توضیح دهید آیا اسلام با دموکراسی جمع شدنی است؟

براي پاسخ به پرسش بالا ابتدا بايد به اين نکته توجه کرد که نوع نگاه‌ها به واژۀ «دموکراسي» يک‌سان نيست: 
1. از يک منظر، دموکراسي تنها يک روش است و در پس آن، ارزشي نهفته نيست. بر اين اساس، دموکراسي شيوه‌اي خاص براي دخالت دادن مردم در حکومت است و هيچ پشتوانۀ ارزشي و مبنايي ندارد؛ 
2. از منظري ديگر، دموکراسي را نه يک روش، بلکه يک ارزش مي‌شمارند که مشتمل بر مباني و اصولي همچون انسان‌محوري، عدم جواز دخالت دين در قلمرو سياست، نسبيت‌گرايي، آزادي، مساوات و برابري مطلق و اموري از اين قبيل است؛ 
3. از منظري ديگر، ظرفيتي در واژۀ دموکراسي وجود دارد که مي‌توان آن را هم روش و هم ارزش تلقي کرد و در هر دو مورد آن را به کار گرفت. از ميان اين سه نظر، ديدگاه دوم موجه و منطقي به نظر مي‌رسد؛ زيرا مفاهيمي همچون دموکراسي، با کاربرد امروزي آن، انعکاس‌دهندۀ ارزش‌ها و مباني‌اي است که در پس آن نهفته است. لذا به رغم اينکه جريانات مختلف فکري در غرب، همچون ليبراليسم و سوسياليسم، بر دموکراسي تأکيد دارند، همة آنها مباني و ارزش‌هاي مشترک حاکم بر روح دموکراسي را پذيرفته‌اند، و از همين رو، هر گاه از دموکراسي سخن به ميان مي‌آيد، بايد مباني حاکم بر آن را پيش‌فرض گرفت. 
با چنين تصوري از دموکراسي، بديهي است که دموکراسي با اسلام جمع‌شدني نيست، هرچند در اسلام نيز بر مفاهيمي همچون آزادي، برابري، عدالت، مشارکت مردمي و نظارت عمومي تأکيد شده است؛ زيرا پيش‌فرض‌هايي که بر اساس آنها محدوده و ضوابط هر يک از اين مفاهيم روشن مي‌گردد، در اسلام و دموکراسي کاملاً متفاوت است: ضوابط هر يک از اين مفاهيم، در يکي بر پايۀ خدامحوري، مطلق‌گرايي در برخي اصول، پيوند دين و سياست، حجيت وحي، اهتمام ويژه به معتقدات ديني همچون فرایض و شعائر ديني و... مشخص مي‌شود، و در ديگري بر پايۀ انسان‌محوري، نسبيت‌گرايي، جدايي دين از سياست، مردود دانستن حجيت وحي، تساهل و تسامح و... . 
پس در صورتي مي‌توانيم ادعا کنيم که دموکراسي و اسلام، هيچ تضادي با يکديگر ندارند و کاملاً با يکديگر منطبق‌اند که مباني و ارزش‌هاي حاکم بر اين واژه را از آن بزداييم و دموکراسي را تنها يک روش در نظر بگيريم، وگرنه اين دو از حيث مباني با يکديگر کاملاً مغايرند.