چه ارتباطی میان تجرد «علم و ادراک» و وجود «ساحت مجرد» در انسان وجود دارد؟

هر یک از ما انسان‌ها، وجود امری مجرد به نام «علم» را بدون هیچ واسطۀ ذهنی، به علم حضوری در خود می‌یابیم. 
به دلیل تجرد علم، باید حقیقتی مجرد در کار باشد که علم برای او حاصل شود؛ زیرا امکان ندارد مجرد (علم) در امری مادی (جسم) حلول کند؛ زیرا اگر مُدرِک علم امری مادی باشد، به‌تبع، خود علم نیز می‌باید دارای امتداد مادی شود. در این صورت، علم غیر مجرد خواهد بود، و این خلاف فرض تجرد علم است. بنا بر این نتیجه می‌گیریم که امکان ندارد مدرکِ علمِ مجرد، همان سلول‌های مادی بدن انسان (مثلاً سلول‌های عصبی) باشد. در نتیجه، مدرک علم، یا به عبارتی دیگر، عالم به علم، حقیقتی مجرد است.در نتیجه باید ساحتی مجرد در انسان وجود داشته باشد تا علم برای او حاصل شود.