جایگاه «فلسفه سیاست» را در میان سلسله دروس مبانی اندیشه اسلامی تبیین کنید.

آشنايي عميق با ديدگاه اسلام، در حوزه‌هاي نظري و عملي آن، موجب مصونيت در برابر انحرافاتي خواهد شد که بدخواهان اسلام به جامعه تزريق مي‌كنند تا دين را از صحنه‌هاي فردي و اجتماعي بيرون برانند. بدين منظور در سلسله کتب مباني انديشۀ اسلامي، اين منظومۀ فکري به گونه‌اي براي فراگيران طراحي شده است که بتوانند به اين هدف دست يابند. بديهي است در طرح اين منظومۀ فکري منظم و منسجم، لازم است ابتدا انديشه‌هاي بنيادين اسلام طرح گردد. بدين منظور چون اساس همة علوم و معارف، «شناخت» است، در کتاب «معرفت‌شناسي»، انواع شناخت و ميزان اعتبار آنها بررسي شد. سپس سير طبيعي بحث اقتضا مي‌کرد که عام‌ترين مسائل هستي‌شناختي مورد نياز براي مباحث بعد كاويده شود و به دنبال آن، در بارة محور هستي، يعني خداي متعال تحقيق كرديم و بدين ترتيب، به روش فلسفي به مباحث «خداشناسي» پرداختيم. سپس نوبت به شناخت انسان رسيد که محور همة مباحث رفتاري و عملي فردي و اجتماعي است. در آن مجال، مباحث «انسان‌شناسي» از قبيل رابطة انسان با خدا، هدف خداوند از خلقت انسان، راه وصول انسان به هدف و نيز افرادي که خداوند بدين منظور مبعوث كرد، مطرح و بررسي شد.
پس از مشخص شدن ديدگاه صحيح در اين سه حوزۀ بنيادين، نوبت آن رسيد که بر اساس نوع نگاه به معرفت، هستي و انسان، ملاک‌ها و معيارهاي خوب و بد و بايدها و نبايدهاي اخلاقي نيز مشخص شود. به همين جهت، طرح مباحث فلسفۀ اخلاق ضرورت يافت. همچنين براي تنظيم روابط ميان انسان‌ها در جامعه، مي‌باید حقوق و تکاليف تعريف شوند، و براي تبيين و توجيه عقلاني مکتب حقوقي قابل قبول، نيازمند مباحث فلسفة حقوق بوديم.  پس از مشخص شدن نظام مطلوب حقوقي، سخن از چگونگي اجراي قوانين به ميان آمد؛ چراکه صرف وجود قانون نمي‌تواند تأمين‌کنندۀ مصالح افراد باشد؛ بلکه لازم است افزون ‌بر شناخت آن نظام حقوقي، چگونگي اجراي قوانين منبعث از آن نظام نيز مشخص شود. «فلسفه سیاست» حلقه ی پایانی مبانی اندیشه اسلامی است که به منظور تبیین عقلانی مباحث کلان و بنیادین و چارچوب منطقی حاکم بر نظام سیاسی اسلام تدوین شده است.