آیا بروز خطا در برخی معرفت‌های انسان می‌تواند اندیشه شک‌گرایی را تأیید کند؟

فرض کنید در اتاق دربسته‌ای هستیم، و هیچ راه ارتباطی با خارج از اتاق نداریم، جز آنکه چند فرد خاص اوضاع و احوال خارج از اتاق را برای ما گزارش می‌کنند. اگر معلوم شود که همۀ این افراد، دست‌کم در برخی گزارش‌های خود، دروغ گفته یا اشتباه کرده‌اند، نمی‌توانیم به هیچ گزارشی در بارۀ اوضاع و احوال خارج اتاق یقین کنیم.

یکی از ادله‌ای که از دیرباز موجب شک و تردید برخی افراد در همۀ معارف شده، کشف خطا در راه‌های معرفت است، که می‌توان آن را چنین تقریر کرد:

کشف خطای حواس موجب سلب اعتماد ما به معرفت‌های حاصل از حس می‌شود. همچنین کسانی که از راه تعقل در صدد اثبات مدعای خود برمی‌آیند، گاه با یکدیگر اختلاف ‌نظر دارند، و از آنجا که ممکن نیست نظر همۀ آنها درست باشد، معلوم می‌شود دست‌کم بعضی از معرفت‌های حاصل از تعقل نیز، خطایند. پس معرفت‌های عقلی نیز درخور اعتماد و یقین‌آور نیستند. بدین ترتیب، به هیچ ‌یک از راه‌های معرفت نمی‌توان اعتماد کرد؛ و چون راه یقینی به معرفت وجود ندارد، هیچ معرفتی یقینی نیست. استدلال بالا را می‌توان چنین خلاصه کرد:

1. راه‌های معرفت، تنها حس و تعقل‌اند؛

2. حس و تعقل در تولید معرفت خطا می‌کنند؛

3. خطاکار بودن راه‌های معرفت موجب سلب اعتماد به آنهاست؛

\ هیچ ‌یک از راه‌های معرفت درخور اعتماد نیستند، و هیچ معرفتی یقینی نیست.

در نقد این نگرش گفتنی است که مقدمۀ اول این استدلال درست نیست؛ زیرا جز حس و تعقل، راه‌های دیگری نیز برای معرفت وجود دارند، که مهم‌ترین آنها راه شهود است. معرفت‌های شهودی خطاناپذیرند، و می‌توانند معیار تشخیص معرفت‌های درست از خطا، در دیگر راه‌های معرفت قرار گیرند؛ بدین صورت که بدیهیات عقلی از معرفت‌های شهودی حکایت می‌کنند، و معرفت‌های دیگر، چنانچه بر بدیهیات مبتنی شوند، ارزش کامل معرفتی دارند. بدین ترتیب، بازشناسی معرفت‌های درست، و حصول معرفت‌های یقینی ممکن می‌شود.