صورت افراطی و معتدل نسبیت توصیفی را بررسی و نقد کنید.

نسبی‌گرایی توصیفی مدعی است که همة اختلاف نظرهای اخلاقی، یا دست‌کم، برخی از آنها بنیادین است؛ یعنی ریشة این اختلاف نظرها، اختلاف در اصول اخلاقی است. پس این ادعا به دو صورت افراطی و معتدل قابل طرح است. صورت افراطی مدعی است که همة اختلاف نظرهای اخلاقی، از اختلاف در اصول اخلاقی سرچشمه می‌گیرند، و صورت معتدل، برخی اختلاف نظرهای اخلاقی را چنین می‌داند.
استدلال بر نسبیت توصیفی افراطی ومعتدل
دلیل ایشان برای اثبات ادعای خود عمدتاً برگرفته از گزارش‌هاي تاريخي و تحقیقات مردم‌‌شناسان است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
نمونه 1: هرودوت (485ـ430ق.م) در تاريخ خود نقل مي‌كندكه كلاتي‌ها قبيله‌اي از اهالی هندوستان بودند كه بدن پدران مردة خود را مي‌خوردند و يوناني‌ها بدن پدران مرده خود را مي‌سوزاندند. روزي داريوش از برخي يوناني‌ها كه نزد او بودند پرسيد:‌ به ازاي چه مقدار پول حاضريد بدن پدران مردة خود را بخوريد؟ و آنان با تعجب پاسخ گفتند هيچ مقدار پول نمي‌تواند ما را به چنين كار وحشتناكي وادارد. داريوش به كلاتي‌ها گفت:‌ به ازاي چه مقدار پول حاضريد بدن پدران مردة خود را بسوزانيد؟ و آنان پاسخ دادند به هيچ وجه حاضر به ارتكاب چنين كار ناشايستي نيستيم؛
نمونه 2: اسكيموها والدين پير خود را رها مي‌كنند تا از گرسنگي بميرند، در حالي كه ما اين كار را نادرست مي‌دانيم؛
نمونه 3: صد سال پيش اكثر مردم در ايالت‌هاي جنوبي امريكا برده‌داري را كار درستي مي‌دانستند، اما اكنون آن را نادرست مي‌شمارند؛
نمونه 4: اعضاي قبيله‌‌اي در شرق افريقا فرزندان ناقص خود را، كه بنا بر اعتقاد ايشان به هيپوپوتاموس (خداي رودخانه) تعلق دارند، به رودخانه مي‌اندازند؛ كاري كه از نظر ديگران ناشايست است؛
نمونه 5: برخي با سقط جنين مخالف‌اند و برخي موافق.
نسبي‌گرايان از اين گونه گزارش‌ها چنين برداشت کرده‌اند که در باره اموري همچون لزوم احترام به والدين، نادرست بودن بيگاري کشيدن از انسان‌ها و بد بودن کشتن بچه‌هاي بي‌گناه، اختلاف نظر وجود دارد. ايشان اين اختلاف‌ها را بنيادين تلقي کرده و از همين رو، منشأ همه (صورت افراطی نسبیت توصیفی)يا برخي(صورت معتدل نسبیت توصیفی) اختلاف نظرها را در حوزه اخلاق، اختلاف در اصول اخلاقي دانسته‌اند.
نقد نسبیت توصیفی افراطی و معتدل
1. روشن است که اگر نمونه‌های یادشده و نیز موارد مشابه دیگر نشان‌دهندة وجود اختلاف نظر بنیادین در اخلاق باشند، باز هم نمی‌توانند نشان دهند که همة اختلاف نظرهای اخلاقی بنیادین‌اند؛ زیرا ذکر چند نمونه، برای نتیجه‌گیری کلی کافی نیست. بنا بر این، صورت افراطی نسبیت توصیفی با ارائة نمونه‌ها و شواهد، هرچند فراوان باشند، اثبات‌شدني نیست.
