توحید نخستين اصل از اصول دین اسلام، بلکه محور تمام ادیان آسمانی است، و به همین مناسبت، این ادیان را توحیدی مینامند؛ به طوری که اولین فراخوان پیامبران الهی، دعوت مردم به توحید بوده است. طبعاً اولین دعوت پیامبر اسلام این است که مردم خدای یگانه را بشناسند؛ سپس به او ایمان بیاورند؛ و آن گاه او را عبادت و اطاعت کنند، تا به سعادت و رستگاری جاودانه دست یابند. بدین ترتیب، از نظر اسلام، زندگی سعادتمندانه و دستیابی به رستگاری ابدی در گرو عمل به دستورهاي الهی است، که خود، نیازمند ایمان به راهنمای الهی و به زندگی ابدی پس از مرگ، و پیش از آنها، ایمان به خداوند است. اما قدم نهادن در این راه، خود، نیازمند شناخت خداوند است و بدین ترتیب، از دیدگاه اسلام، اولین قدم برای نیل به سعادت حقیقی، خداشناسی است.
بر این اساس، از دیدگاه اسلام، سعادت دنیوی و سعادت اخروی، در بعد فردی و نيز در ابعاد اجتماعی، بدون ایمان به خدا امکانپذیر نیست. از نظر اسلام، همه شئون زندگی، اعم از فرهنگ، تعلیم و تربیت، اخلاق، معنویت، سبک زندگی، روابط خانوادگی و اجتماعی، حقوق انسانها، اقتصاد، سیاست، حکومت، روابط بینالملل، و جنگ و صلح، به ایمان به خدا مربوط است، و در هیچ یک از شئون مربوط به انسان نمیتوان بدون لحاظ نقش خداوند در عالم هستی و رابطة انسان با خدا و مسئولیت آدمي در برابر خدا، راهکار و توصیهای بجا و قابل اجرا ارائه داد.
این ادعا، با صرف نظر از اینکه آن را بپذیریم یا نه، ما را بر آن میدارد که پیش از پرداختن به این امور بسیار مهم، که نیازهای اساسی امروز جوامع انسانی نیز هستند، در بارة این آموزة دین بهدرستی بیندیشیم و چنانچه این ادعا درست باشد، آن را از مبانی اصلی بررسی مسائل در حوزههای یادشده قرار دهیم.
ممکن است چنین به نظر برسد که خداشناسی گرچه لازم است، برای ما نیاز به بحث و بررسی زیادی ندارد؛ بهخصوص با توجه به اینکه ما مسلمانیم و وجود آفریدگار را پذیرفتهایم، و در این باره نیز از دوران کودکی تاکنون، بارها مطالبی شنیده و خواندهایم، و بنا بر این، نیازی نداریم که وقت بیشتری صرف این کار کنیم؛ بهویژه با توجه به اینکه در زمینههای دیگر نیازمند کار و تلاش نظری و عملی هستیم و طبعاً نباید وقت خود را صرف کارهای غیر ضرور و تکراری کنیم. اما باید دانست که خداشناسی مراتبی دارد، و ما برای دستیابی بهتر به دیگر اهداف نیز، نیازمند تعمیق معرفت خود به خداوندیم، بهویژه آنکه امروز شبهات پرشماري در برابر اصل وجود خدا یا ارتباط خداباوری با دیگر حوزههای زندگی مطرح است، و همین امر موجب میشود کسانی که بهظاهر مسلمان و موحدند، در ساحتهای مختلف زندگی، از همان الگوهای عملیاي پیروی کنند که خداناباوران پیشنهاد داده یا بدان عمل میکنند. البته میزان تأثیر این آموزة اساسی دین در ديگر حوزههای زندگی نیازمند بررسی است، و ممکن است زندگی خداباور و خداناباور وجوه شباهتی نیز داشته باشند. در هر صورت، تفریط و کوتاهی در این زمينه، ممکن است ما را به پیروی کورکورانه از راهی وادار کند که با مبانی ما ناسازگار است، و به نوعی شرک عملی بينجامد؛ چنان که اثرپذیری از دیدگاههای افراطی، ممکن است ما را به مقابلة جاهلانه با اموری بکشاند که با مبانی ما نیز سازگار است.
