چگونه می‌توان اثبات کرد که خداوند متعال کامل مطلق است و کمالی بالاتر از کمالات او قابل فرض نیست؟

برای اثبات کامل مطلق بودن خدا از تحلیل وجودبخشی علت فاعلی بهره می‌گیریم و از تعبیر «موجود مستقل» استفاده می‌كنیم. اما پیش از اثبات وصف كمال مطلق برای موجود مستقل، باید مقدمه دیگری را اثبات کنیم كه برای اثبات وصف كمال مطلق، اهمیت ویژه دارد. این مقدمه تبیین می‌کند که «امکان رابط بودن» مستلزم «ضرورت رابط بودن» است.

فرض كنید 1 دوست شما شیئی را در نظر گرفته که شما از آن بی‌خبرید. نام آن شیء را که برای شما مجهول است x می‌گذاریم. شما نمی‌‌دانید x چیست، و چگونه است. فرض کنید دوستتان که x را در نظر گرفته است به شما می‌گوید آنچه من در نظر گرفته‌ام می‌تواند روی میز قرار بگیرد. در این صورت، شما درباره x صرفاً می‌دانید که «می‌تواند روی میز قرار بگیرد». آیا با توجه به آنچه در باره x می‌دانید، می‌توانید بگویید x روی میز است، یا جایی دیگر؟ روشن است که اطلاعات داده‌شده برای پاسخ این پرسش کافی نیست. گرچه x می‌تواند روی میز قرار گیرد، ممكن است فعلاً روی میز نباشد. شما به صورت منطقی نمی‌توانید تعیین كنید که x روی میز هست یا نیست. آنچه دوستتان در باره x به شما گفته است، کمکی در این باره نمی‌کند. دانستن اینکه x می‌تواند وصف «روی میز بودن» را داشته باشد، برای اینکه بدانیم x ضرورتاً این وصف را دارد کافی نیست.

حال فرض كنید دوست شما کلمه‌ای را روی کاغذ نوشته و آن را از شما پنهان کرده است. کلمه مزبور را، که برای شما مجهول است y می‌نامیم. فرض کنید دوستتان به شما می‌گوید y کلمه‌ای است که می‌تواند بر وقوع کاری در گذشته دلالت کند. در این صورت، آنچه شما در باره y می‌دانید صرفاً این است که كلمه‌ای است كه «می‌تواند بر وقوع كاری در زمان گذشته دلالت كند». آیا می‌توانید بگویید y اسم است، یا فعل یا حرف؟ با توجه به تعریف انواع کلمه، شما می‌دانید y می‌تواند فعل باشد. آیا در این مثال نیز نمی‌توانید به صورت منطقی نتیجه بگیرید که y فعل است؟ روشن است كه هر كس با تعریف انواع كلمه آشنایی داشته باشد، بی‌درنگ می‌فهمد كه y ضرورتاً فعل است. دانستن اینکه y می‌توانـد وصف «فعلْ بودن» را داشته باشد، برای اینکه بدانیم y ضرورتاً این وصف را دارد کافی است.

