ارزش معرفتی تصدیق‌های حسی در چه حدی است؟

از راه حس، هم تصورها و هم تصدیق‌های حسی حاصل می‌شوند. اما مسئلۀ ارزش علم در بارۀ تصورها قابل طرح نیست. همچنین تصدیق‌های حسی ما عموماً با استدلال روشنی همراه نیستند، تا جایی ‌که برخی اندیشمندان این ‌گونه تصدیق‌ها را نیز از بدیهیات دانسته‌اند. اما با توجه به اینکه ما به محتوای این تصدیقات دسترسِ معرفتىِ بی‌واسطه نداریم، برای اثبات ارزش آنها نیازمند استدلالیم؛ به‌ طوری ‌که اگر شرایط استدلال را به‌درستی رعایت نکنیم، ممکن است در بارۀ آنها دچار اشتباه شویم. در واقع، مواردی که با عنوان کلی «خطای حواس» شناخته می‌شوند، همگی نمونه‌هایی از تصدیقاتی‌اند که از راه حس حاصل می‌شوند؛ اما چنانچه بخواهیم ارزش یقینی آنها را اثبات کنیم، نمی‌توانیم همۀ آنها را با استدلال معتبر به بدیهیات باز گردانیم.

برای مثال، فرض کنید تکه‌چوب صافی را به طور مایل در آب فرو برده‌ایم، و آن را شکسته می‌بینیم. این تصدیق که «چوب مزبور شکسته است» حاصل حس بینایی ماست. اما چه چیز موجب می‌شود که این قضیه را تصدیق کنیم؟ با دقت در معرفت‌هایی که این تصدیق را موجب می‌شوند، درمی‌یابیم که ما در این فرض، ابتدا ادراکی حضوری در درون خود می‌یابیم، که با کمک عقل، در قالب تصدیق وجدانىِ «من حالت دیدن تکه‌چوبی شکسته را دارم» درک می‌شود. از سوی دیگر، بر اساس اصل علیت، که بدیهی اولی است، تصدیق می‌کنم که «چیزی که خودبه‌خود وجود ندارد، وجودش وابسته به غیر خودش است». با ضمیمه کردن این دو تصدیق، نتیجه می‌گیرم که «وجود این حالت درونی در من علتی دارد». همچنین با تصدیق بدیهی اولی دیگری، می‌دانم که «علت این حالت، یا من هستم یا غیر من است». اما با تصدیقی وجدانی، می‌دانم که «من علت این حالت نیستم». پس نتیجه می‌گیرم که «این حالت منشئی بیرون از من دارد». از اینجا عموماً نتیجه می‌گیرم که «علت آنْ وجود چوب شکسته‌ای مقابل من است»؛ در صورتی که استنتاج اخیر یقینی نیست؛ زیرا برای شکسته دیده شدن چوب، دست‌کم دو فرض قابل تصور است: اول آنکه چوب شکسته باشد و نور از آن مستقیماً به چشم برسد؛ دوم آنکه چوب صاف باشد و نور هنگام رسیدن به چشم، شکسته باشد. از آنجا که در اکثر چیزهایی که می‌بینیم، فرض دوم رخ نمی‌دهد، ما به‌سادگی فرض دوم را نادیده می‌گیریم. اما اتفاقاً در این مورد، و به جهت تفاوت چگالی آب و هوا، فرض دوم محقق است، و بنا بر این، استنتاج ما درست نیست. البته زمانی که اول بار با چنین صحنه‌ای روبه‌رو می‌شویم، و آنچه را دیده‌ایم بر اساس معرفت‌های معمول خود تفسیر می‌کنیم، عموماً متوجه اشتباه خود نمی‌شویم. اما هنگامی که این خطا را، بر اساس معرفت‌های یقینی دیگر کشف می‌کنیم، باید آن را کنار بگذاریم، و با دانستن شرایط شکست نور، می‌توانیم از بروز این ‌گونه خطا در معرفت‌های حسی خود جلوگیری کنیم.

رعایت شرایطی که برای استفاده از قوا و ابزارهای حسی گوناگون در علوم مربوط تعیین شده است، موجب افزایش اعتماد به معرفت‌های حسی می‌شود. مثلاً وجود نور کافی، فاصلۀ مناسب از چشم، سلامت اندام چشم و مرکز بینایی در مغز، از شرایط استفاده از بینایی‌اند. همچنین معرفت‌های دیگر، می‌توانند معرفت حسی خاصی را تأیید، و درجۀ ارزش معرفتی آن را تقویت کنند. مثلاً وقتی گرمای جسمی را حس می‌کنیم، و می‌بینیم که آن جسم در کنار آتش است، به گرم بودن واقعی آن جسم اعتماد بیشتری پیدا می‌کنیم، یا هنگامی که تکه‌چوبی را صاف می‌بینیم، و صافی آن را با لمس کردن هم تشخیص می‌دهیم، به درستىِ معرفت خود اعتماد بیشتری داریم.

به ‌طور کلی، می‌توان گفت هر گاه تصدیقی را که از راه حس حاصل شده است، بتوان با استدلال یقینی به بدیهیات باز گرداند، ارزش معرفتی آن به طور یقینی احراز می‌شود، اما در غیر این ‌صورت، احتمال خطا تا حدی باقی می‌ماند. روشن است که وجود احتمال خطا، به ‌معنای آن نیست که تصدیق به‌دست‌آمده کاملاً بی‌ارزش است، بَل بدین معناست که تصدیق مزبور، از جهت معرفت‌شناختی، ارزش یقینی ندارد؛ اما می‌توان برای آن ارزشی نسبی، بر اساس درجه‌ای از احتمال صدق، قائل شد. هر گاه احتمال صدق یک تصدیق، بر نقیض آن ترجیح داشته باشد، عمل بر طبق آن، پذیرفتنی و موجه است.