امکان بقای نفس را از طریق تجرد نفس توضیح دهید.

یکی از ادلۀ امکان بقای نفس پس از مفارقت از بدن، مبتنی بر تجرد آن است. با توجه به بی‌نیازی نفس از محل مادی، می‌توان فرض کرد که با از بین رفتن بدن، نفس به افاضۀ علت هستی‌بخش خود باقی باشد. به عبارت دیگر، وابستگی نفس به بدن از نوع وابستگی به محل نیست، تا مرگ موجب نابودی آن شود، و از همین رو، علت فاعلی آن همواره می‌تواند به نفس وجود بخشد.
دلیل فوق را می‌توان به صورت منطقی ذیل بیان کرد:
1. نفس واجب بالذات نیست؛ پس معلول است؛
2. بنا بر اصل علیت، بقای معلول وابسته به بقای علل حقیقی آن است، و زوال امور دیگر، از جمله علل مُعِدّه، تأثیری در بقای معلول ندارد؛
3. علل حقیقی عبارت‌اند از علت فاعلی، غائی و قابلی؛
4. بدن، نه علت فاعلی نفس است (چون علت فاعلی یا هستی‌بخش باید کمال معلول را به نحو اقوی داشته‌ باشد)، نه غائی (چون علت غائی حب فاعل است به هدف، و بدن چنین نسبتی با نفس ندارد) و نه قابلی (چون امر مادی نمی‌تواند محل مجرد باشد)؛
زوال بدن مانع بقای نفس نیست و نفس می‌تواند پس از زوال بدن هم باقی بماند.
گفتنی است استدلال فوق، مبتنی بر عدم علیت بدن برای نفس است؛ زیرا وقتی بدن علت وجود نفس نباشد، قهراً علت بقای آن نیز نخواهد بود؛ پس فقدان بدن و قطع رابطۀ بدن و نفس، به بقای نفس ضرری نخواهد زد.
توضیح اینکه، مراد برخی از فیلسوفانی که وجود بدن را برای حدوث نفس ضروری می‌دانند، این نیست که بدن علت حقیقی نفس است، بلکه ایشان بدن را صرفاً علت مُعدۀ وجود نفس می‌دانند؛ و چون بقای معلول به بقای علل حقیقی آن است نه علل مُعدۀ آن، نفس در بقای خویش بی‌نیاز از بدن است، و بنا بر این با زوال بدن لزوماً فانی نمی‌شود، بلکه باز هم می‌تواند موجود باشد.