محبت و رضایت کامل و متقابل انسان و خدا، از پیامدهای کمال نهایی انسان است. این ادعا را اثبات کنيد و شواهدی از آیات و روایات برای آن بياوريد.

گرایش و محبت انسان به کمال، که تابع شناخت او از کمال است، مستلزم آن است که انسان با کامل شدن شناخت حضوری‌اش به کمال مطلق، خداوند را بیش از هر چیز دیگر دوست بدارد و به تبع آن، هر چه را خدا دوست مي‌دارد دوست بدارد؛ بلکه دیگر امور را تنها از آن جهت که پرتوی از وجود خداوندند و تا جایی که با محبت او منافات نداشته باشد دوست بدارد.

اما خداوند نیز هر چه را با کمال بی‌نهایت خودش سنخیت بیشتری داشته باشد، بیشتر دوست دارد، و در نتیجه، محبت او به انسان‌ها به نسبت کمال و مرتبة تقربشان به خود اوست، و هر چه انسان كامل‌تر شود، بيشتر محبوب خدا واقع مي‌شود، و رضايِ خداوند از او افزون‌تر مي‌گردد.

قرآن كريم در بارة كساني كه به اين مرتبه دست يافته‌اند مي‌فرمايد: وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛[1] «و مؤمنان محبتشان به خدا شديدتر است»؛ یُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ؛[2] «خدا ايشان را دوست دارد و آنان نيز دوستدار اويند»؛ يَـا أَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ * ٱرْجِعِي إِلی رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً؛[3] «اي نفس دل‌آرام، به سوي پروردگارت بازگرد كه تو خشنود از او، و او از تو راضي است».

امیر مؤمنان، علی† نیز این مرتبه را اکرام الهی به بنده‌اش می‌دانند و می‌فرمایند: إذا أکْرَمَ اللهُ عَبداً، شَغَلَه بِمَحَبَّتِه؛[4] «هر گاه خدا بنده‌ای را گرامی بدارد، او را به محبت خود مشغول سازد».

امام حسين† نیز عرض مي‌کنند: أنْتَ الَّذي أشْرَقْتَ الأَنْوارَ في قُلوبِ أوْلِيائِكَ، حَتّی عَرَفوكَ ووَحَّدوكَ، وأزَلْتَ الأغْيارَ عَن قُلوبِ أحِبّائِكَ، حَتّی لَمْ يُحِبّوا سِواكَ، ولَمْ يَلْجَؤُوا إلی غَيْرِكَ؛[5] «تويي كه در دل‌هاي دوستانت نورها تاباندي، تا تو را شناختند و يكتا دانستند، و تويي كه بيگانگان را از دل‌هاي شيفتگانت زدودي، تا جز تو، كسي را دوست ندارند و به ديگري پناه نبرند».

امام سجاد† نیز این مقام را چنین توصیف می‌کنند: وقَرَّتْ بالنَّظَرِ إلي مَحْبوبِهِمْ أَعْيُنُهُمْ... وما أَطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ وما أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ فَأَعِذْنا مِن طَرْدِكَ وإبْعادِكَ؛[6] «و [مرا از كساني قرار ده كه] چشمشان با نگاه به محبوبشان روشن گشت... و چه خوش است طعم محبت تو، و نوشانوش قرب تو چه گواراست. پس ما را از راندن و دور كردنت پناه ده»؛ و خود که باریافته به این مقام‌اند، می‌گویند: سَیِّدی، أنَا مِنْ حُبِّک جائِعٌ لا أشْبَع، أنَا مِنْ حُبِّکَ ظَمْآنٌ لا أرْوی، وَاشَوْقاه إلی مَنْ يَرانی وَلا أرَاهُ؛[7] «مولای من، من گرسنة محبت تو هستم و سیر نمی‌شوم، و تشنة محبت توام و سیراب نمی‌شوم. چقدر مشتاق اویم که مرا می‌بیند و من او را نمی‌بینم».


[1]. بقره، 165.

[2]. مائده، 54.

[3]. فجر، 27ـ28.

[4]. عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غرر الحکم و درر الکلم، ص199، ح3964.

[5]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج95، ص226 (گزيده‌اي از دعاي عرفه).

[6]. همان، ج91، ص151 (گزيده‌هايي از مناجات عارفين).

[7]. سيد بن طاووس، اقبال الأعمال، ج1، ص135.