//-->

نخستین علت غایی (هدف) برای کارهای اختیاری چیست؟

فرض کنید می‌خواهید نامه‌ای به دوست خود بنویسید و او را از حال خود باخبر کنید. خواسته شما، یعنی اینکه دوستتان از حالتان باخبر شود، غایت کار شماست. منظور از غایت، هدف مورد نظر فاعل از فعل خود است و به فاعل‌های مختار اختصاص دارد. به عبارت دیگر، غایت، همان چیزی است که فاعل مختار بدان جهت فعل خود را می‌خواهد و آن را انجام می‌دهد. علت غائی نیز، حب فاعل به غایت است از آن جهت که در تحقق معلول مؤثر است، و در این مثال، عبارت است از میل و حب شما به باخبر شدن دوستتان از حال شما.

ممکن است علت غائی مباشر در طول علت غائی دیگری باشد و مثلاً شما بدان جهت بخواهید دوستتان را از حال خود باخبر کنید که می‌خواهید به شما کمک کند. اما سلسله‌ای طولی متشکل از یک معلول و علت‌های آن، که در آن، علت‌ها علت غائی باشند، لزوماً واجد علت غائی نخستین است و این را «لزوم علت غائی نخستین برای معلول» می‌نامند. مثلاً ممکن است شما بدان جهت بخواهید دوستتان به شما کمک کند که به چیزی نیاز دارید و می‌خواهید نیازتان برطرف شود، و این خواست شما نیز خود، معلول این است که رفع نقایص و نیازمندی‌های خود، یا به بیان فلسفی، کمال خودتان را می‌خواهید، و کمال‌خواهی نیز ناشی از خواستن و دوست داشتن وجود خویش (حب ذات) است. پس دوست داشتن وجود خود یا حب ذات، منشأ دیگر خواست‌های شما و خواستن این کار خاص، یعنی نوشتن نامه به دوستتان است. اگر دقت کنید، این سلسله از علل غائی که به حب ذات می‌انجامد در همه افعال اختیاری دیگر نیز وجود دارد؛‌ یعنی حب ذات سرسلسله علل غائی و علت غائی نخستین برای فعل هر فاعل مختار است.

همین امر را می‌توان به صورت کلی و با استدلال فلسفی نیز نشان داد. فعل اختیاری یعنی کاری که به خواستن فاعل وابسته است: اگر فاعل بخواهد، با فرض فراهم بودن دیگر اجزای علت تامه انجام می‌شود، و اگر نخواهد، حتی در فرض مزبور انجام نمی‌شود. پس فعل اختیاری معلول، و خواستنِ فعل از اجزای علت آن است. از سوی دیگر، مناط احتیاج به علت، امکان است و هر وصفی که برای موصوفش ضروری نباشد، یعنی موصوفش بتواند آن وصف را داشته باشد و بتواند آن را نداشته باشد، وجود یا عدم آن وصف برای موصوف، نیازمند علتی است. پس تا جایی که فاعل بتواند چیزی را بخواهد و بتواند آن را نخواهد، برای خواستن یا نخواستن آن، علت دیگری وجود دارد. روشن است که فعل اختیاری این گونه است؛ یعنی فاعل می‌تواند آن را بخواهد و می‌تواند نخواهد. پس خواستن فعل اختیاری خودْ وابسته است به خواستن چیز دیگری که غایت نامیده می‌شود. خواستن غایت، که علت غائی نامیده می‌شود نیز ممکن است ضروری نباشد. در این صورت، علت غائی مباشر نیز معلول علت غائی دیگری در طول آن خواهد بود. اما این سلسله تا جایی ادامه می‌یابد که خواستن آن ضروری باشد. تنها در این صورت است که خواستنْ علتی نمی‌خواهد و سلسله علل طولی غائی پایان می‌یابد. خواستن و دوست داشتنِ خود (حب ذات)، لازمه علم به وجود خود است و در نتیجه، برای موجود عالِم، ضروری است. بدین جهت، حب ذات، که معلول خواستنِ چیز دیگری نیست، سرسلسله علل غائی و علت غائی نخستین برای فعل هر فاعل مختار است.

البته عموماً حب ذات، علت غائی مباشر برای فعل اختیاری نیست، بلکه حب ذات، معمولاً علت حب به دو امر دیگر می‌شود که آنها می‌توانند در مرحله بعد، علت غائی برای فعل اختیاری باشند: حب به آثار و لوازم ذات، و حب به رفع نقص و کامل‌تر شدن ذات. مثلاً ممکن است کسی که مهارت خوش‌نویسی دارد، بدان جهت که خط نوشتن نتیجه داشتن این مهارت و از آثار و لوازم خوش‌نویس بودن است، این کار را دوست داشته باشد و انجام دهد، و کسی که به دانشی نیاز دارد، برای رفع نیاز خود و کسب این کمال، تحصیل آن دانش را اختیار کند. در صورت نخست، هدف فعل، تحقق یافتن چیزی است که با کمال موجودِ فاعل تناسب دارد و در صورت دوم، هدف فعل، یافتن کمالی است که فاعلْ فاقد آن است.

از آنچه تاکنون گفتیم معلوم می‌شود که علت غائی نخستین در هر فعل اختیاری، حب ذات است، و در مرحله بعد، حب به آثار و لوازم کمال موجود یا حب به کسب کمال مفقود.