با توجه به اينکه حاکم در حکومت اسلامي، مشروعيت خود را از خداوند ميگيرد، و از سوي ديگر، مردم نيز در تحقق چنين حکومتي تأثيري بسزا دارند، ميتوان نظام اسلامي را ذيل عنوان نظام مبتني بر «مردمسالاري اسلامي» گنجاند.
الف) مراد از عنوان «مردمسالاري»
عنوان «مردمسالاري»، ناظر به چندين نکته در حکومت اسلامي است:
1. يک بُعد مردمسالاري، شکلگيري نظام با اراده و رأي مردم است؛ يعني مردم ابتدا نوع نظام را برميگزينند و سپس مسئولان عاليرتبه را مستقيم يا غير مستقيم انتخاب ميکنند.
2. بُعد ديگر مردمسالاري اين است که همين مردم حق دارند از مسئولان و زمامداران برگزيدهشان بخواهند به وظايف خود در قبال آنها عمل کنند.
3. بُعد ديگر مردمسالاري، بهرهبرداري از فکر و عمل مردم در راه اعتلاي کشور اسلامي است؛ يعني شکوفا کردن استعدادها و معطل نگذاشتن آنها.
4. بر پاية مردمسالاري در نظام اسلامي، مردم حقوقي دارند که متصديان امر بايد به دنبال تحقق آنها باشند؛ و در برابر، مردم نيز مکلفاند به امور جامعه و حکومت اهتمام ورزند.
ب) مراد از قيد «اسلامي»
قيد «اسلامي» در اين ترکيب ناظر به چندين نکته در حکومت اسلامي است:
1. در بينش اسلامي، هيچ کس بر ديگري مستقلاً ولايت ندارد و ولايت استقلالي، تنها متعلق به خداست. از همين رو، اگر خداوند براي اين ولايت مجرايي مشخص کرد، اين مجرا مورد قبول و شايستۀ پيروي است. قانون و اجرا بايد منطبق با معيارها و مقررات الهي باشد. اگر چنين بود، همان گونه که اطاعت از فرمانهاي الهي واجب است، پيروي از احکام مصوب مجالس قانونگذاري که نمايندگان مردم، در چارچوب احکام الهي وضع ميکنند نيز لازم است.
2. ما از مردمي سخن ميگوييم که مسلماناند، و از همين رو، چارچوب و محدودۀ نقش آنها در حکومت را نيز اسلام و ضوابط آن مشخص ميکند. مردمسالاري اسلامي، به معناي حرکت عموم مردم در چارچوب دين خداست، نه در چارچوب سنتهاي جاهلی.
3. از آنجا که هر گونه مشارکت در حکومت اسلامي، اعم از مشارکت به انگيزۀ حمايت و تقويت يک نظام و مشارکت در قالب پذيرش مناصب حکومتي، مقيد و مشروط به رعايت ضوابط شرع است، نيل به قدرت به هر وسيلۀ ممکن، ولو از طريق عوامفريبي، مشروعيت ندارد و نبايد از حضور مردم در عرصههاي مختلف سوء استفاده کرد. نميتوان با کاربرد ابزار نامشروع، حضور مردم را دستاويز رسيدن به مطامع دنيوي خود ساخت؛ بلکه بايد از اين ظرفيت مردمي، در جهت تأمين مصالح مسلمين و تحقق اهداف عالي اسلام بهره برد. حاصل آنکه، اصطلاح «مردمسالاري اسلامي»، بيانگر جايگاه رفيع مردم در تشکيل و استمرار حکومت و نيز ادارۀ آن است؛ اما اين نقش در چارچوب موازين الهي تعريف شده و از متن دين برخاسته است.
اصطلاح «جمهوري اسلامي» نيز به نوعي ديگر، از اهميت همين دو عنصر در نظام اسلامي حکايت دارد، و در حقيقت، تکيه بر رأي و خواست مردم در دل اسلاميت حضور دارد. جمهوري اسلامي، گوياي اين حقيقت است که خواست مردم و انتساب حکومت به معنويات و حکم الهي، دو امر کاملاً به هم پيوستهاند.معادل دقيق امروزي «مردمسالاري اسلامي» «جمهوري اسلامي» است. اين بدان معناست که تکيه بر خواست مردم در بطن اسلاميت نهفته است. مردم در چارچوب موازين اسلامي، نقشي بيبديل در حکومت دارند و حکومت موظف است با بهرهگيري از استعدادها و ظرفيتهاي نهفته در مردم مسلمان، خواستهها و نيازهاي مشروع آنان را برآورد.