با توجه به تحلیل علّیّت هستی‌بخشی و فعل ایجاد، حقیقت معلول چگونه تبیین می‌شود؟

با تحليل وجودبخشي ثابت می‌شود که معلول عين ايجاد است و با تحليل ايجاد اين نتيجه به دست می‌آید که معلول عين ربط به علت وجودبخش خود است. به همين دليل، صدرالمتألهين، كه مبتكر اين نظريه است، براي نشان دادن حقيقت معلول، اصطلاح ربط يا رابط يا وجود رابط را به كار مي‏گيرد و مي‏گويد: معلول حيثيتي جز ربط به علت وجودبخش ندارد، و معلول چيزي نيست جز رابط، و اين نظريه را «نظرية وجود رابط معلول» مي‌گويند.

اکنون ببينيم طرف‌هاي ربط و خود رابط چه وابستگي‌اي به يکديگر دارند. ابتدا خود طرف‌هاي ربط را با يکديگر مي‌سنجيم. طرف‌هاي ربط با آنکه از يکديگر مستقل‌اند و براي وجود خودشان به يکديگر نيازي ندارند، از جهت ارتباطي که با هم دارند به يکديگر نيازمندند. هر يک از حسن، رضا و پول براي آنکه داد و ستد پول ميانشان انجام شود، نياز دارد که آن دو تاي ديگر نيز موجود باشند. پس طرف‌هاي ربط از جهت ربط، به يکديگر نيازمندند. هر يک از طرف‌هاي ربط نيازمندند؛ هر طرفِ ديگر، طرف نيازمندي است، و رابطْ نياز آنهاست. اکنون ببينيم رابط و طرف‌هاي ربط چه وابستگي‌اي به هم دارند. روشن است که رابط موجودي مستقل نيست و طبعاً بدون طرف‌هاي ربط نمي‌تواند موجود باشد؛ اما طرف‌هاي ربط از آن مستقل‌اند. طرف‌هاي ربط مي‌توانند باشند بي‌آنکه خود رابط موجود باشد. از باب مثال، پول دادن در مثالي که گفتيم نمي‌تواند بدون آنکه حسن، رضا و پول باشند موجود باشد؛ اما مي‌توان فرض کرد که اين هر سه وجود داشته باشند و عمل پول دادن واقع نشود. در نيازمنديِ موجود رابط به طرف‌هاي ربط، نيازمند و طرف نياز روشن‌اند: موجود رابط نيازمند است و طرف نياز، هر يک از طرف‌هاي ربط. اما نياز چيست؟ موجود رابط براي چه چيزي و از چه جهت نيازمند طرف‌هاي ربط است؟ پاسخ اين است که موجود رابط براي وجود خودش به طرف‌هاي ربط نيازمند است. نياز او چيز ديگري نيست؛ خودش همان نيازي است که به طرف‌هاي ربط دارد. پس موجود رابط خود نياز است، نه صرفاً شيئي نيازمند که از جهتي ديگر به چيزي نيازمند باشد.

گفتيم که در وجودبخشي، يک ربط يک‌طرفه داريم: يک موجود رابط (معلول) و يک طرف ربط (علت وجودبخش). بنا بر نتيجه‌اي که به دست آورديم، معلول عين فقر و نياز به علت وجودبخش است، نه صرفاً شيئي که از جهتي فقير و نيازمند به آن باشد. به همين دليل، مي‌توان گفت مناط احتياج به علت، فقر وجودي است، و بر اين اساس، نظرية صدرالمتألهين را «نظرية وجود فقري معلول» نيز مي‏نامند.

چنان که ديديم، اين نظريه تصوير دقيق‌تري از حقيقت معلول و رابطة آن با علت وجودبخش به دست مي‌دهد. بر اساس اين نظريه، معلول هيچ استقلالي از علت وجودبخش خويش ندارد. حقيقت معلول مرتبط با علت وجودبخش نيست، بلکه خود همان ربط است. معلولْ نيازمند، فقير و محتاج به علت وجودبخش نيست، بلکه خود همان نياز و فقر و احتياج است.

همچنين تذكر نكته‌اي ضروري است: اينكه گفتيم وجود معلول عين ربط به علت وجودبخش و عين فقر به آن است نه مرتبط با آن و نيازمند به آن، به اين معنا نيست كه معلول عين علت وجودبخش است. بي‏شك معلول عين علت وجودبخش نيست، همان طور كه اراده يا اراده كردن يك شخص عين خود آن شخص نيست. پس بايد توجه کنيم که معلول عين ربط و فقر به علت وجودبخش است، نه عين علت وجودبخش.