تفاوت این دو مثال در چیست؟ چرا دانستن اینكه x می‌تواند روی میز باشد، برای اینكه بدانیم x ضرورتاً روی میز است كافی نیست، اما دانستن اینكه y می‌تواند فعل باشد، برای اینكه بدانیم y ضرورتاً فعل است كافی است؟ اگر در دو وصف «روی میز بودن» و «فعلْ بودن» دقت کنیم، دلیل این تفاوت را می‌یابیم. چیزی که بتواند روی میز باشد، مانند قندان، می‌تواند ـ در فرضی دیگرـ همان چیز، مثلاً همان قندان باشد، ولی روی میز نباشد. بدین سبب، اگر بدانیم چیزی، مانند قندان، می‌تواند روی میز باشد، بدان معنا نیست که می‌دانیم نمی‌تواند جز این باشد. در نتیجه، دانستن اینکه چیزی می‌تواند روی میز باشد، برای دانستن اینکه آن چیز ضرورتاً روی میز است کافی نیست. اما چیزی که می‌تواند فعل باشد، در هیچ فرض دیگری نمی‌تواند همان چیز باشد، ولی فعل نباشد. بنا بر این، اگر بدانیم چیزی می‌تواند فعل باشد، بدان معناست که می‌دانیم نمی‌تواند جز این باشد. در نتیجه، دانستن اینکه چیزی می‌تواند فعل باشد، برای دانستن اینکه آن چیز ضرورتاً فعل است کافی است. به عبارت دیگر، «روی میز بودن» وصفی است که از چیزهایی كه روی میزند جدایی‌پذیر و غیرضروری است، و به همین دلیل، اگر چیزی بتواند آن وصف را داشته باشد، معلوم نیست ضرورتاً آن وصف را داشته باشد. اما «فعلْ بودن» وصفی است جدایی‌ناپذیر از كلماتی كه فعل‌اند، و برای آنها وصفی است ضروری، و به همین دلیل، اگر چیزی بتواند آن وصف را داشته باشد، ضرورتاً آن وصف را دارد؛ زیرا اگر فعلْ بودن برای یکی از چیزهایی که می‌توانند فعل باشند ضروری نباشد، بدان معناست که چیزی هست که می‌تواند وصفِ فعلْ بودن را داشته باشد و می‌تواند این وصف را نداشته باشد و این دقیقاً بدان معناست که وصفِ فعلْ بودن برای دست‌کم یک چیز وصفی است غیر ضروری، در حالی که می‌دانیم فعل بودن برای همه فعل‌ها ضروری است. پس به طور كلی، می‌توانیم به صورت یک قاعده کلی نتیجه بگیریم که «اگر وصفِ a برای موصوف‌های خود ضروری باشد، چنانچه x بتواند وصفِ a را داشته باشد، x ضرورتاً وصفِ a را دارد».

حال ببینیم وصف «رابط بودن» چگونه است. چنان كه در درس پنجم از کتاب خداشناسی توضیح داده شد، موجود رابط یعنی موجودی كه فعلِ علت ایجادی است؛ و نحوه وجود آن این گونه است كه استقلالی ندارد و همان ربط به فاعل است. مثلاً اراده من که موجود رابط است، همان فعل اراده كردنِ من است و وجودی دیگر و مستقل از من ندارد. نمی‌توان فرض کرد چیزی اراده من باشد، ولی عینِ ربط به من، و عینِ اراده کردن من نباشد، بلکه مستقل از من باشد. موجود رابط یعنی موجودی که عین فعلِ علت فاعلی است و نمی‌توان فرض کرد که همان موجود باشد ولی رابط نباشد و از علت فاعلی‌اش مستقل باشد. بنابراین، همان طور كه رابط بودنِ اراده، وصفی ضروری برای اراده است و نمی‌توان فرض كرد اراده مستقل از اراده‌كننده وجود داشته باشد، هر موجود دیگری نیز كه فعل و ربط به فاعل خود باشد تنها می‌تواند به صورت ربط به فاعل خود موجود باشد. به عبارت دیگر، «رابط بودن» وصفی است ضروری برای موجودات رابط، و مصداقی است از وصف a در قاعده‌ای كه گفتیم. بنا بر این، اگر x موجودی باشد كه بتواند رابط باشد، x ضرورتاً رابط است.

با توجه به این مقدمه، اکنون به اثبات وصف «کمال مطلق» برای خدا می‌پردازیم. گفتیم هر موجودی كه بتواند رابط باشد، ضرورتاً رابط است. اما چه موجوداتی می‌توانند رابط باشند؟ چنان كه دیدیم، رابط بودنْ وصفی ضروری برای موجودات رابط است. این بدان معناست كه وجود موجودات رابط به گونه‌ای است كه آنها تنها می‌توانند رابط باشند. این نحوه وجود، همان است كه در درس پنجم از کتاب خداشناسی آن را «فقر وجودی» خواندیم.