با ذکر چند پرسش، میتوان نشان داد که عمق بخشیدن به شناختی که معمولاً از خدای متعال داریم، میتواند راهگشای رفع چه نوع مشکلاتی باشد:
1. عموماً خدای متعال را به عنوان آفریدگار، یعنی ایجادکنندة این عالم و پدیدآورندة حوادث آن میشناسیم. اما با پیشرفت علوم گوناگون، بهتدریج علت حوادث مختلف کشف شده، و امید است با تلاش بیشتر دانشمندان در رشتههای مختلف، همة این علل و عوامل معلوم شوند؛ به طوری که بتوان علت هر حادثهای را بهدقت مشخص کرد، و بر اساس آن، حتی وقوع همة حوادث بعدی را پیشبینی نمود. در این صورت، فرض وجود خداوند به عنوان پدیدآورندة این جهان چه ضرورتی دارد؟ آیا همین که میدانیم باران چگونه میبارد، زلزله چرا پديد میآید، موجودات گوناگون چگونه به وجود میآیند و با چه شرایطی رشد میکنند، و بر اثر کدام عوامل مزاحم رو به افول و نهایتاً نابودی میروند، کافی نیست؟ آری؛ به نظر میرسد اگر این جهانْ ابتدایی داشته باشد، پذیرفتن وجود خدایی که اولین مخلوق را آفریده است لازم باشد؛ اما آيا جهان ابتدایی دارد؟ به هر حال، نقش خداوند در جهان كنوني، که با قوانین خاص خود و تحت نظام خاصی کار میکند، چیست؟ آیا او میتواند وقتی شرایط باریدن باران نیست، باران بفرستد؟ یا جلو زلزلهای را که شرایطش موجود است بگیرد؟ بدین ترتیب، معلوم نیست چرا باید دعا کنیم و از او کمک بخواهیم، و در برابر او تضرع و زاری کنیم؟ آیا کافی نیست که برای برآوردن نیازهای خود، سراغ اسباب و علل مادی برویم و این شرایط را فراهم کنیم؟ اگر هم بپذیریم که هر موجودی برای پیدایش خود نیازمند خداوند است، در بارة چیزهایی که وجود دارند، و از جمله خود ما، این پرسش مطرح است که اکنون چه نیازی به وجود خدا داریم. به نظر میرسد در بارة داشتههایمان دیگر به او نیازی نداریم؛
2. ادیان الهی خداوند را موجودی عالم، قادر، خیرخواه و تدبیرکنندة همة امور عالَم میدانند. در این صورت، این پرسش رخ مينمايد که چرا در جهانی که تحت تدبیر چنین خداوندی است، این همه نقایص و شرور دیده میشود؟ آیا خداوند نمیدانست آفرینش جهان به این صورت، موجب این نقایص و کمبودها خواهد شد، یا نمیخواست جهانْ عاری از این نقایص باشد، یا نمیتوانست جهان را بهتر از این بیافریند؟
3. از سوی دیگر، میتوان پرسید اگر جهان را چنین خدایی تدبیر و اداره میکند، اراده و اختیار ما در وقوع حوادث عالم چه تأثیری میتواند داشته باشد؟ آیا پذیرفتن تدبیر عام الهی به این معنا نیست که خواست ما در هیچ چیزی مؤثر نیست و ما مسئولیتی در بارة حوادث این عالم نداریم؟ آیا این اعتقادات موجب احساس بیمسئولیتی در انسان نمیشود؟ آلام بشر را توجیه نمیکند، و انسان را سست و بیاراده و بیاعتنا به نیازهای فردی و اجتماعی بار نمیآورد؟
4. با پذیرفتن اینکه خداوند آفریننده و سازندة این عالم است، میتوان پرسید چرا خداوند در امور زندگی ما ـ اعم از فردی و اجتماعی ـ دخالت و امر و نهی میکند؟ آیا اگر مهندسی ساختمانی را طراحی کرده و آن را ساخته باشد، حق دارد برای تمام رفتارهای ساکنان آن ساختمان دستور صادر کند؟ آیا ما نمیتوانیم با صرف نظر از اینکه چگونه به این جهان آمدهایم، و آفریدگاری داریم یا نه، با دانش و تدبیر خود در پی یافتن بهترین راه برای زندگی در این جهان باشیم، و آن گونه که خود میخواهیم زندگی کنیم، نه آن گونه که خدا میخواهد؟
