ممكن بالذات ذاتاً و خود به خود نه واجب است و موجود، نه ممتنع است و معدوم. همچنين با دخالت علت است كه ممكن بالذات موجود ميشود و طبعاً با عدم اين علت، معدوم است. پس ميتوان گفت خصوصيت علتْ اين است كه ممكن بالذات با وجود آن، موجود، و با عدمش، معدوم است. از سوي ديگر، ممكن بالذات را «معلول» نيز ميگويند؛ زيرا «معلول» يعني شيء نيازمند علت. بدين ترتيب، ميتوان در تعريف علت گفت: علت چيزي است كه معلول با وجودش موجود، و با عدمش معدوم است. در فلسفه، به چنين علتي، «علت تامه» ميگويند؛ زيرا مقصود از علت تامه چيزي است كه همة نيازهاي وجودي معلول را برآورَد؛ به طوري كه فقط با وجود آن و بدون كمك ديگران معلولْ موجود، و با عدمش معلولْ معدوم باشد. بنا بر اين، اصل عليت ناظر به علت تامه است و مضمونش چنين است: هر شيء ممكن بالذاتي، از آن جهت كه ممكن بالذات است، به علتي نيازمند است كه با وجودش آن شيءْ موجود و با عدمش معدوم است.
اما در فلسفه، گاه علت را به معنايي عام به کار ميبرند و آن را به اقسامي تقسيم ميکنند. بنا بر اين معناي عام، علت به چيزي گفته ميشود که در وجود معلول دخالت و تأثير داشته باشد، و به عبارت ديگر، نيازي از نيازهاي وجودي معلول را برآورده کند. مطابق اين معنا، علت تامه يک قسم از اقسام علت است و علت ناقصه نيز قسمي ديگر از اقسام علت به شمار ميرود. بنا بر اين، گرچه مقصود از علت در اصل عليت، تنها علت تامه است، علت به معناي عامي که بيان کرديم، اقسامي دارد.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)