از سوی دیگر، در درس ششم از کتاب خداشناسی 2 به این نتیجه رسیدیم که هر موجودی که کامل‌تر از آن را بتوان فرض کرد، می‌تواند موجود رابط باشد؛ یعنی از نظر وجودی، تا جایی كه نقصی قابل فرض است، می‌توان موجودی کامل‌تر فرض کرد و آن موجود ناقص را معلولِ موجود کامل‌تر و ربط به آن در نظر گرفت. به عبارت دیگر، اگر x موجودی باشد كه كامل‌تر از آن را بتوان فرض كرد، x می‌تواند رابط باشد. موجودی را كه كامل‌تر از آن قابل فرض نباشد، «كامل مطلق» می‌نامیم. پس می‌توان گفت اگر x كامل مطلق نباشد، x می‌تواند رابط باشد. همچنین پیش از این ثابت كردیم كه اگر x موجودی باشد كه بتواند رابط باشد، x ضرورتاً رابط است. نتیجه منطقی دو جمله اخیر این است كه اگر x كامل مطلق نباشد، x ضرورتاً رابط است.

در جمله اخیر دقت کنید. در این جمله شرطی، رفع تالی مستلزم رفع مقدم است. پس اگر x رابط نباشد (مستقل باشد)، x ضرورتاً كامل مطلق است. به عبارت دیگر، اگر موجود مستقل (مستقل مطلق) وجود داشته باشد، چنین موجودی ضرورتاً کامل مطلق نیز هست. اما براهین اثبات وجود خدا نشان می‌دهد که چنین موجودی وجود دارد. پس موجود مستقل کامل مطلق است.

صورت منطقی استدلال مزبور چنین است:

(1) اگر وصفی برای موصوف‌های خود ضروری باشد، چنانچه موجودی باشد كه بتواند آن وصف را داشته باشد، ضرورتاً آن موجود وصف مزبور را دارد؛ (چنان‌که در مقدمه تبیین شد)

(2) «رابط بودن» وصفی ضروری برای موجودات رابط است؛ (چنان‌که در مقدمه تبیین شد)

(3) پس اگر موجودی باشد كه بتواند رابط باشد، آن موجود ضرورتاً رابط است؛ (از 1 و 2)

(4) اگر موجودی باشد كه كامل‌تر از آن را بتوان فرض كرد (كامل مطلق نباشد)، آن موجود می‌تواند رابط باشد؛ (درس 6 از کتاب خداشناسی 3)

(5) پس اگر موجودی باشد كه كامل مطلق نباشد، آن موجود ضرورتاً رابط است؛ (از 4 و 3)

(6) پس اگر موجودی باشد كه رابط نباشد، آن موجود ضرورتاً كامل مطلق است؛ (از 5)

(7) هر موجود، یا رابط است یا مستقل؛ (درس 5 از کتاب خداشناسی 4)

(8) پس اگر موجود مستقلی وجود داشته باشد، آن موجود ضرورتاً کامل مطلق است؛ (از 6 و 7)

(9) موجود مستقل وجود دارد؛ (بر اساس براهین اثبات وجود خدا به عنوان موجود مستقل)

نتیجه: موجود مستقلْ کامل مطلق است. (از 8 و 9)

بدین ترتیب، وصف «كمال مطلق» برای موجود مستقل اثبات می‌شود.

