نقش عوامل بیرونی را در افعال اختیاری انسان تحلیل کنید.

برخی، عوامل محیطی و اجتماعی را موجب مجبور شدن انسان می‌دانند. این افراد بسته به اینکه عوامل طبیعی، عوامل تاریخی یا عوامل اجتماعی را مانع اختیار و موجب جبر بدانند، به سه دسته تقسیم می‌شوند:
کسانی که به جبر طبیعی معتقدند، می‌گویند رفتار انسان معلول قوانین طبیعت است؛ زیرا افعال انسان از مبادی خاص ادراکی ناشی می‌شود که در امور طبیعی ریشه دارد. برای مثال، دیدن، محصول تحقق شرایط طبیعی رؤیت در خارج است. همچنین تمایلات انسان متأثر از غرایزی است که از عوامل طبیعی، مانند شرایط جسمی یا ژنتیکی ناشی می‌شود؛
بر اساس جبر تاریخی، تاریخ قوانینی خاص خود دارد و انسان‌ها تحت تأثیر روند جبری تاریخ تصمیم می‌گیرند. مثلاً می‌گویند اینکه امروزه در عصر ماشین‌ها یا ارتباطات یا فضای مجازی زندگی می‌کنیم به جبر تاریخی بازمی‌گردد و در این شرایط، نمی‌توان به گونۀ دیگری زندگی کرد یا با این شرایط به مقابله پرداخت؛
بر اساس جبر اجتماعی، جامعه دارای قوانینی تخلف‌ناپذیر است که همۀ اعضای آن بر اساس همان قوانین عمل خواهند کرد و هیچ کس قدرت مخالفت با آنها را ندارد. مثلاً نگرش‌های فرهنگی انسانی که در جامعۀ اسلامی رشد کرده، متفاوت است با انسانی که در جامعۀ مسیحی زندگی می‌کند، و این تفاوت‌های اساسی در انتخاب انسان‌ها به دلیل شرایط و قواعد اجتماعی است. 
در برابر این مدعا می‌توان گفت، اصل امکان و وقوع تأثیر عوامل بیرونی مزبور (طبیعی، تاریخی و اجتماعی) قابل تردید نیست و همواره انسان‌هایی بوده‌اند که تحت تأثیر همین عوامل تصمیماتی گرفته‌اند؛ اما این هرگز به معنای سلب قدرت انتخاب نیست؛ زیرا به رغم تأثیر همۀ این عوامل، انسان‌ها می‌توانند با ارادۀ فردی خویش در مقابل عوامل مزبور عمل کنند. وجود زمینه‌های اثرگذار فوق نمی‌تواند اساس اختیار انسان را نفی کند. شرط لازم برای مختار بودن انسان، امکان مخالفت با عوامل طبیعی، تاریخی و اجتماعی است. بهترین دلیل برای امکان این امر، وقوع آن است. هر یک از ما، در شرایطی گوناگون، مخالفت با غرایز طبیعی و اجتماعی را اراده کرده‌ایم. همچنین در موارد پرشماری، انسان‌هایی بر خلاف زمینه‌های وراثتی، ژنتیک، خانوادگی، تاریخی و اجتماعی عمل کرده‌اند. چه بسا افرادی در خانواده‌ای شرور رشد کرده‌اند، ولی خود را از عوامل انحرافی ناشی از چنین وضعیتی دور کرده و به انسانی با قابلیت‌های اخلاقی تبدیل شده‌اند، و به‌عکس، افرادی در خانواده و جامعه‌ای اخلاقی رشد کرده‌اند، ولی بر خلاف زمینه‌های مطلوب خانوادگی، وراثتی و اجتماعی، به سمت رذایل گام برداشته‌اند. همچنین پایه‌گذاران انقلاب‌های گوناگون، به مقابله با وضعیت رایج و حاکمیت وقت پرداخته‌اند. بنا بر این، عوامل پیش‌گفته به معنای واقعی کلمه نمی‌توانند اختیار را از انسان سلب کنند؛ اگرچه بسیاری از انسان‌ها از اختیار خویش استفاده نمی‌کنند و بر وفق شرایط طبیعی، تاریخی و اجتماعی زمانه‌شان عمل می‌کنند.