بهکارگیری قوۀ عقل در حصول معرفت را تعقل مینامیم. ما با کمک عقل، فعالیتهای ادراکی فراوانی انجام میدهیم که میتوان آنها را در چهار فعالیتِ درک مفاهیم کلی، تجزیه و ترکیب مفاهیم، تصدیق بیواسطه، و استدلال خلاصه کرد. اینک به شرح آنها میپردازیم:
1. تصورات کلی با عقل درک میشوند، و بدین جهت، فیلسوفان تصور کلی را معقول مینامند. برخی تصورات کلی بدین صورت به دست میآیند که پس از درک تصور جزئی، عقل برخی خصوصیات آن تصور را در نظر نمیگیرد و بهاصطلاح آن خصوصیات را از آن تجرید میکند، چنان که با تجرید خصوصیات قرمزىِ گلی خاص که دیدهایم، مفهوم کلی «قرمزی» را تصور میکنیم. شبیه همین فرایند را میتوانیم در بارۀ برخی علوم حضوری خود به کار گیریم، و مثلاً با تجرید خصوصیات شادی خاصی که در زمانی خاص در درون خود مییابیم، مفهوم کلی «شادی» را تصور کنیم. در واقع، مفاهیم کلی ماهوی اولیه به همین صورت، یعنی از راه عقل، و با تجرید خصوصیات مفاهیم جزئی و علوم حضوری، به دست میآیند. همچنین مفاهیم منطقی و فلسفی اولیه، با مقایسه انتزاع میشوند، که این نیز از کارهای عقل است. بدین ترتیب، مفاهیم کلی اولیه با تجرید یا مقایسۀ عقلی حاصل میشوند؛
2. پس از آنکه برخی مفاهیم کلی با تجرید و مقایسه حاصل شدند، عقل میتواند با تجزیه و ترکیب آن مفاهیم، مفاهیم جدیدی را به دست آورد. این نوع تصور، با تعریف مفهومی، به تصورهای دیگری که از پیش داریم، ارجاع مییابد. در واقع، این کار از راه تجزیه و ترکیب مفاهیم، صورت میگیرد. از باب مثال، عقل میتواند مفهوم دایره را به مفاهیم دیگر تجزیه کند و با کمک آنها، این مفهوم را برای فردی دیگر، که آن را نمیداند، تعریف کند، و عقل او نیز میتواند با ترکیب آن مفاهیم، مفهوم جدید دایره را تصور کند؛
3. یکی دیگر از کارهای عقل این است که آنچه را با علم حضوری مییابیم، در قالب مفاهیم، و به صورت تصدیق ذهنی، درک میکند. بدین ترتیب، حکم و قضاوت عقل در این تصدیقها، صرفاً مبتنی بر شهود است، و این گونه تصدیقها بدیهیاند، چنان که در تصدیق بدیهی اولی، شهودِ رابطۀ میان مفاهیم بهکاررفته در آن، زمینۀ حکم عقل را فراهم میکند، و حکم عقل در تصدیق بدیهی وجدانی نیز، مبتنی بر علم حضوری به مفاد آن تصدیق است. برای مثال، عقل پس از شهود رابطۀ برخی مفاهیم ذهنی، تصدیق میکند که «عدد زوج بر دو بخشپذیر است»، و با توجه به حالتی که درون خود مییابم، تصدیق میکند که «شاد هستم»؛
4. تصدیقهای نظری، با استدلال، از تصدیقهای دیگر به دست میآیند. این کار را نیز عقل انجام میدهد. در واقع، یکی از مهمترین کارهای عقل این است که معلومات تصدیقی موجود و مناسب را مرتب میکند و با استفاده از آنها، به تصدیق جدیدی دست مییابد. این کار را استدلال مینامند. مثلاً عقل، برای حل یک معادلۀ جبری، قواعد کلی را بر موردی خاص اعمال میکند و مقدار مجهول را به دست میآورد. خود استدلال اقسام و گونههای مختلفی دارد که آنها را نیز میتوان از راههای معرفت شمرد.
از این چهار فعالیت، دو مورد نخست، یعنی درک مفاهیم کلی و تجزیه و ترکیب مفاهیم، به حوزۀ تصورات مربوط است، که از مبحث ارزش معرفت بیروناند. اما کار عقل در بخش تصدیق بیواسطه، درک بدیهیات است، که به علوم حضوری باز میگردند. بدین ترتیب، تصدیقهای بدیهی عقلی، به سبب آنکه صرفاً بر شهود مبتنیاند، یقینیاند.
اما استدلال عقلی، در واقع، صورت و قالبی است که تصدیقهای دیگر را در آن میریزیم، و با آن، به تصدیق جدید دست مییابیم. چنانچه خود این صورت و قالب را بتوان به صورت بدیهی تصدیق کرد، ارزش یقینی خواهد داشت. همچنین است اگر با کمک این صورت بدیهی، ارزش صورتهای دیگر استدلال را اثبات کنیم. در علم منطق، صورتهای مختلف استدلال، و شرایط اعتبار آنها را بررسی میکنند. برای مثال، قیاس منطقی، با شرایطی، اعتبار یقینی دارد، اما استقرای ناقص، اعتبار یقینی ندارد.
روشن است که ارزش تصدیقهای حاصل از صورتهای یقینی استدلال، تابع ارزش تصدیقهایی است که به عنوان مقدمۀ استدلال به کار رفتهاند. استدلالی عقلی که هم صورت آن یقینی باشد، و هم مقدمات آن، برهان نامیده میشود. بدین ترتیب، برهان عقلی، به لحاظ معرفتشناختی، یقینی است. مثلاً روش حل مسائل ریاضی و فلسفی، روش برهانی است، و چنانچه همۀ این مسائل صرفاً بر اساس برهان اثبات شوند، نتایج حاصلْ یقینی خواهد بود.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)