 

پانوشت


1. در اینجا منظور از امکان، امکان عام، به معنای ممتنع نبودن است، نه امکان بالذات. گاه «امکان» به معناي نفي ضرورت از طرف مقابل به کار مي‌رود. بنا بر اين معنا، امکان وجود، به معناي ضروري نبودن عدم، و به عبارت ديگر، به معناي ممتنع نبودن است، و امکان عدم، به معناي ضروري نبودن وجود، و به عبارت ديگر، به معناي واجب نبودن است. بدين ترتيب، نفي امکان وجود، با امتناع مساوي خواهد بود. مثلاً وقتي مي‌گوييم ممکن نيست دايره‌اي زاويه‌دار باشد، مقصودمان اين است که تحقق چنين شکلي ممتنع است. پس امکان وجود به معناي مزبور، با ضرورت وجود نيز سازگار است؛ چنان که امکان عدم نيز با ضرورت عدم سازگار است. امکان به اين معنا را امکان عام مي‌نامند. همچنین باید توجه داشت که گاه امکان به معنای احتمال ذهنی به کار می‌رود، و مقصود از آن عدم علم یقینی است. اما چنان که گفتیم امکان در اینجا به معنای عدم امتناع است که وصفی است واقعی، و منوط به علم یا عدم علم کسی نیست. پس مقصود این است که چیزی که در واقع رابط بودن برایش ممتنع نباشد، رابط بودن برایش ضرورت دارد.

2. هر موجودي که کامل‌تر از آن را بتوان فرض کرد، مي‌تواند رابط باشد. براي اثبات اين مدعا، ابتدا بايد واژة «کامل‌تر» را تعريف کنيم: B را از A کامل‌تر مي‌ناميم، اگر و تنها اگر B افزون بر آنکه واجد عين کمال A است، کمال بيشتري داشته باشد.

پس بنا بر تعريفي که گفتيم، اگر B صرفاً واجد نوع کمال A به صورت شديدتر و بيشتر باشد، آن را کامل‌تر نمي‌ناميم؛ بلکه براي کامل‌تر بودن B از A لازم است که B واجد عين کمال A باشد و افزون بر آن، کمال بيشتري نيز داشته باشد. بدين ترتيب، مثلاً گرچه نور يک لامپ صدوات از نور يک لامپ شصت‌وات بيشتر است، مطابق اين اصطلاح، نور اولي را کامل‌تر از دومي نمي‌دانيم. براي آنکه نور يک لامپ کامل‌تر از نور لامپ ديگر باشد، لازم است نور لامپ اول شامل خود نور لامپ دوم باشد. البته روشن است که اين امر بنا بر تعريف و صِرف فرض است و دلايل ديگر فلسفي اثبات مي‌کنند که چنين رابطه‌اي ميان موجودات مادي ممکن نيست و هيچ موجود مادي‌اي نمي‌تواند در مقايسه با هيچ موجود مادي ديگر به معنايي که گفتيم کامل‌تر باشد. اينک که تعريف کامل‌تر روشن شد، فروض ذيل را نيز در نظر مي‌گيريم:

ـ A موجودي است که کامل‌تر از آن را مي‌توان فرض کرد؛

ـ B موجودي مفروض است که اگر وجود داشته باشد، کامل‌تر از A است؛

ـ A موجود است.

ابتدا ثابت مي‌کنيم اگر B هم موجود باشد، A ضرورتاً ربط به B است. براي اثبات اين مدعا، همة شقوق بديل را نيز در نظر مي‌گيريم و ثابت مي‌کنيم شقوق ديگر ناممکن‌اند. اگر افزون بر A، B نيز موجود باشد، عقلاً يکي از سه شق زير برقرار است:

1. A ـ باواسطه يا بي‌واسطه ـ ربط به B است؛

2. B ـ باواسطه يا بي‌واسطه ـ ربط به A است؛

3. هيچ يک از A و B ـ باواسطه يا بي‌واسطه ـ ربط به ديگري نيستند.

شق اول همان مدعاي ماست که بايد با ابطال دو شق ديگر اثباتش کنيم. اگر شق دوم درست باشد، بنا بر سنخيت علت وجودبخش و معلول آن، بايد A واجد کمال B و افزون بر آن، واجد کمالي بيشتر باشد و اين بنا بر تعريف، بدان معناست که A از B کامل‌تر است. روشن است که اين نتيجه بدان معناست که B از A کامل‌تر نيست و اين با فرض مسئله در تناقض است. اگر شق سوم درست باشد، بايد هيچ يک از A و B واجد کمال ديگري نباشد، و اين بنا بر تعريف، بدان معناست که هيچ يک از A و B از ديگري کامل‌تر نيست و بنا بر اين، B از A کامل‌تر نيست و اين دوباره با فرض مسئله در تناقض است.

