با ذکر مثال، توضیح دهید کدام صفات نفسانی ارزش ذاتی دارند و کدام صفات، ارزش غیری.

مفاهیمی را که برای بیان صفات نفسانی به ‌کار می‌روند می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

يک دسته از آنها مانند سعادتمندی و رستگاری، بیانگر دستیابی فاعل اخلاقی به هدف مطلوب در اخلاق‌اند. همچنین است صفاتی مانند عدالت و تقوا، که بنا بر ملاک کمال اصیل انسان، یعنی تقرب به خدا، نشان‌‌دهندة نمونه‌هایی از این کمالات اصیل‌اند. این گونه صفات، در واقع، نشان‌دهندة همان کمالاتی هستند که هدف اخلاق دستیابی به آنهاست، و بنا بر این، ارزش ذاتی دارند.([i]) ارزش اخلاقی این صفات به این است که با انجام دادن کارهای اختیاری حاصل می‌شوند؛ یعنی انسان با انجام دادن کارهایی خاص می‌تواند سعادتمند، رستگار، عادل و متقی شود. روشن است که صفات مقابل آنها، مانند شقاوت، ستمگری و بی‌تقوایی نیز ذاتاً ضد ارزش‌اند؛

دستة دیگر از صفات، مانند دارای فن، هنر یا مهارتی بودن، گرچه نشانة نوعی کمال برای انسان‌اند، نشان نمی‌دهند که صاحب این صفات، در مجموع، به کمال اصیل انسانی دست یافته است یا نه؛ زیرا ممکن است شخصی که صاحب یک فن، هنر یا مهارتی است، با این حال، ستمگر و بی‌تقوا باشد. این گونه کمالات، اگر در جهت تحصیل کمال انسانی مؤثر باشند، ارزش مقدمی دارند، و بر اين اساس ارزش آنها را باید غیری دانست؛ زیرا ارزش این صفات وابسته است به اینکه به کمالات اصیل کمک کنند، و ارزش آنها هم دقیقاً به همان اندازة تأثیرشان در این کمالات است. در واقع، این صفات منشأ انجام دادن کارهایی اختیاری می‌شوند که نتیجة آنها می‌تواند درجه‌ای از کمال اصیل انسانی باشد. از باب مثال، صاحب یک فن خاص، از آن در کارهای فناورانه، مانند ساختن ابزارها و سازه‌هایی استفاده می‌کند، و چنانچه این کارها در جهت کمالات انسانی، همچون عدالت و تقوا باشد، داشتن چنین فنی ارزشمند است. در واقع، ارزش اخلاقی صفات دستة دوم بستگی دارد به اینکه از آنها در عمل چگونه استفاده کنیم؛ یعنی ارزش این صفات، به تأثیر آنها در کارهای اختیاری است، و برابر است با ارزش کارهای اختیاریِ حاصل از آنها.

خلاصه آنکه دسته‌ای از صفات نفسانی که بیانگر کمال اصیل انسان‌اند، ارزش ذاتی دارند، و ارزش دیگر صفات، غیری، و برابر با ارزش کارهای اختیاریِ حاصل از آنهاست.

                                                       

1-همین دسته از صفات که نشان‌دهندة دستیابی به کمال، یا بیانگر مصادیق کمال اصیل انسانی‌اند، مراتب و درجاتی دارند؛ به گونه‌ای که مراتب پایین‌تر، مقدمة وصول به مراتب برتر و بالاترند. مثلاً تقوا مراتبی دارد و طبعاً برای وصول به مراتب عالی‌تر آن، باید مراتب قبلی را پشت سر گذاشت. بدین ترتیب، هر مرتبة پایین‌تر کمال، مقدمة وصول به مرتبة بالاتر است، و نسبت به تحصیل آن، ارزش غیری دارد. در واقع، صفات مربوط به مراتب پایین‌تر کمال، مقدمة انجام دادن کارهایی می‌شوند که نتیجة آنها، تقویت آن صفات، و وصول به مرتبة بالاتر کمال است، و از این طریق، مقدمة تحصیل مراتب بالاترند. پس صفات دستة نخست دو جهت دارند: از آن جهت که بالفعل مرتبه‌ای از کمال اصیل انسانی‌اند، ارزش ذاتی دارند، و از آن جهت که مقدمة وصول به مرتبة بالاتری از کمال‌اند، ارزش غیری دارند، و تنها مرتبة نهایی کمال انسانی است که مقدمة چیزی دیگر نیست، و فقط ارزش ذاتی دارد.