خاستگاه بحث پلورالیسم دینی، نوع نگاه مسیحیت موجود در بارۀ نجات و رستگاری انسانهاست. بنا بر آموزههای این دین، نسل انسان به دلیل گناه اولیۀ آدم، فطرتاً ناپاک است، و به همین دلیل، هیچ انسانی ذاتاً شایستۀ ورود به بهشت نیست. برای نجات انسان، لازم بود کفارهای پرداخت شود، و خداوند، با تجسد در عیسی میان مردم آمد تا فدایىِ گناهان انسانها شود. قربانی شدن حضرت عیسی فقط برای بهشتی شدن مسیحیان سودمند است، و غیر مسیحیان نمیتوانند از این برکت بهرهمند شوند. این اصل معروف، در کلیسای کاتولیک و پروتستان مشترک بود که «نجات و رستگاری در بیرون از قلمرو کلیسا وجود ندارد». این نگرش «انحصارگرایی در باب نجات» نام یافت، که بنا بر آن، جز مسیحیان، هیچ کس اجازه نخواهد یافت وارد بهشت شود.
با طرح نظریۀ انحصارگرایی، پرسشهای متعددی طرح شد؛ از جمله اینکه کودکانی که پیش از غسل تعمید، از دنیا رفته باشند چه سرنوشتی مییابند؟ انبیای پیش از حضرت عیسی علیهالسلام چطور؟ آیا انسانهای صالح و مؤمنی که پیش از حضرت عیسی علیهالسلام و در زمان حضرت موسی علیهالسلام یا حضرت ابراهیم علیهالسلام زندگی مؤمنانهای داشتهاند میتوانند وارد بهشت شوند؟ آیا ایشان نیز به دلیل عدم اعتقاد به عیسی علیهالسلام، جواز ورود به بهشت نخواهند یافت؟ این پاسخ که تمام این افراد به جرم مسیحی نبودن، جهنمی قلمداد میشوند، ادعای سنگینی بود. از همین رو، برخی مسیحیان معتقد شدند که پیامبران و کودکانی که غسل تعمید نشدهاند، در سرزمینی به نام لیمبو منتظر حضرت عیسی علیهالسلام هستند تا به واسطۀ او به بهشت راه یابند. نظریۀ انحصارگرایی مسیحی مشکلات دیگری نیز داشت؛ از جمله اینکه چرا باید شمار بسیاری از انسانها، به علت گناه شخصی دیگر، به دوزخ بروند؟ و چرا باید انسانهای پیش از زمان عیسی، به سبب ایمان نداشتن به او مجازات شوند؟
این مشکلات قرنها ذهن متکلمان مسیحی را به مسئلۀ نجات مشغول ساخت، تا آنکه در قرن بیستم، کارل رِینر (1904ـ1984م) نظریۀ شمولگرایی را مطرح کرد. رینر نیز، مانند مسیحیانِ انحصارگرا، معتقد بود که فقط مسیحیت بر حق است، و انسانها تنها از طریق قربانی شدن حضرت عیسی علیهالسلام میتوانند به بهشت راه یابند؛ ولی خداوند مایل است همۀ انسانها مشمول رحمت او باشند، و از همین رو، کسانی را که در جستوجوی حکم و ارادۀ الهی و پیروی از اویند، ولی به صورت رسمی، به سنت مسیحی تعلق ندارند، میتوان اعضای افتخاری مسیحیت دانست. رینر این دسته افراد را مسیحیان بینام یا بدون عنوان لقب داد.
پس از چنین تحولی در نظریۀ نجات مسیحی، ویلفرد کنتول اسمیت و در پی او جان هیک در دهۀ 1960 نظریۀ پلورالیسم دینی را طرح کردند. سیر تحول نظریات یادشده در نمودار زیر نشان داده شده است:

با صرف نظر از مشکلات کلامی نظریۀ انحصارگرایی، رواج تفکر لیبرالیسم، که بر آزادیها در حوزۀ خصوصی تأکید داشت و دین را نیز مربوط به همین حوزه میدانست، و نیز شرایط اجتماعی زمان هیک، در طرح این نظریه تأثیر بسزایی داشت. هیک، که در کسوت کشیش به تدریس مباحث الهیات و فلسفۀ دین میپرداخت، در سال 1967 برای تدریس وارد شهر بیرمنگام انگلستان شد. او با مشاهدۀ تبعیضها و نزاعهای فراوان میان اقلیتهای دینی آن شهر، به این نتیجه رسید که بهترین شیوه برای کاهش اختلافات میان پیروان ادیان، دیدگاه کثرتگرایی دینی است. هیک، که از یک سو، با تنگناهای مسئلۀ نجات در کلام مسیحی روبهرو بود، و از سوی دیگر، نگران همزیستی مسالمتآمیز میان گروههای مختلف مسیحیت و پیروان ادیان دیگر بود، معتقد شد برای حل همزمان هر دو مشکل، باید کثرتگرایی در حقانیت را طرح کرد.
تذکر این نکته ضروری است که مسئلۀ مورد بحث در این دیدگاه، چنان که گفتیم، اعتبار و حقانیت ادیان است، و از این جهت، یکی از مباحث معرفتشناسی دین قلمداد میشود. اما در بارۀ ادیان گوناگون، جز مسئلۀ حقانیت، دو مسئلۀ دیگر نیز مطرح است، که یکی مربوط به رستگاری پیروان ادیان است، و دیگری مربوط به نحوۀ رفتار با پیروان ادیان.
مسئلۀ رستگاری این است که آیا نجات از دوزخ و ورود به بهشت در انحصار پیروان یک دین خاص است، یا پیروان ادیان دیگر نیز میتوانند از دوزخ نجات یابند یا وارد بهشت شوند؟ مسئلۀ مربوط به نحوۀ رفتار با پیروان ادیان نیز این است که آیا میتوان با پیروان ادیان مختلف به طور مسالمتآمیز و بدون نزاع و خشونت زندگی کرد یا خیر؟ بنا بر این، باید میان سه قسم پلورالیسم فرق گذاشت:
ـ پلورالیسم دینی: اعتقاد به اعتبار و حقانیت ادیان گوناگون؛
ـ پلورالیسم نجات: اعتقاد به نجاتیافتگی و رستگاری پیروان ادیان گوناگون؛
ـ پلورالیسم رفتاری: اعتقاد به لزوم رفتار مسالمتآمیز با پیروان ادیان گوناگون.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)