نوع رابطه نفس و بدن، نفوذ و حلول نیست؛ زیرا از آنجا که نفسْ مجرد است، و نیز نفوذ و حلول در وجودِ مادی، نشانِ مادیت نفوذکننده و حلولکننده است، امر مجرد نمیتواند در امری مادی نفوذ و حلول کند.
توضیح این که، برای نفوذ لازم است دو امر مادی با یکدیگر تلاقی کنند، به گونهای که یکی درون دیگری قرار گیرد. بر این اساس، لازمۀ نفوذ، مادی بودن دو شیء است؛ مانند جریان یافتن خون در رگهای بدن.
همچنین امکان ندارد موجود مجرد، محل مادی داشته باشد و در آن حلول کند؛ زیرا حلول واقعی در مادیات زمانی رخ میدهد که جزئی از حالّ بر جزئی از محل انطباق یابد، و طبعاً حالّ به تبع محل امتداد داشته و مادی باشد؛ مانند رنگی که در خود چوب وجود دارد. ولی در موجودات مجرد این گونه نیست. پس نفس مجرد نمیتواند در بدن مادی به معنایی که گفتیم حلول کند.
رابطۀ نفس و بدن، نوعی رابطۀ «تعلقی»، «تدبیری» یا «تصرفی» است. مراد از وجود رابطه میان نفس و بدن این است که میان آن دو، گونهای تعلق پدید میآید که موجب آثار جدیدی میشود؛ به طوری که نفس با توجه خاص به بدن، در آن تصرف میکند و به تدبیرش میپردازد؛ به این معنا که اعضای بدن را به کار میگیرد و آنها را به فعالیتهای حیاتی وامیدارد، و بدین نحو، هم بدن را باقی نگاه میدارد و تکامل میبخشد، و هم خود تکامل مییابد.
نتیجه آنکه نفس به بدن تعلق میگیرد و با آن رابطۀ وجودی خاصی برقرار میکند: هم در آن تأثیر میگذارد، چنان که با ارادۀ نفس، بدن حرکت میکند، و هم از آن اثر میپذیرد، چنان که از گرسنگی و تشنگی رنج میبرد، با خوردن غذاهایی شاد، یا با خوردن غذاهایی دیگر دچار افسردگی میشود، و بسیاری از تأثیر و تأثرات دیگر.
آدرس: قم - بلوار محمدامین(ص) - بلوارجمهوری اسلامی - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)