5. با پذیرفتن وجود آفریدگار جهان، چرا باید او را بشناسیم، و در برابر او خضوع و خشوع و بندگی کنیم؟ آیا شناختن مهندس ساختمانی که در آن زندگی میکنیم و اظهار خضوع دائم در برابر او، کار لازم و حتی معقولی است؟ اساساً خداوند با اوصافی که میشناسیم، به اظهار بندگی ما چه احتیاجی دارد؟ آیا کارهای مهمتری وجود ندارند که وقت خود را صرف آنها کنیم؟
6. چرا با اینکه بسیاری از افرادْ خداشناس و مسلماناند، بهرهای از اخلاق و انسانیت نبردهاند؟ آیا راستگویی، امانتداری، وفای به عهد و خوشخلقی، در عین بیدینی یا نامسلمانی بهتر است، یا دروغگویی، خیانتورزی، بدعهدی و بدعنقی، در عین مسلمانی و خداشناسی؟ خداشناسی و دینباوری چه ربطی به خوبی دارد؟ آیا نمیتوان بدون اعتقاد به آموزههای اسلام، یا حتی اعتقاد به خدا، اخلاق خوب و زندگی آسوده و خوشی داشت، و حتی به نیازهای معنوی خود از راهی دیگر و چه بسا مناسبتر پاسخ گفت؟
7. کسانی که اعتقادی به خدا ندارند، چه بسا به بسیاری از خواستههایشان میرسند، و احیاناً زندگی آبادتر و آسودهتری دارند. پس خداباوری در زندگی چه نقشی دارد؟
به نظر میرسد پاسخ این پرسشهای رایج، با سطحی از خداشناسی که حتی فرهیختگان ما در حوزههای غیر تخصصی دین با آن آشنا هستند، دشوار است. بدین ترتیب، اصلاح یا ارتقای جامعة اسلامی متوقف است بر اصلاح یا ارتقای سطح باورهای بنیادین افراد جامعه، و گرچه ارتقای سطح خداشناسی برای نیل به همة اهداف و دستیابی به همة خواستهها کافی نیست، بيشک آن گاه که گرههای ذهنی پای عقل را در زنجیر میکشند، بازگشایی گرهها برای حرکت به سوی آرمانها لازم و ضروری است، و بدون آن، کارهاي دیگر اثر چندانی نمیبخشند. تلاشهای دیگر در این حال، همانند پر زدن مرغی است که او را در قفس اسیر کرده یا پایش را به زنجیر بستهاند. برای پرواز به سوی آرمانها، باید گرهها را باز کرد و پیش از همه، موانع ذهنی را برطرف ساخت. حتی بدون وجود این موانع نیز، تنها با بینش درست و عمیق است که میتوان انگیزهها را تقویت كرد و با دقت و قوت بیشتر حرکت را ادامه داد و دیگران را نیز اقناع کرده، به راه درست رهنمون شد.
آری؛ خداباوری ضعیف و سطحی موجب میشود که گاه از غیر خدا بیش از خدا بترسیم، يا برای انجام دادن وظایف دینیمان، با ديگران رودربایستی داشته باشیم؛ به دیگران امید بندیم و به آنها پناه ببریم، و هنگامی که نتوانند کاري براي ما انجام دهند ناامید شویم؛ احساس محبت عمیقی به خدا نداشته باشیم؛ نه از عبادت او لذت چندانی ببریم، نه از قهر و غضبش پروا کنیم؛ خواستههای خود را بر خواستة خدا ترجیح دهیم، و مرتکب گناه و نافرمانی او شویم؛ به داشتههای خود مغرور شويم و تکبر ورزیم، و به داشتههای دیگران رشک بریم؛ از ناداریهای خود افسرده و دلتنگ شویم؛ به دنیا دل ببندیم و حلال و حرام خدا را جدی نگیریم.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)