بنابراين، مدعاي اولية ما ثابت مي‌شود. اکنون مي‌گوييم از آنجا که ثابت کرديم فرض موجودي مانند B به گونه‌اي که A ضرورتاً ربط به آن باشد محال نيست، نتيجه مي‌گيريم که رابط بودن A (به موجودي مفروض) محال نيست. پس A مي‌تواند رابط باشد. نتيجه‌اي که به دست آورديم براي هر موجود ديگري مانند A نيز صادق است. پس به طور کلي مي‌توان گفت: «هر موجودي که کامل‌تر از آن را بتوان فرض کرد مي‌تواند رابط باشد».

3. قانون سنخيت علت وجودبخش با معلول آن. مدعا اين است كه علت وجودبخش بايد كامل‌تر از معلول خود باشد. به عبارت ديگر، علت وجودبخش بايد عين آن کمال وجودي‌اي را که به معلول خود مي‌دهد در مرتبه‌اي بالاتر داشته باشد.

براي اثبات اينکه چنين سنخيتي ميان علت وجودبخش با معلولش برقرار است، سه فرض ابتدايي را در نظر مي‌گيريم و ثابت مي‌کنيم تنها فرض پذيرفتني، همان فرضي است که مدعاي ماست: فرض اول اين است که علت وجودبخش، آن مرتبه از کمال وجودي را که به معلول خود مي‌دهد نداشته باشد، يا به عبارت ديگر، در مرتبه‌اي پايين‌تر از معلول خود قرار داشته باشد؛ فرض دوم اين است که علت وجودبخش دقيقاً به همان اندازه کمال وجودي داشته باشد که به معلول خود مي‌دهد، يا به عبارت ديگر، علت وجودبخش و معلولش دقيقاً هم‌رتبه باشند؛ فرض سوم اين است که علت وجودبخش، آن کمال وجودي‌اي را که به معلول خود مي‌دهد در مرتبة بالاتري داشته باشد. به بيان ديگر، فرض مي‌کنيم معلول، واجد n درجه کمال وجودي است و علت وجودبخشِ آن، واجد m درجة کمال وجودي. مي‌خواهيم ثابت کنيم m>n.

اما فرض نخست بدين معناست که درجة کمال m از درجة کمال n پايين‌تر است. در اين صورت، علت وجودبخش بايد مقداري کمال به معلول خود بدهد که خود فاقد آن است. ليكن اين فرض عقلاً محال است؛ زيرا موجودي که فاقد کمالي است نمي‌تواند آن را به ديگري اعطا کند.

فرض دوم بدين معناست که m=n است و علت وجودبخش و معلولش از جهت کمال وجود دقيقاً يك‌سان‌اند. در اين صورت، نه فرض اينکه اولي علت وجودبخش دومي است فرضي پذيرفتني است، نه فرض اينکه دومي علت وجودبخش اولي است؛ زيرا هر دو از جهت وجودي يک‌سان‌اند و به همين دليل، هيچ جهت وجودي‌اي در آنها نيست که مقتضي مستقل بودن از ديگري يا ربط به آن باشد. پس عليت ميان اين دو ممکن نيست و آنچه علت وجودبخش ديگري فرض کرده بوديم، علت وجودبخش ديگري نيست، و اين خلاف فرض است و محال. افزون بر اين، در درس پنجم، با تحليل وجودبخشي و ايجاد، به اين نتيجه رسيديم که معلول، عين ربط به علت فاعليِ وجودبخش خویش است و علت وجودبخشْ مستقل از آن است و از آنجا که ربط و استقلال به‌ترتيب، عين وجود آنهاست، ممکن نيست علت وجودبخش و معلولش به لحاظ وجودي کاملاً يك‌سان باشند.

