//-->

آیا علم ذاتیِ مطلق خداوند به غیر خود، مستلزم مجبور بودن انسان در کارهای خود نیست؟

اگر فردی مانند «الف» را با یکی از افعالش مانند «ب» در نظر بگیریم، می‌توان نشان داد که علم ذاتی مطلق خداوند مانع آن است که خواست الف در انجام شدن ب تأثیری داشته باشد، یا به عبارت دیگر، وی نمی‌تواند در انجام دادن ب مختار باشد. ابتدا نشان می‌دهیم که علم ذاتی مطلق خداوند مستلزم ضروری بودن فعل ب است. سپس نشان می‌دهیم که ضروری بودن وقوع آن مستلزم آن است که الف در انجام دادن ب مجبور باشد.

علم ذاتی مطلق و ضروری بودن فعل:

علم ذاتی مطلق خداوند به غیر خود مستلزم آن است که خداوند پیش از آنکه چیزی رخ دهد، آن را بداند. از آن رو که فرض کردیم الف کار ب را انجام می‌دهد، نتیجه می‌گیریم خداوند از پیش می‌داند که الف کار ب را انجام می‌دهد. اما علم خداوند قطعاً مطابق با واقع است؛ پس قطعاً فرد الف کار ب را انجام می‌دهد و وقوع ب ضروری است.

ضروری بودن فعل و مجبور بودن فاعل:

از سوی دیگر، ضروری بودن وقوع ب نشان می‌دهد که وقوع آن ارتباطی با خواست الف ندارد و وی مجبور است ب را انجام دهد.

پیداست که آنچه گفتیم برای هر فرد دیگر به جای فرد الف و هر کار دیگر به جای کار ب نیز صادق است. پس موجوداتی مانند انسان‌ها نمی‌توانند هیچ کاری را با اختیار خود انجام دهند، و در واقع، در همه کارهای خودشان مجبورند.

پاسخ شبهه:

در بخش اول شبهه مزبور، از علم پیشین خداوند که قطعاً مطابق با واقع است، قطعی بودن وقوع کار ب و ضرورت آن نتیجه گرفته شده است. این بخش از استدلال گرچه کاملاً درست است، بدان نیازی نیست. هر ممکن بالذاتی یا واجب بالغیر است یا ممتنع بالغیر، و در نتیجه، هر کاری که انجام می‌شود با وصف ضرورت تحقق می‌یابد. پس این سخن درست است كه اگر فرض كردیم الف كار ب را انجام می‌دهد، بدان معناست که ب قطعاً و با وصف ضرورت تحقق می‌یابد. علم ذاتی مطلق خداوند به غیر خود، تنها مستلزم آن است که خداوند این قطعیت و ضرورت را از پیش بداند. پس در فرضی که گفته شد، وقوع ب قطعی و ضروری است و خداوند این را می‌داند.

اما در بخش دوم شبهه، از قطعی بودن و ضروری بودن وقوع ب، نتیجه گرفته شده که وقوع ب ارتباطی با خواست الف ندارد. این بخش از استدلال نادرست است؛ زیرا قطعی بودن و ضروری بودن وقوع هر ممکن بالذاتی وابسته به وجود همه اجزای علت تامه آن است، و اگر ب فعل اختیاری فرد الف، و معلول خواستِ وی باشد، قطعی بودن و ضروری بودن وقوع ب وابسته به خواست الف است که یکی از اجزای علت تامه فعل اوست. بنا بر این، می‌توانیم ب را فعل اختیاری فرد الف فرض کنیم و بگوییم، خدا می‌داند که ب بدان جهت که الف آن را می‌خواهد قطعاً واقع می‌شود. نتیجه آنکه ضرورت یافتن وقوع کاری، هیچ منافاتی با منوط بودن وقوع آن کار به خواستِ فاعل آن ندارد، و در نتیجه، ضرورت یافتن همه افعال انسان نیز مستلزم آن نیست که انسان در همه افعال خود مجبور باشد.