2. هیچ ‌یک از نمونه‌های یادشده اثبات نمی‌کند که ریشة اختلاف در خود اخلاق است، بلکه در برخی از آنها، مانند نمونه 4، به ریشه اختلاف تصریح شده است. از باب مثال، ممکن است همه توجه و احترام به والدين را ارزشمند بدانند، اما تنها در نوع ابراز آن اختلاف داشته باشند. همین مقدار که احتمال بدهیم این اختلاف‌ها منشائی جز اخلاق دارند، مانع از آن است که حتی در یک مورد، اختلاف نظر بنیادین اثبات شود.(1)
3. برخی متفکران و مردم‌شناسان با برشمردن برخي ويژگي‌هاي ثابت و مشترك در وجود همة انسان‌ها و جوامع گوناگون، اصول اخلاق را ميان همگان مشترك دانسته‌اند و اختلاف‌هاي موجود را به اختلاف نظر در كاربرد اين اصول بازگردانده‌اند، و بدين ترتيب، صورت معتدل نسبيت توصیفی را نیز دچار چالش کرده‌اند. مثلاً گفته‌اند همه خوبي عدالت را مي‌پذيرند، ولي در تعيين برخي مصادیق آن اختلاف دارند. ما نیز هنگام تبیین مکتب اخلاقیِ خود، اصل بنیادین اخلاق را که همة انسان‌ها در آن مشترک‌اند بیان مي‌کنيم و نشان می‌دهیم که امکان اختلاف در خود این اصل وجود ندارد.
 
پی نوشت:
1- البته برخي آداب و رسوم اجتماعي، كه متناسب با شرايط محيطي و باورهاي مختلف ـ درست يا نادرست ـ قرارداد مي‌شوند، در ميان جوامع گوناگون، مختلف‌اند؛ اما آداب و رسوم اجتماعي صرفاً براي تأمين نوعي توافق در زندگي اجتماعي وضع مي‌شوند و آنچه در آنها اهميت دارد، وحدت در شيوة عمل است، نه شكل خاص آنها؛ و ممكن است در اصلِ احترام به آداب و رسوم اجتماعي ميان همة انسان‌ها نوعي توافق اخلاقي وجود داشته باشد. افزون بر اين، اخلاق مجموع صفات اکتسابی و کارهای اختياري انسان را در نظر مي‌گيرد و هدف آن بيش از صِرف نوعي توافق اجتماعي است. رعايت آداب و رسوم اجتماعي و احترام به آنها، به منزلة بخشي از کارهاي اختياري انسان، با توجه به هدف اخلاق، ارزش‌گذاري اخلاقي مي‌شود و ممكن است ارزش آن مقيد باشد. هارمن اشاره مي‌كند كه آداب و رسوم اجتماعي ـ مانند شكل و رنگ لباس جشن ـ براي ايجاد هماهنگي و وحدت روش و جلوگيري از اختلاف و اغتشاش وضع مي‌شوند. اين قراردادها شبيه قراردادهاي زباني و رانندگي‌اند و بيش از آنكه شكل اين قراردادها مهم باشد، هماهنگي اجتماعي حاصل از آنها اهميت دارد 
راچلز نيز معتقد است امكان دارد دو جامعه با وجود اختلاف در آداب و رسوم اجتماعي، قواعد اخلاقي واحدي را پذيرفته باشند؛ زيرا عوامل بسياري با يكديگر عمل مي‌كنند تا آداب و رسوم اجتماعي پديد مي‌آيند. ارزش‌هاي جامعه تنها يكي از اين عوامل است و موارد ديگر، مانند ديگر باورهاي ناظر به واقع كه مورد قبول اعضاي آن جامعه است و شرايط فيزيكي‌اي كه افراد بايد در آن زندگي كنند نيز اهميت دارند. بنا بر اين نمي‌توانيم صرفاً به دليل اختلافِ جوامع در آداب و رسوم، نتيجه بگيريم كه در ارزش‌ها اختلاف بنيادي دارند