بدين ترتيب، تنها فرض پذيرفتني، فرض سوم (m>n) است. به عبارت ديگر، وقتي دو موجود را در نظر مي‌گيريم که يکي علت وجودبخش ديگري است، تنها فرض پذيرفتني اين است که علت، واجد کمال وجودي معلول در مرتبه‌اي بالاتر باشد، و اين همان سنخيتي است که در فلسفه، ميان علت وجودبخش و معلولش اثبات مي‌شود.

بنا بر آنچه گفتيم، اگر a معلول و 1A علت وجودبخش آن باشد، 1A واجد کمال a است. اکنون اگر 1A نيز معلول و 2A علت وجودبخش آن باشد، 2A نيز واجد کمال 1A است. بدين ترتيب، 2A نيز واجد کمال a خواهد بود، و به همين ترتيب، سلسله موجودات رابط و علت‌هاي وجودبخش آنها تا هر جا ادامه يابد، هر علت وجودبخش، واجد کمال همة موجوداتي است که بي‌واسطه يا باواسطه ربط به اويند. چنين موجوداتي را «در طول هم» مي‌ناميم.

روشن است که اگر از دو موجود مفروض، هيچ يک به هيچ صورت ـ بي‌واسطه يا باواسطه ـ ربط به ديگري نباشد، کمال هر يک مستقل از ديگري است و بنا بر اين، هيچ يک واجد عين کمال ديگري نخواهد بود. چنين موجوداتي را موجودات «هم‌عرض» يا «در عرض هم» مي‌ناميم.

به طور خلاصه، بنا بر سنخیت علت وجودبخش و معلول آن، هر گاه دو موجود مفروض را در نظر بگیریم، به طوری که یکی واجد کمال دیگری در مرتبة بالاتر باشد، موجود کامل‌تر علت وجودبخش موجود ناقص‌تر، و موجود ناقص‌تر معلول و ربط به موجود کامل‌تر خواهد بود.

4. هر دو موجودی را با هم بسنجیم، یا یکی از آنها عین ربط به دیگری است، یا چنین نیست. در صورت نخست، یکی موجود رابط و دیگری نسبت به آن مستقل است، و در صورت دوم، هر دو نسبت به یکدیگر مستقل‌اند. از باب مثال، فرض کنید A، B، C و D چهار موجودند، و A ربط به B است و هیچ یک از C و D ربط به دیگری نیستند. در این صورت، A موجود رابط است و B نسبت به آن مستقل. نیز C و D هر دو نسبت به هم مستقل‌اند. اکنون هر یک از B، C و D را نیز می‌توان با موجودات دیگر سنجید. فرض کنید هر یک از B و C نسبت به چیزی دیگر رابط باشند، ولی D نسبت به هیچ چیز رابط نباشد و از هر موجود دیگری مستقل باشد. در این صورت، B و C گرچه مستقل نسبی‌اند، در واقع، آنها هم موجود رابط‌اند و تنها D مستقل مطلق است. پس اگر شیئی را فرض كنیم كه معلول هیچ علتی نباشد، چنین شیئی نسبت به هیچ چیزی رابط نیست و لذا مستقل مطلق است. در فلسفه، وقتی واژه «مستقل» را به كار می‏برند و می‏گویند «موجود مستقل»، مقصود مستقل مطلق است، نه مستقل نسبی. با توجه به این نكته و با توجه به اینكه بی‏استثنا هر معلولی به علت فاعلی نیازمند است، می‏توان گفت بی‏استثنا هر موجودی که معلول باشد، موجود رابط است و هر موجودی که غیر معلول باشد، موجود مستقل است. اما می‏دانیم كه عقلاً هر موجودی، یا معلول است یا غیر معلول. پس می‏توان نتیجه گرفت كه عقلاً هر موجودی، یا موجود رابط است یا موجود مستقل، و به‌اختصار، هر موجودی یا رابط است یا مستقل و حالت سومی وجود ندارد.