//-->

در اولین نشست مرکز آموزش اندیشه های بنیادین استاد عبودیت به تبیین ضرورت تفکر فلسفی و پاسخ به مخالفان این رویکرد پرداختند

 به گزارش روابط عمومی مرکز آموزش اندیشه های بنیادین (مآب) اولین نشست تخصصی مرکز مآب در نمایشگاه دستآوردهای پژوهشی موسسه امام خمینی (ره) برگزار شد.

در این نشست استاد عبدالرسول عبودیت نویسنده کتاب خداشناسی از سلسله کتب طرح ولایت به تبیین موضوع ضرورت تفکر فلسفی و پاسخ به مخالفان این رویکرد پرداختند.

استاد عبودیت در این نشست علمی تخصصی که با حضور روحانیون سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی برگزار شد فرمودند: اگر مقایسه ای کنیم در 50 سال پیش در یک شهر، 20 تا 30 نفر دانشگاه می رفتند. 40 سال پیش در اصفهان 10 یا 20 تا مهندس بیشتر نبود که در اصفهان شهره بودند که اینها مهندس هستند. بعد هم تلوزیون یکسری برنامه‌هایی داشت که اغلب خانواده‌ها تلوزیون نداشتند. رادیو هم به همین شکل بود، خیلی‌ها رادیو نداشتند. مجله هم کم چاپ میشد. مثلا در مجلات اسلامی یک مجله ی مکتب اسلام بود یا یک سری مجلات روزمره بود که کاری به مسایل دینی نداشت یا مجلات دانشجویی فنی بود که کاری به مسایل انسانی نداشت.

استاد عبدالرسول عبودیت در تبیین دلایل رشد روشنفکری گفتند: مجموعه ی این چیز ها را که می بینید باید گفت که روشنفکری در آن جامعه خیلی کم بود. اما الان خانواده ای نداریم که دو یا سه تا دانشگاهی نداشته باشند. طوری شده است که ظرفیت دانشگاه هایمان خالی می ماند.  لیسانس یک مدرک عادی شده است که اگر کسی نداشته باشد برایش قبح دارد. مثل دیپلم سابق است.  مجله ها که فراوان چاپ و ترجمه میشود. اینترنت وشبکات اجتماعی هم که هست. برنامه های علمی تلوزیون و ماهواره هست.

ایشان افزودند: الان شاید اغراق نباشد که بگوئیم 70 درصد جامعه روشنفکر هستند.  معنی روشنفکر این است که برای حرف ها از شما استدلال میخواهد، تعبدش کم است. یعنی با روشنفکر متعبد هم حرف بزنید از شما جواب و استدلال میخواهد. شک، زیاد در ذهن هایشان هست. یک بار تبلیغی به دانشگاه بروید و سوالاتشان را بشنوید.

نویسنده ی کتاب خداشناسی با توجه به رشد روشنفکری در جامعه فرمود: آن دوره اگر کسی فلسفه کار نمی کرد، موجه بود ولی در این دوره روشنفکری باب شده است و اغلب افراد جواب عقلی و استدلال میخواهند . قرآن میخواند و به قرآن  انتقاد دارد حال آنکه مسلمان هم هست. اینجا دیگر جای این نیست که بگوئیم فلسفه به چه درد ما میخورد. اگر مقداری با دانشجوها و روشنفکران بنشینیم ضرورت این نیاز به فلسفه برای ما روشن می شود.

استاد موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) فرمود: گاهی برخی افراد می گویند ما با فقه و اصول و روایاتی که خوانده ایم همین ها میتواند پاسخگو باشد. میگویند مگر روایات ما چیزی کم دارد؟ درست است روایات هیچ چیزی کم ندارد. روایات فقهی هم چیزی کم ندارد. ولی کسی بخواهد از روایات فقهی چیزی در بیاورد و حکمی استنباط کند باید 30 سال درس بخواند و فقه و اصول بخواند. سه سطح میخواند و بعد وارد درس خارج میشود. بعد روزانه باید چقدر فعالیت علمی داشته باشد تا به حدی برسد که بتواند حکمی را از روایت در بیاورد.

استاد عبودیت افزودند: آنجا میگوئیم نمی شود مردم خودشان رجوع کنند به روایت و باید کلی تلاش صورت بگیرد. روایت متعارض و مطلق و مقید و ... دارد. پس چطور این طرف که سنگین تر و سخت تر است، می گوئید روایت کافی است و برای مردم کفایت میکند؟

ایشان در ادامه گفتند: إن الله یَحولُ بَیْنَ المَرءِ وَ قَلبِه.  این آیه را چگونه معنا میکنید. حائل را آیت الله جوادی وآیت الله طباطبائی فرمودند اگر بین دو چیز فاصله ای باشد و من بخواهم به آن چیز برسم اول به حائل می رسم بعد به آن چیز میرسم.  این آیه میفرماید خدا بین هر شخصی و قلب آن شخص حائل است. حال قلب یک شخص از نظر قرآن کجاست؟ مرکز ادراک را در انسان قلب میگویند. آن چیزی را که مدرک است قلب می گویند. پس قلب انسان همان نفس انسان است چون نفس مدرک است. فیلسوف ها همه معتقدند  قوه ی ادراک مال خود نفس است. پس معنی این آیه این میشود که خداوند بین من و خود من حائل است. یعنی من اگر بخواهم علم حضوری به خودم پیدا کنم اول به حائل میرسم. اول خدا را میشناسم بعد خودم را می شناسم. مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه یعنی همین که چون بخواهی خودت را بشناسی اول خدا را  میشناسی. تا زمان ملاصدرا این معنا نداشت و می گفتند مشکل است و قابل فهم نیست ملا صدرا تفسیرش را بیان کرد.

استاد عبدالرسول عبودیت فرمودند: در توحید صدوق بسیار زیاد از این روایات وجود دارد. چطور به فقه که مربوط به احکام است می گوئیم  بروید  برای  یک رأی و فتوا 20 سال تلاش کنید و الا به مجتهد رجوع کنید. درست هم هست.  نمیخواهم بگویم آن رویکرد اشتباه است. مراجع جور ما را میکشند. اما ما برای معارف قرآن و سنت هم این تلاش را نیاز داریم. آنجا دیگر فقط با اصول حل نمی شود.

ایشان افزودند: ما واقعا در حق روایاتمان ظلم کرده ایم. روی بسیاری از آنها کار نکرده ایم.  فلسفه مقدمه ی فهم این روایات هست. شما فرق و جذابیت تفسیر المیزان نسبت به دیگر تفاسیر را ببینید. من جلسات روشنفکری زیادی را میشناسم که روشنفکران مینشینند و دور هم المیزان میخوانند و مباحثه میکنند. چرا اینقدر جذاب است؟ چون معانی دیگر آیه را فهمیده که دیگران آن برداشت جدید را که بخاطر آن فکر فلسفی است متوجه نشده اند.

استاد عبدالرسول عبودیت در آخر فرمودند: ما بخواهیم در مقابل دشمن از فرهنگ خودمان دفاع کنیم یا بخواهیم فرهنگ خودمان را مورد بحث قرار دهیم و در آیات و روایات کار کنیم مقدمه اش فلسفه است.