ضرورت وجود حیات پس از مرگ را با استناد به عدالت الهی توضیح دهید.

می‌توان دلیل عدالت برای اثبات ضرورت بقای نفس را چنین تقریر کرد:
1. خداوند عادل است و هر کسی را به اندازۀ عملش پاداش و جزا می‌دهد؛
2. عدل الهی اقتضا می‌کند که هر یک از نیکوکاران و تبهکاران به پاداش و کیفری درخور برسند (این مقدمه از تحلیل مفهوم عدالت به دست می‌آید)؛
3. در دنیا همۀ انسان‌ها جزای کامل اعمال خویش را نمی‌بینند: نه نیکوکاران به پاداش کامل خود می‌رسند، نه بدکاران جزای مناسب را متحمل می‌شوند، و اساساً دنیا و حیات دنیوی ظرفیت بسیاری از پاداش‌ها یا کیفرها را ندارد. 
اثبات مقدمۀ سوم: زندگی دنیا (که هم مصلحان و هم مفسدان از آن بهره‌مندند) تحت سیطرۀ اسباب و عوامل مادی اداره می‏شود، که تأثیر آن اسباب و عوامل در مورد انسان کامل و ناقص یا مؤمن و کافر یک‌سان است (زهرش هر دو را می‏کشد، آتشش هر دو را می‏سوزاند، آفتابش به هر دو می‏تابد). به همین دلیل برخی از انسان‌ها، هر چند ظالم یا کافر، زندگی خوشایند و راحتی در حیات دنیوی دارند، و برخی دیگر، هر چند عادل و مصلح، در مضیقه‌اند و زندگی دنیایی سختی را می‌گذرانند. با این وضعیت، اگر زندگی منحصر در همین حیات دنیا باشد، و حیات آخرت متناسب با کمال هر یک از این دو دسته نباشد، با عدالت خداوند منافات دارد،  و با حکمت خداوند متعال در باب دادن کمال هر چیز به مستعد آن کمال سازگار نیست. از این‌ رو حیات دنیوی با عمل مصلحان و مفسدان نمی‌تواند متناسب باشد.  
همچنین با توجه به مختار بودن انسان‌ها، بر اساس عوامل مادی و توانایی‌های شخصی، برخی افراد نسبت به بعضی دیگر قدرت بیشتری دارند و مانع بهره‌‌مندی دیگران از مواهب و لذات دنیوی می‌شوند. از این ‌رو برخی انسان‌ها، از بیشتر مواهب و لذات محروم می‌شوند. بدیهی است که با وجود این شرایط، عادلانه نیست که خداوند به حیات دنیوی بسنده کند و زمینه را برای رسیدن مصلحان و نیز مفسدان به پاداش و کیفر متناسب با اعمالشان فراهم نکند.
نتیجه: عدالت خداوند مقتضی آن است که جهان دیگری در کار باشد تا در آن، نیکان و بدان پاداش و کیفر کامل اعمال نیک و بد خود را ببینند، و این جز با بقای نفس امکان‌پذیر نخواهد بود