مقصود از واقعیتی که علم حصولی صادق با آن مطابق است چیست؟

واقعیتی که تصدیق دربارۀ آن سخن می‌گوید و می‌خواهد آن را نشان دهد دارای اقسامی است. از باب نمونه، صادق بودن این تصدیق که «من گرسنه‌ام» به این است که واقعاً گرسنگی در من تحقق یافته باشد؛ صدقِ اینکه «آب در دمای صد درجه می‌جوشد» به این است که آب در عالم خارج از ذهن در دمای صد درجه بجوشد؛ صدقِ «مفهوم انسان کلی است» به این است که این مفهوم ذهنی واقعاً قابل انطباق بر افراد فراوان باشد؛ صادق بودنِ اینکه «خدا وجود دارد» به این است که خداوند که غیر مادی است واقعاً فراتر از ذهن و باور ما وجود داشته باشد؛ صادق بودن اینکه «اگر به جسم نیرو وارد شود، شتاب می‌گیرد» به این است که با تحقق چنین شرطی، جسم واقعاً شتاب بگیرد؛ صدقِ اینکه «اگر آسمان و زمین دو مدبّر مستقل داشتند، از بین می‌رفتند» به این است که فرض ذهنی دو مدبّر مستقل برای آسمان و زمین، واقعاً مستلزم آن باشد که آنها از بین بروند؛ و صدق اینکه «وجود و عدم یک چیز با یکدیگر جمع‌شدنی نیستند» به این است که این فرض ذهنی که یک چیز هم باشد و هم نباشد، واقعاً تحقق‌پذیر نباشد. پس واقعیت، ممکن است در درون ما باشد یا بیرون ما؛ ممکن است در ذهن باشد یا خارج ذهن؛ ممکن است مادی و محسوس باشد یا غیر مادی و نامحسوس؛ ممکن است امر محقَّق باشد یا مفروض؛ چنان که آنچه ذهن آن را فرض کرده است، ممکن است در خارج ذهن، تحقق‌پذیر باشد یا نباشد، ولی در هر حال، هر تصدیقی که با واقعیتی که از آن حکایت می‌کند مطابق باشد صادق است، وگرنه کاذب و خطاست.