نسبیگرایان عموماً اعتبار گزارههای اخلاقی را به سلیقة فرد یا به خواست جمع وابسته میدانند. بدین ترتیب، دو قسم متداول از نسبیگرایی فرااخلاقی وجود دارد: نسبیت فردی که اعتبار گزارههای اخلاقی را به سلیقة فرد وابسته میداند، و نسبیت اجتماعی که اعتبار این گزارهها را وابسته به خواست جمع میداند. اینک با اشاره به این دو قسم، پیامدهای هر یک را بررسی میکنیم.
نسبیت فردی
به نظر ميرسد اگر بپذيريم ارزش اخلاقي واقعیتی ندارد، پذيرفتن نسبيت فردي معقولتر است؛ زيرا در اين صورت هيچ مبناي واقعياي در کار نخواهد بود كه فرد را به پذيرش نظر اخلاقيِ افراد ديگر وادار سازد. با اين حال، در ميان نظريهپردازانِ نسبيت، نسبيت اجتماعي از نسبيت فردي شايعتر و مقبولتر است. اين بدان دليل است كه نسبيت فردي پیامدهای ناپذيرفتنيِ روشني دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1. اگر نسبيت فردي را بپذيريم، همة افرادي كه به خواست خود عمل ميكنند ارزش برابر دارند و از این جهت، هيتلر و گاندي تفاوتي نخواهند داشت؛
2. بنا بر نسبيت فردي، هر گونه تلاش براي جلوگيري از تجاوز و تعدي فرد به ديگران يا حتي اصلاح رفتار وی، ناموجه است. بدين ترتيب، وضع حقوق و قوانين، تشكيل حكومت، قضاوت و مجازات و حتي تربيت اخلاقي، توجيه معقولي ندارد، در حالی که نميتوان ضرورت همة اينها را ناديده گرفت.
نسبیت اجتماعی
با توجه به مشکلات روشنی که نسبیت فردی دارد، نظريهپردازانِ نسبيت، نسبيت اجتماعي را پذيرفتنيتر يافتهاند. اما در واقع، مشكلات نسبيت اجتماعي كمتر نیست، بلکه صرفاً پنهانتر است. در اینجا به چند نمونه از مشکلات نسبیت اجتماعی اشاره میکنیم:
1. گفتیم نسبیت اجتماعی اعتبار گزارههای اخلاقی را به خواست جمع وابسته میداند. مقصود از جمع در اینجا ممکن است نوع خاصی از جمع، مانند کشور یا قوم و قبیله باشد، و ممکن است هر گروه یا مجموعهای از افراد که با داشتن هدفی مشترک، نوعی ارتباط و تعامل میان آنها برقرار است مقصود باشد. در صورت نخست، نسبیگرا باید دلیلی برای اعتبار خواست این نوع جمع خاص بياورَد. اما در صورتی که معنای عام جمع و گروه مراد باشد، گروهها میتوانند با یکدیگر تداخل داشته باشند و يك فرد میتواند عضو بيش از يك گروه باشد و عموماً نيز چنین است؛ یعنی همة افراد عضو گروههاي بسياري مانند خانواده، كشور، گروه علمي، گروه شغلي، گروه سياسي، و گروه مذهبياند. اما ممکن است دو گروه در بارة یک حکم اخلاقی اختلاف نظر داشته باشند. در این صورت، از دیدگاه نسبیگرا، برای فردی که عضو هر دو گروه است، هر دو حکم اخلاقی معتبر است، در صورتی که این دو حکم با یکدیگر ناسازگارند و نمیتوان هر دو را پذیرفت. از باب مثال، اگر زن مسلمانی تابعیت کشوری را بپذیرد که عموم مردم آن کشور با حجاب مخالفاند، هم باید حجاب را رعایت کند، چون عضوی از گروه مسلمانان است و هم نباید حجاب را رعایت کند، چون تابعیت آن کشور را پذیرفته است، و هر دو حکم برای وی معتبر است؛
2. بنا بر نسبيت اجتماعي، همواره تبعيت از جمع، درست و ارزشمند است و در برابر، هر گونه حركت اصلاحگرانه براي تغيير ناهنجاريهاي اجتماعي محكوم است. بدین ترتیب، پيامبران و مصلحان اجتماعي كه به عدالت و وفاداري فراميخوانند و براي رفع ظلم و فريب مبارزه ميكنند، خطاكار تلقي ميشوند؛ زيرا همان ناهنجاريهايي كه ايشان براي رفع آنها مبارزه ميكنند در جامعه رواج دارند و پذيرفته شدهاند. افزون بر اين، از نظر نسبيت اجتماعي، اساساً فراتر از خواست جمع، هنجار و ناهنجار و صلاح و فسادي وجود ندارد.
3. بر اساس نسبيت اجتماعي، گرچه یک فرد بر اساس سلیقة خود نمیتواند از خواست جمع تخطی کند، یک گروه میتواند. مثلاً جنايتكار براي توجيه اخلاقي كار خود كافي است همكارانش را كه با او همعقيدهاند معرفي كند؛ زيرا نظر گروه ارزش ميآفريند!
از مجموع آنچه در بارة نسبیت فرااخلاقی گفته شد، نتيجه ميگيريم که اين مرحله از نسبيت، افزون بر آنکه دلیل قابل قبولی ندارد، به بیاعتباری همة احکام اخلاقی میانجامد و هر دو قسم آن، پیامدهای ناپذيرفتني دیگری نیز دارد.