سکولارها برای اثبات سکولاریسم استدلال کرده‌اند که « دین ثبات دارد ولی مناسبات اجتماعی متحول است.» این استدلال را نقد و تبیین کنید.

سکولارها معتقدند که انطباق امور اجتماعی بر دین اساساً ناممکن است؛ زیرا دین امری ثابت است، ولی امور اجتماعی خصلتی متغیر دارند. مناسبات اجتماعی به دلیل تغییر در شرایط زمانی و مکانی، و همچنین وجود اختلافات نگرشی و سلیقه‌ای در میان انسان‌ها اموری سیال و دگرگون‌شونده‌اند. با این وصف، چگونه امری ثابت می‌تواند پاسخ‌گوی امور متغیر باشد؟ در نتیجه امور اجتماعی باید به خود مردم واگذار شود. 
استدلال مزبور نادرست است؛ زیرا اولاً همۀ تغییرات اجتماعی بنیادین نیستند، بلکه برخی از آنها، تنها تغییر در شکل و قالب‌اند. محض نمونه، در قلمرو مناسبات حقوقی و اقتصادی، قراردادهایی نظیر بیع و اجاره، هم در گذشته و هم امروزه وجود داشته‌اند؛ با این تفاوت که امروزه این قراردادها، قالبی متفاوت و پیچیده یافته‏اند؛ اما محتوای حقوقی آنها ثابت است. از ‌این ‌رو آموزه‏های دینی امروزه نیز می‌توانند در به رسمیت شناختن و تعیین برخی شروط و مقررات کلی، کاملاً راه‌گشا و کارآمد باشند؛
ثانیاً ادعای انعطاف‏ناپذیری و ثابت بودن همۀ آموزه‏های دینی نیز نادرست است؛ زیرا در خود آموزه‌های دین، اصول و قواعدی همچون قاعدۀ اهم و مهم و احکام و اختیارات حکومتی، پیش‌بینی شده که خود آنها متضمن تغییرات لازم متناسب با شرایط متغیرند. مجتهدان، آموزه‌های دین، از جمله این اصول و قواعد را از منابع دین استنباط می‌کنند. بر همین اساس، ایشان می‌توانند با به‌کارگیری صحیح این اصول و قواعد، حکم اسلامی را برای پاسخ مسائل متغیر و جدید بیان کنند.