر ذاتی؛ ثانیاً اوصاف ذاتی ممکن است محض یا ذات‌الاضافه باشند. از آنجا که اوصاف ذات‌الاضافه از مفاهیم نسبی‌اند، اوصاف ذاتی نیز ممکن است نفسی یا نسبی باشند. برای مثال، «حیات» و «قدرت» هر دو از اوصاف ذاتی هستند، اما حیات مفهومی نفسی، و قدرت مفهومی نسبی است.