خداشناسی عقلی چه ارتباطی با دانش فلسفه دارد؟

در استدلال برهانی، برای اثبات یک گزارة خاص، از گزاره‌ای عام‌تر استفاده می‌کنیم که یا خودش بدیهی است یا پیش از آن، بر اساس بدیهیات اثبات شده است. از همین روش در ریاضیات برای اثبات روابط خاص ریاضی و نهایتاً حل مسائل استفاده می‌شود. در واقع، ریاضیات نیز برای اثبات روابط ریاضی و حل مسائل خود از استدلال برهانی استفاده می‌کند. اکنون اگر بخواهیم با همین روش، وجود خداوند را اثبات کنیم، باید از گزاره‌هایی که به طور کلی در بارة موجودات صادق‌اند بهره گيريم؛ زیرا دست‌کم پیش از اثبات خدا، این احتمال وجود دارد که خداوند شبیه بقیة موجودات نباشد. بنا بر این، از ویژگی‌هایی که به بقیة موجودات اختصاص دارد نمی‌توانیم استفاده کنیم، و ناگزیر باید در مقدمات استدلال از تصدیقاتی بهره ببریم که برای همة موجودات، با صرف نظر از آنکه چه موجودی باشند، صادق باشد. این گزاره‌ها به دانشی مربوط می‌شوند که «فلسفه» نامیده می‌شود. در واقع، در فلسفه در بارة احکام کلی موجودات سخن می‌گویند، نه در بارة موجودات خاص. مثلاً علیت رابطه‌ای است میان موجودات، و اختصاص به موجودات خاص ندارد، و در اغلب براهین اثبات خدا، از آن استفاده می‌شود. اما خود رابطة علیت، در فلسفه توضیح داده می‌شود. همچنین اگر قرار باشد از مقدمات عقلی دیگری در برهان اثبات خدا استفاده کنیم، باید یا بدیهی باشند یا در فلسفه اثبات شوند.

البته همة گزاره‌های فلسفی، یعنی همة آن تصدیقاتی که اختصاص به موجودات خاص ندارد، برای اثبات خدا یا ویژگی‌های او مورد نیاز نیستند، و بنا بر این، برای مقصودی که داریم لازم نیست کل فلسفه را از پیش بدانیم. همچنین برخی گزاره‌های فلسفی بدیهی‌اند و نیاز به اثبات ندارند، و چه بسا مردم بدون آنکه فلسفه خوانده باشند، آنها را بدانند و حتی عملاً در استدلال‌های خود از آنها استفاده کنند. اما برای آنکه از استدلال‌های خود اطمینان داشته باشیم، لازم است گزاره‌هایی فلسفی را که برای خداشناسی لازم‌اند با دقت بیشتر بررسی كنيم و در صورتی که بدیهی نیستند، ابتدا آنها را اثبات کنیم، و سپس از آنها برای استدلال بهره گيريم.