جایگاه مباحث فلسفه اخلاق را در سلسه دروس اندیشه های بنیادین اسلامی توضیح دهید.

نوع پاسخ ما به مسائل فلسفة اخلاق، وابسته است به نوع انسان‌شناسی ما؛ زیرا تعیین معیاری درخور اعتماد برای ارزیابی زندگی مطلوب انسان، بدون شناخت ویژگی‌ها و امکانات انسان و جایگاه او در نظام هستی و هدف از آفرینش او امکان‌پذیر نیست. از سوی دیگر، چنان که در مباحث انسان‌شناسی دیدیم، شناخت جایگاه انسان در هستی و هدف آفرینش او، در گرو شناخت مبدأ هستی و رابطة موجودات با اوست، که در خداشناسی بررسي مي‌شود. نیز راه تحصیل معرفت‌های اخلاقی و ارزیابی آنها از مباحث معرفت‌شناسی اخلاق است و فلسفة اخلاق از این جهت به معرفت‌شناسی نیازمند است. بدین ترتیب، فلسفة اخلاق از سه دانش معرفت‌شناسی، خداشناسی و انسان‌شناسی استفاده می‌کند.
از سوی دیگر، با توجه به اینکه علم اخلاق به همة امور اختیاری مربوط می‌شود، معیاری که برای ارزش‌گذاری در اخلاق تعیین می‌کنیم، در ارزش‌های حقوقی و سیاسی نیز مؤثر است. در واقع، مسائلی مانند اینکه «کدام نظام حقوقی معتبر است؟»، «آیا انسان‌ها در روابط اجتماعی باید آزاد باشند یا باید آنها را در مواردی محدود کرد؟»، «بشر به ‌طور کلی چه حقوقی دارد که همه باید آنها را رعایت کنند؟» و «حقوق زنان، قشرهاي خاص و اقلیت‌ها چگونه باید تأمین شود؟» در فلسفة حقوق بررسی می‌شوند؛ اما حل آنها متوقف بر حل مسائل عام‌تری در بارة خوب و بد، درست و نادرست و باید و نبایدهای اخلاقی است که در فلسفة اخلاق صورت می‌گیرد. نیز اینکه «نظام سیاسی مطلوب چه شرایطی دارد؟»، «کدام نظام سیاسی مشروعیت دارد؟» و «از چه کسی باید اطاعت کرد؟» از مسائلی‌اند که در فلسفة سیاست بررسي می‌شوند، و حل آنها نیز متوقف بر فلسفة حقوق و نهایتاً فلسفة اخلاق است.
بدین ترتیب، فلسفة اخلاق به عنوان دانشی که مقدم بر علم اخلاق است، متأثر از معرفت‌شناسی، خداشناسی و انسان‌شناسی، و مؤثر در فلسفة حقوق و فلسفة سیاست است.