برای پی بردن به هدف حقیقی آفرینش انسان، باید به حقیقت وجودی او و کمال متناسب با آن توجه کنیم. بر این اساس، به تحلیل هدف آفرینش انسان خواهیم پرداخت:
اولاً انسان افزون بر بدن مادی، از ساحتی مجرد نیز برخوردار است. بر همین اساس، و از آنجا که حقیقت انسان همین نفس اوست، تنها امور روحانی میتوانند کمال حقیقی انسان باشند، نه امور مادی؛
ثانیاً با توجه به قوۀ انتخاب (اختیار)، انسان میتواند میان گرایشهای گوناگون، مسیر صحیح را انتخاب کند و حرکت خویش را به سمت کمال نامحدود ادامه دهد؛
ثالثاً از آنجا که امکان بقا برای نفس وجود دارد، کمال انسان محدود به حیات این دنیا نیست و آدمی پس از مرگ میتواند در عوالم دیگر به حیات خویش ادامه دهد. در نتیجه حرکت انسان به سمت کمالِ بینهایت ضرورتاً با مرگ متوقف نمیشود؛
رابعاً بر اساس اصالت نفس و همچنین ضرورت معاد و حیات پس از مرگ، انسان افزون بر حیات دنیایی، از حیاتی دیگر نیز برخوردار است و در آن حیات باقی، به کمال حقیقی متناسب با ساحت اصیل وجودش، یعنی نفس، نایل میشود. از این رو باید هدف نهایی از آفرینش انسان در حیات دیگری پس از مرگ تعریف شود؛
خامساً انسان با توجه به شناختهای بدیهی و قدرت تفکر و استدلال، از زمینههای بینشی لازم برای حرکت به سمت کمال برخوردار است؛ یعنی میتواند با استفاده از معرفتهای عقلی، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، به شناختهای لازم برای پیمودن مسیر کمال برسد؛
سادساً انسان گرایش درونی به کمال بینهایت دارد. به همین دلیل پس از رسیدن به هدف مورد نظر، هرگز قانع نمیشود و خواستار کمالات بالاتر خواهد بود. این همان گرایش درونی به کمال مطلق و نامحدود است. پس میل درونی انسان به سمت کمال بینهایت است.
با توجه به نکات بالا، انسان موجودی مختار است که به دلیل تجرد نفسش، کمال متناسب با حقیقت وجودی و امیال درونی وی، رسیدن هر چه بیشتر به کمالات بینهایت است، و به دلیل برخورداری از اختیار و قدرت انتخاب آگاهانه، میتواند با انتخابهای بهتر، کمال بالاتری را کسب کند. از این رو بر اساس حکمت الهی، هدف معقول در آفرینش انسان، دستیابی هر چه بیشتر به کمالات بینهایت است. همچنین با توجه به اینکه تنها موجود بینهایت و کمال مطلقْ خدای سبحان است، و نیز همۀ مخلوقات از جمله انسان ممکن و فقیر بالذاتاند و نمیتوانند بینهایت باشند و بینهایت شوند، تنها هدف معقول برای انسان، تقرب به خداوند متعال است.