فاعل يا علت فاعلي چيست؟

فرض کنيد مي‌خواهيد نامه‌اي به دوست خود بنويسيد و او را از حال خود باخبر کنيد. بدين منظور قلم را در دست مي‌گيريد و دستتان را روي کاغذ حرکت مي‌دهيد تا نامه نوشته شود. بي‏ترديد اين حركت ممتنع بالذات نيست، وگرنه محال بود موجود شود؛ در حالي كه بنا بر فرض، در طول نوشتن نامه موجود است. همچنين اين حركت واجب بالذات هم نيست، وگرنه محال بود معدوم باشد؛ در حالي كه بنا بر فرض، پيش از نوشتن نامه و پس از آن معدوم است. پس حركت مفروض ممكن بالذات است و بنا بر اصل عليت، براي موجود بودن، به علت تامه‏اي نيازمند است. اكنون پرسش اين است كه نيازهاي وجودي اين حركت، يعني انواع نيازهايي كه علت بايد آنها را برآورَد تا اين حركت موجود باشد چيست.

بي‏ترديد اولين و اصلي‏ترين نياز آن، نياز به اصل وجود است. اين حركت، مانند هر حركت ديگري به محركي محتاج است كه آن را لحظه به لحظه ايجاد كند، يا به تعبير ديگر، به عاملي وجودبخش محتاج است كه در اينجا همان اراده و تصميم شماست. در فلسفه، به عامل وجودبخش يا ايجاد‌كننده اصطلاحاً «فاعل» مي‏گويند. نياز به اصل وجود، مخصوص حركت نيست. اگر در معنا و مضمون اصل عليت دقت كنيم، مي‏بينيم كه بي‏استثنا هر ممكن بالذاتي به اصل وجود نيازمند است و بنا بر اين، بي‏استثنا هر ممكن بالذاتي به فاعل نياز دارد. پس اولين نوع نياز وجودي هر معلولي، نياز به اصل وجود است كه با دخالت فاعل برآورده مي‏شود. فاعل از آن جهت که در وجود معلول تأثير دارد، علت فاعلي نيز ناميده مي‌شود.