//-->

صادق بودن خداوند به چه معنا است؟ و چگونه اثبات می‌شود؟

سخنان خداوند اگر به صورت امر و نهی و انشا باشد، وظایف عملی بندگان را تعیین می‌کند و خود به خود قابل اتصاف به صدق و کذب نیست. البته از آن رو که این امر و نهی‌ها برای نشان دادن راه سعادت و کمال بندگان است، از آن جهت که حقیقتاً این راه را به آنها نشان می‌دهد متصف به صدق می‌شود، و بدین لحاظ، می‌توان خداوند را در هدایت بندگان به راه سعادت از طریق امر و نهی، «صادق» نامید. همچنین آن دسته از سخنان خداوند که به صورت اخبار از حقایق موجود یا حوادث گذشته یا آینده باشد، به صدق متصف می‌شود.

با توجه به اینکه سخن گفتن خدا نیز از شئون ربوبیت الهی و تدبیر او، و به منظور فراهم کردن وسیله شناخت‌های صحیح برای مخاطبان و هدایت مخلوقات است، امکان مخالفت با واقع ندارد. در واقع، هر گاه کسی سخنی خلاف واقع و دروغ می‌گوید، یا به دروغ بودن آن علم دارد و به‌عمد دروغ می‌گوید، یا چنین نیست و از سَرِ نادانی و اشتباه، سخنی دروغ می‌گوید که می‌پندارد صادق است؛ و در صورت نخست، یا با این کار قصد خیر و صلاح دارد یا قصد شر و فساد. اما روشن است که دروغ‌گویی از سَرِ نادانی و اشتباه، یا با قصد شر و فساد، ناشی از نقصی در گوینده است، و ساحت خدای کامل مطلق از هر نقصی مبرّاست. اما دروغ گفتن از سر مصلحت‌اندیشی، یا برای رسیدن خیر به خود گوینده یا دفع شر و ضرر از اوست، یا برای رساندن خیر به دیگران و دفع شر از آنها. اما به خداوند، که کامل مطلق است، نه ممکن است خیری اضافه شود و نه امکان رسیدن شر و نقص به او وجود دارد تا با دروغ بخواهد آن را از خود دفع کند. همچنین دروغ‌گویی به منظور خیر رساندن به دیگران یا دفع شر و ضرر از آنها، یا به این سبب است که گوینده، به دلیل آگاهی یا توانایی ناقص و محدود خود، راه دیگری برای تأمین هدف مزبور نمی‌شناسد یا از فراهم ساختن آن عاجز است، یا بدان روست که هدف مزبور برای شنوندگان از راه دیگری قابل تأمین نیست. اما خداوند نقصی در آگاهی و توانایی ندارد، و بنا بر این، تنها فرض باقی‌مانده برای دروغ گفتن او به دیگران این است که تأمین هدف مزبور برای شنوندگان از راه دیگری امکان‌پذیر نباشد. اما تأمین خیر یا دفع شرّی از شنونده در فرض مزبور تنها در صورتی معقول است که با خیر بالاتری برای شنونده مزاحمت نداشته باشد، در حالی که برای دریافت‌کنندگان پیامِ هدایت الهی، هیچ خیر و مصلحتی بالاتر از هدایت آنها به کمال حقیقی‌شان نیست؛ کمالی که تنها از راه شناخت واقعیت و انتخاب آگاهانه خود آنها به دست می‌‌آید، و اساساً هدف سخن گفتن خداوند با آنها نیز نشان دادن همین راه واقعی است. بنا بر این، دروغ گفتن به آنها، با خیر اصلی‌شان، و نیز با اصل هدف سخن گفتن خداوند با آنها منافات دارد. بدین ترتیب، با توجه به وصف کمال مطلق الهی، خداوند در همه سخنان خود صادق است.